بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟
بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟

شب یلدا




امشب، میوه ی سربسته ی حرفهایمان را روبه روی هم می گذاریم....

تا طعم شیرین دوستی را به کام زمستانی روزگار بچشانیم...



بازم مثل همیشه دیر شد پست گذاشتنم

شب یلداتون مبارک باشه

فکر نمیکنم که لازم باشه که برای هزارمین بار تکرار کنم که عاشق همچی مراسمایی هستم که داریم و طبق سنت هامون چه با کاستی اجرا باشه ولی در هر حال هست،می بالم.

امشب فال حافظ یادتون نره.

خوب باشید حتی اگه اندازه ی کوه تو دلتون غصه دارید.یه شب هزار شب نمیشه

آنتراک

رسیدیم دوباره به آنتراک من.

این دومین آنتراکیه که مینویسم و مثل سری پیش میگم هر کی خواست میتونه نخونه.


+++این چن روز تعطیلاتو رفتیم شهرستون.دیگه مثل سابق دهاتمونو دوس ندارم.دیگه نمیتونم مثل سابق سختیایی رو که تحمل میکردم ،تحمل کنم.شاید اگه مثل سابق فقط خودمو مامانم بودیم اوضاع فرق میکرد.انقدرم بارون بارید همه جا رو گلی کرد.

هربار رفتم بیرون و اومدم خونه گفتم قسسسسسم میخورم آخرین باریه که میام اینجا.دیگهههههه نمیام.


+++تو این دو روزی که اونجا بودیم خاله ام دعوتمون کرد و بگید چی گذاشته بود؟؟؟آبگوووووووووشت تند تندم میپرسید میدونم آبگوشت دوست نداری هاااا اما این گوشت تازه اس امروز سر بریدیم.اونشب خاله مو خیلیییییییییی خندوندم.


+++نوشته بودم مریضی خفنی گرفتم چند پست قبل،تو معده ام تیکه مونده بود.هر کی ترک باشه میفهمه من چی میگم .مثل ترانه جوووون و بهار جوووون (معده ام ده تیکه قالمیشدی.مامانیم اوتوردی)بریم کلهم حالشو ببریم که اصطلاحاتی داریم که خودمون میفهمیم معنیشو


+++قدیمیا یادتونه گفتم میخوام بدم از روی یه پلاک نقره بدن طلاشو بسازن؟؟؟دادم ساختن.الان عکسشو نمیزارم .ولی هروقت گذاشتم نظرتونو بگید.از نظر خیلیا زیادم زیبا نیست اما اونسری هم گفتم از نظر خودم خیلی زیباسسسسست.


+++من خیلی زود به زود سرمامیخورم.قبلا اینجوری نبودم هاااا.فکر میکنم به خاطر این رژیم هاست که بدنم ضعیف شده و تند تندمریض میشم.شماتصور کنید من به فاصله 10 سانتیمتر از بخاری میخوابم که سرمانخورم.


+++خیلیاااآا براشون سوال هست که چرا بخت خواب آلود من؟؟؟همه فکر میکنن مثلا من اینو گذاشتم که حس درونیمو بگم و همیشه برام آرزم میکنن که انشاالله بختم بیدار باشه.من با اینکه تک تک تو پیامها نوشتم بازم میگم که این وبلاگم چند تا اسم داشت تا اینکه یکی از شعرهای استاد شهریار،شاعر محبوبم رو سمیرا داشت میخوند و من به محض شنیدن اسم بخت خواب آلود من ،به دلم نشست و گذاشتمش اسم وبلاگم.و این منظورش این نیست که بختم خوابه.


+++من عاااااااشق نارنگی هستم.اصن فکر میکنم خدا اول منو آفرید و بعد گوجه سبز رو به خاطر من آفرید.بعدش نااااااارنگی روووو.

ووووووی خیلی خوشمزه س.مخصوصا وقتی رسیده رسیده میشه و رنگ پوستشون نارنجیه هاااا اون موقع لذت میبرم میخورمشون.دیده شده 10-20 تا میزارم بشقاب و میارم با چه ملچ مولوچی هم میخورررررررم و لذت میبرم.


+++دوتا کتاب گرفتم .اصن حسم نمیاد بخونمشون.دلمم نمیاد برم پسشون بدم.یکیشون هزار و خرده ای صفحه س یکیش 800 و خرده ای.


+++پاییز امسال مثل پاییز پارسال نشد.چند روز پیشم باز کرسی گذاشتیم.


+++دوباره باس برم فرم عینک بخرم برم ببینم چقدر کور شدم از 8ماه پیش تا الان.


+++قدیمیا میدونن من از کتلت بدم میاد هیچیخواستم بگم هنوزم بدم میاد خخخخ


+++عاشششششششق قرمه سبزی هستم.

+++به دانیال میگم منو دوس داری یا لیلارو میگه هیج کدومتونو


+++پریروزا تو کوچمون آآآیییی دوچرخه سواری کردم هاااااا.قبلنا هم دوچرخه سواری بی حاشیه بود الان  دنده ای شده.


+++بعد از دوسال فکر کنم نشستم دارم ادامه شاهگوش رو میبینم.دقیق تا قسمت 19 رو  یه هفته ای دیدیم بعدش دیگه ندیدیم تا دیروز.دارم قسمتای پایانیش رو میبینم.


+++من از بچه چه دختر و چه پسر چه یه ماهه و چه سه ساله و ..  بیزارم .متنفرم ینی.حالم بهم میخوره از بچه.و از اونجایی که از هرچی بدت بیاد سرت میاد هرجاهم میرم بچه هست.توسینما میرم تو اتوبوسم تو تاکسی تو مهمونی همه جاااااا بچه هست.هیچ جا آسایش ندارم.حتی کتابخونه هم که میرم بچه هست .اوووووف


+++نظر کارشناسانه منو بخوایید چیزی که تو این دنیا زیاده ماشینه و بچه.اووووف دنیا رو برداشتن ینی


+++از حیوانی چون شتر بیزارم ولی توصیه میکنم از این کمربندهایی که میگن پوست شتره و همه جا تقریبا هست حتما بخرید و به کمرتون ببندید.چه تو زمستون و چه تابستون.اول به خانوما توصیه میکنم .گرم کننده س.بعدش آقایونم میتونن استفاده کنن.مرد و زن نداره.


+++فرصت خوبیه برای روزه گرفتن هاااا.بعد از آذر  روزها بلند میشه پس بجنبید.


+++چه زود پاییز داره تموم میشه....


+++دوست خوبم نمیدونم باید پیامتو تایید میکردم یا نه.با اسم خودمم برام پیام گذاشتی.یکم شوکه شدم اسممو دیدم.بازم ازت ممنونم که برای من پست گذاشتی.ممنونم  بابت نگارش تک تک حرفات که برام نوشتی.

یادم رفت بهت بگم که ،اگه نسبت به خودم بی انصاف نباشم و دوستان هم بی انصافی نکنن و حرفای منو تایید کنن،باید بگم من خیلی کم پیش میاد که بخوام تلخ بنویسم.هرکسی یه جوری عصبانیتشو خالی میکنه منم این چن وقته خیلی حالم خوب نبود و در نتیجه با نوشتن خواستم خودمو آروم کنم.بعدش دیدم تلخه و دوستانