بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟
بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟

خدا

توی پستی از داشتن پدر بزرگ و مادر بزرگم نوشته بودم که چقدر دوست داشتم که باشن و من مزه داشتن پدربزرگ و مادربزرگ رو بچشم.

امروز با خوندن یه پستی این آرزو بازم تو دلم زنده شد.پررنگ تر ازقبل... و حسرت خوردن اینکه چرا من واقعا هیچکدومشونو نداشتم؟؟؟حتی یکیشون...

تو اون خونه روستایی که قبلا نوشته بودم درموردش،یه وقتایی که میرفتم خونشون تو دهاتمون،یه روزی از روزایی که دلم گرفته بود،یه روزی مثل همین روزای پاییزی،مثل اینروزای ابری...وقتی مامانبزرگم باچادر سفید گل گلی سبز وآبی فیروزه ایش داشت نماز میخوند سر سلام دادنش میرفتم سرم رو میزاشتم رو پاهاش و اونم بدون اینکه چیزی بپرسه ازم دردمو بفهمه....حرفای دلمو بخونه از سکوتم  و بگه...نوه عزیزم...خدا با تو قهر نیست،خدا خیلی دوستت داره،،کارهای خدا همه شون حکمت داره...بگه از بخشش و حکمت بی منتهای خدا ناامید نشی هااا...بگه دلسوزتر از خدا نیست تواین دنیا...بگه دخترم ...خدا هیچ احساسی رو بی حکمت به آدم نمیده...خدا هیچکسی رو بی حکمت از آدم پس نمیگیره...هیچکسی رو بی حکمت سرراه آدم قرار نمیده....برای بار هزارم به یادم بیاره که افتادن برگ از درخت بی حکمت نیست،بازم با صدای مهربونش بگه اینو چند بار بهت بگم خاتونم؟؟؟


بعد دونه های تسبیحه سیاه رنگش، دونه دونه بیافته رو هم و من صدای به هم  خوردنشوبشنوم و آروم اشکام بریزه رو چادر خوشبوش....فکر کنم به اینکه کاش دردمو میفهمیدی مامانبزرگ،کاش حرفای نگفته امو از چشمام میخوندی...آخه تو چه میدونی از دردم...کاش میشد حرفامو بهت بزنم.

بعد از چکیدن اشکم مامانبزرگم گرمی اشکمو حس کنه و لبخند نمکی بزنه و من آه بکشم از اینکه دردام یکی دوتا نیست.

از آه کشیدنم بدونه دارم به چی فکر میکنم.اونم آه بکشه و دوباره شروع کنه بدون اینکه ازم بپرسه به حرف زدن. به نوازش کردن  و بگه،خدا همه بنده هاشو دوس داره و هیچ وقت بینشون فرق نمیزاره...درهای رحمتشم به روی هیچکسی بسته نیست...حتی تو...بگه خدا همیشه هست که حرفای توی دلتو که به هیچکس نمیتونی بگی فقط و فقط به خدا بگی...اونموقع هایی که احساس میکنی داری خفه میشی آماده شنیدن حرفاته...فقط آرومتر بگو دختر بی عقل من...اون خداست و تو بنده...

بگه هیچوقت باخدا قهر نکن.خدابااون همه بزرگیش دلش خیلی کوچیکه...بگه از قهر تو دلش میگیره واقعنی...بگه باخدا انقدر دعوا نکن...آخه تو که نمیتونی سرازکاراش دربیاری...پس انقدر دل خدارو باحرفات خون نکن...انقدر عجول نباش...

با دستای چروک و زبرشده اش که همیشه بوی گل محمدی میده، اشکای صورتمو  پاک کنه و من احساس کنم این دست خداست که داره نوازشم میکنه و حرفای مامانبزرگمو تایید میکنه و میگه حواسم بهت هست خاتونم...حواسم بهت هست دختر نادونم...


بعد من آروم شم...یه آرامش واقعی...من به دعای مامانبزرگم احتیاج دارم...کاش برام دعا میکرد...برای نوه ی ندیده اش...برای نوه ی دلتنگش...برای نوه ی ناامیدش...ب ای نوه تنها و ته تغاریش...

کاش  یه شب میومد تو خوابم و دستشو  رو موهام میکشید و میگفت خاتونم من همیشه برات دعا میکنم...حتی اگه ندیده باشمت...حتی اگه دستمو رو سرت نکشیده باشم،حتی اگه دستامو نتونی بو کنی که بوی گل محمدی میده...حتی اگه برات مامانبرگی نکرده باشم...


کاش یه شب بیاد و این دلتنگی های منو باخودش ببره...ببره اون دوردورا...جایی که دیگه هیچوقت برنگردن به دلم...کاش یه بار بیاد و به حرفای من گوش کنه و لبخند بزنه بگه خدا بزرگتر از مشکلات تو...خدا اون چیزی نیست که تو برای خودت ساختیش...خدا ارحم الراحمینه...خدا جبار و زورگو نیست...اشتباه گرفتی دختر خل وضعم...



کاش اصلا یه شب خدا به شکل مامانبزرگم میومد تو خوابم...نگام میکرد ،از اون نگاه هایی که غم رو از دل آدم میبره...از اون نگاه هایی که تو افسانه هاس...لبخند بزنه...یه جوری که منم ناخودآگاه لبخند بزنم.اما نه لبخندی که انگار همه چیزا فراموشم شده...یه لیخندی که حالا اومدی...پس چرا انقدر دیررر... نگاش کنم و از نگام بخونه چقدر ازش دلگیرم...چقدر ازش خواسته داشتم که نداده...چقدر حسرت به دلم گذاشته...چقدر گریه کردم و اون اشکام رو پاک نکرده... اون فقط لبخند بزنه و نگام کنه...بگه خاتونم آروم شدی؟؟؟یا باز میخوای سرم داد وبی داد کنی؟؟؟من به داد و بی دادای تو عادت کردم...

من گریه کنمو و اون با دستای ملکوتیش که مثل مامانبزرگم بوی گل میده اما بوی گل یاس... اشکمو و پاک کنه و بگه خاتونم...همه غصه هاتو خودم میخرم...همه حرفای نگفته اتو خودم گوش میدم...همه ی...همه ی خواسته هاتو خودم اجابت میکنم...من خدای توام منو دست کم نگیرررر.

تو چه میدونی از کارای من؟؟؟چه میدونی میخوام چیکارکنم؟؟؟

بگه خاتونم تموم شد هرچی تاحالا غصه و غم داشتی...بگه بالاخره دوران خوشی توام شروع شد...کاش بیاد.. کاش بگه.  کاش ببینه...

کاش بیایی به خوابم...کاش بیایی...کاش...

کاش اونشبی که دوست دارم بیایی به خوابم ،همین امشب باشه.

کاش بیایی و زانو به زانوی من تو چشمام نگاه کنی و بگی من خیلی بزرگتر از این حرفام که تو ازم ناامیدی...بگه خمه چی درست میشه...یه کم دیگه صبر کن بنده عجول من...

کاش امشب بیایی....من همیشه منتظرتم...همیشه

نظرات 23 + ارسال نظر
فاطمه چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت 00:01

عزیرم،خاتون جان چقدر این پستت آرامش داشت برای من.چقدر حرفات دل منو آروم کرد.خاتون جانم دلت غصه داره؟خاتون جانم باورکن که خداهست و میبینه.تو چقدر دلتنگی خاتون.دلتنگی از کل نوشته ات میباره.تو چقدر تنهایی خاتون.
کاش خدا امشب بیاد به خوابت و آرومت کنه.کاش درداتو ببره از دلت و همون خاتون شاد خودمون بشی.هرچند فکر نمیکنم اون موقع هم بوده باشی.شاد واقعی باشی
خاتون جانم غصه نخور.

سلام عزیز دلم.
من چقدر این کامنت تو رو دوست داشتم فاطمه جونتوشحالم که آروم شد دلت.
ممنونم که درک میکنی و برام آرزوهای خوب خوب میکنی
نیومد به خوابم

فاطمه چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت 00:11

اومدم بگم خیلی این حرفارو دوست داشتم.همه به شنیدن این حرفا احتیاح دارن .
فکر کنم از اون پست هاست که بخوام چند بار بخونم

ممنونم
هر چقدررر دوست داشتی بخون

معلم چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت 11:42 http://Www.Shirinbeyan.mihanblog.com

مامان بزرگ ها فرشته هایی بودند که به آسمان نگاه می کردند و می گفتند : همه چیز درست میشه...
انگار از پیش خدا آمده بودند...

آره واقعا.مامانبزرگایی که بوی خدا میدادن.
ممنونم از پست زیبای شما که باعث شد بازم یاد مامانبزرگ نداشته ام بیافتم و این پست رو بنویسم

معلم چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت 13:09 http://Www.Shirinbeyan.mihanblog.com

خوشحالم که باعث شدم یاد مادربزرگت بیفتی .
اگه میخوای لبخند خدا را ببینی به لبخند نوزادان نگاه کن..

مادر بزرگی که اصلا نمسدونم قیافه اش چه شکلیه.
اوهوم. عاره راس میگین

فروغ چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت 21:36 http://dkhkh.mihanblog.com

شاید بدون اینکه خودت بدونی
همون حسی رو که دوست داشتی از مامان بزرگت بگیری
به من دادی
با این نگارش زیبا و پر احساس

عزیزم
بالاخره من حکم مادری به گردنت دارم دیگه.شاید به خاطر همونه
قابل تو دختر چشم مشکی تیله ایمو نداره

مجتبی پنج‌شنبه 11 آبان 1396 ساعت 09:21

سلام,خوش برگشتی خاتون مهربان
پست قشنگی بود و چقدر با حال اینروزای من تناسب داشت

سلام آقو مجتبی.ممنووووونم
دلم تنگ شده بود برای گفتن خوش برگشتینتون
خیلی ناراحت شدم از پیامی که جداگانه فرستادین.انشاالله که حالشون رو به بهبودی باشه.
اگه قابل باشم حتما دعاشون میکنم

مجتبی پنج‌شنبه 11 آبان 1396 ساعت 15:32

ممنونم
حتما قابل هستین

انشاالله هر چی خیره همون بشه

معلم جمعه 12 آبان 1396 ساعت 12:50 http://Www.Shirinbeyan.mihanblog.com

رمز به همه داده میشه یا فقط برای آقو مجتبی هست ؟؟

فقطططططط برای آقو مجتبی

دوستانه جمعه 12 آبان 1396 ساعت 16:14 http://doostaneh7985.blogsky.com

آیت الله بهجت:
مادعای غیرمستجاب نداریم
یادعا دیرتر مستجاب میشود
یایک بلایی ازانسان دور میشود
یابهتر از آن را به او میدهند
یاروز قیامت او را می آورندمیگویند:
این همه ثواب برای تو

اینو تایید کردم بقیه هم استفاده کنن.
خیلییییییییییییییییی ممنوووووووووونم از همه حرفایی که بهم زدین زهرا جان
پس بی دلیل نبود که شما تو ذهنم اومدین

دوستانه جمعه 12 آبان 1396 ساعت 16:21 http://doostaneh7985.blogsky.com

خاتون عزیزم .خاتون خوشگلم . خاتون پراز غم غصه ام
اون کامنت آبت الله بهجت رو جداگانه برات گذاشتم که جداباشه از بقیه حرفام چند بار از روش بخون یا بنویس مطمئن باش آروم میگیری به رحمت خدا امیدوار باش خوب میدونی که نا امید شدن از رحمت خدا خودش گناه کبیره اس
میدونم مشکلات زیاده ،غم و غصه زیاده ، حرف و حدیث زیاده ...
ولی عزیزم تو اگه قراره برای رفع این همه مشکل قدمی برداری، بردار و بقیه شو بسپار دست خدا همونطور که آقای بهجت گفتند دعای غیر مستجاب نداریم پس راضی باش به اونچه که خدا برات مقدر کرده شاید خواسته ای که از خدا داری الان به صلاحت نیست و در زمان خودش بهتر از اون رو نصیبت خواهد کرد توکل کن به خدا و به رحمت خدا امیدوار باش

خیلی ممنونم زهرا جان که انقدر باحرفاتون دل ناآروم منو آروم کردین.بهم امید دادین راستش
ممنونم از اینکه وقت گذاشتین و برام نوشتین.از اینکه تو حرم مطهر هم به یادمون بودین.
سخن آیت الله بهجت هم آبی بود رو آتیش.
خیلییییییئ ممنونم بابت حرفای آرامش بخشتون

دوستانه جمعه 12 آبان 1396 ساعت 16:26 http://doostaneh7985.blogsky.com

راستی تو میتونی از همین مادر بزرگ ندیده ات هم کمک بخوای
من یه جایی خودندم که اگه روز جمعه دست به دامن امواتتون بشید و براشون خیرات کنید در عوض این خیرات چون اونا دستشون از این دنیا کوتاهه و نمیتونند برات کاری بکنند از خدا میخوان مشکلت رو حل کنند و خدا هم دعاهاشون رو مستجاب میکنه
پس هر روز جمعه برای هریک از عزیزان و مومنینی و شهدایی که میشناسی :
5 تا آیت الکرسی و یک حمد و یازده قل هوالله نثار کن و بنامش بفرست مطمئن باش برات از خدا میخواهند
ان شالله یه روز بیای و بگی یکی یکی داره مشکلاتم حل میشه
در ضمن اینم یادت باشه اول برای دیگران دعا کن بعد برای خودت که به اجابت نزدیک تره

چشم حتما.به ذهنم خطور کرده بود اما حالا که گفتین حتماااااااااا.
چشم حتما اگه قابل باشم همه رو دعا میکنم الخصوص دختر خانم شما رو

دوستانه جمعه 12 آبان 1396 ساعت 16:30 http://doostaneh7985.blogsky.com

راستی یه مطلب دیگه ختم سوره حمد هم خیلی مجربه
نمیدونم پیامبر اکرم گفته یا امام جعفر صادق علیه السلام که اگه 70 بار سوره حمد رو بر مرده ای خواندی و زنده شد تعجب نکنید اینقدر این سوره حاجت میده من خودم حاجت گرفتم
هر روز 70 بار سوره حمد رو به نیت سلامتی و فرج آقامون امام زمان بخون و ثوابش رو هدیه کن به سیدالشهدا و سایر اموات ان شالله حاجت میگیری

ممنونم ازتون.
انشاالله که بقیه هم ببینن و استفاده کنن

معلم جمعه 12 آبان 1396 ساعت 17:31 http://Www.Shirinbeyan.mihanblog.com

یعنی همه نظر های اون پست رو آقو مجتبی گذاشته ؟؟:

خیلی بامزه گفتین
بله اقو مجتبی گذاشته خیالتون راحتتتتت

یه دونه جمعه 12 آبان 1396 ساعت 18:29 http://WWW.bi-esm55.blogfa.com

سلام
خاتوووووووووووووووووون.کجابودی توووووووووو
چرا نیومدی چرا نبودی
راستش اومدم وبلاگتو خوندم بعد پیغامت ولی نه حال جواب ونظرنداشتم ببخش.
رمز بالا برا ما پس چی

سلام عزیزم.تو که لحظه شماری میکردی من برم بیشووووور
وقتی کسی میگه حالشو نداشتم ناخودآگاه انرژی منفی ساطع میکنه.
منم حال ندارم الان

آذر جمعه 12 آبان 1396 ساعت 19:11

سلام خاتون جااااان
خوبی
خدا مادربزرگ عزیزتو رحمت کنه روحش شاد
اهنگ وبت هم حرف نداره
پست رمز دار
حسودم نیستم

سلااام عزیزم.خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه
آقا مجتبی مثل اون روزای تو که وب نداشتی،وب ندارن.منم براشون مثل اون موقع هایی که برای تو اختصاصی میزاشتم،برای ایشون اختصاصی میزارم
میدوووووونم خانم که حسود نیستی آهنگ وبمم قابل تو رو نداره.
اصن تقدیم به تو

دوستانه جمعه 12 آبان 1396 ساعت 19:14 http://doostaneh7985.blogsky.com

سلام عزیزم
بقیه کامنتا رو هم تایید کن فقط اونی رو که نوشتم خصوصی اونو تایید نکن
خواهش میکنم وظیفم بود که راهنماییت کنم حتما حتما دعات میکنم و به فکرت هستم ان شالله حاجتت رو به زودی بگیری

ممنوووووونم زهرا خانم عزیز

چشم تایید میکنم تا بقیه هم اگه خوندن استفاده کنندستتون درد نکنه.کی بشه حبران کنیم خانم گل
انشاالله خبری قبولی دخترتون رو بهمون بگید

آذر جمعه 12 آبان 1396 ساعت 22:00

منم درسته الان وب دارم ولی دلم میخواست عین اون موقع هایی که وب نداشتم برام متن های خوشگل مینوشتب بازم بنویسی

منم دوست داشتم یکی برام بنویسه.حرفای قشنگ قشنگ.
آره یادمه .همه شم دلی بود که به دلت مینشست.
من یادم نمیره که آخرین پست بلاگفاییم رو گذاشتم هر روز تو بیان بروم پیام میزاشتی .

معلم سه‌شنبه 16 آبان 1396 ساعت 20:19 http://Www.Shirinbeyan.mihanblog.com

بیا یه پست جدید گذاشتم خوراک خودته..

خیلیییی خوب بودم خوندم ممنون

دوستانه پنج‌شنبه 18 آبان 1396 ساعت 17:57 http://doostaneh7985.blogsky.com

راست گفته اند عالم از ۴عنصر تشکیل شده
آب،آتش،خاک،هوا

آبی که ازتو دریغ کردند
آتشی که درخیمه گاهت افتاد
خاکی که شد سجده گاه
وهوایی که عمریست افتاده در دلها

ترکیب این ۴عنصر میشود:
کربلا
اربعین سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین تسلیت باد

چقدر زیبا بود
بر شما هم تسلیت

فروغ جمعه 19 آبان 1396 ساعت 15:31 http://dkhkh.mihanblog.com

خاتون رو تو دعاهام فراموش نمیکنم

اگه قابل باشم

مرسییییییی عزیزززززززم
تو عشقی عشق معلومه که قابلی بیشورررر جان

یه دونه شنبه 20 آبان 1396 ساعت 11:00

من انقد شده که چهل روز یه دعایی خوندم ونشده.
درسته اولش ناراحت شدم که خواستمو نگرفتم ولی باز شزوع کردم به دعا خوندن وچهل روز دیگه میخوندم.
ان شالله ک حاجت رواشی ولی اگه نشدی هم بازشروع کن انقدبخون تا بگیری مطلبتو اگه اینطورباشه دعای بعدنمازیا خواستن حاجت هم توزیارتا ک میره ادم نمیگه چون ی بار گفته وبخاد خودش میده

منم خیلی خوندم .نوشتمم که نکنه این چهل بارم نشه.
من هر محرم میخونم.انشاالله همه حاجت روا بشن

احسن احمدی شنبه 20 آبان 1396 ساعت 21:11 http://www.ahsan-ahmadi.ir

سلام احسن احمدی مدیریت سایت معلولیت محدودیت نیست (شعرهای شاعری توانمند)هستم من درتلگرام یک گروه بااین اهداف ایجادکردم
اهداف این گروه فقط این هست با توجه به ایجاد شبکه های اجتماعی و کم رنگ شدن دنیای شیرین وبلاگ نویسی از ازبین رفتن دنیای شیرین وبلاگ نویسی جلوگیری کنیم و با اطلاع رسانی آپ شدن وبلاگ هامون و دعوت مخاطبان مان صفا و صمیمیت دنیای شیرین وبلاگ نویسی را حفظ کنیم

این لینک گروه درتلگرام هست خوشحال میشم عضوبشیدتابه کمک این گروه محیط وبلاگ هارومثل گذشته صمیمی وپرمخاطب ترکنیم منتظره جواب تون هستم مرسی
لینک گروه
https://t.me/joinchat/B08FC0mKmQKJ7x8sfQ_47A

سلام آقای احندی.
کاربسیار خوبی کردین.ولی من خیلی با تلگرام کار نمیکنم.وبلاگتون رو دنبال خواهم کرد.

دوستانه یکشنبه 21 آبان 1396 ساعت 10:27 http://doostaneh7985.blogsky.com

سلام. خاتون جان ان شالله که به همه حاجتهای دلت برسی
برات در مورد سوره حمد نوشتم نمیدونم به دستت رسید یا نه؟

سلام زهرا جان.
بله رسیده ولی فکر میکنم پیام من نرسیده.نمیدونم چرا پیامهام یکی درمیون میرسه به دوستان.
ممنونم ازتون عزیزم

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.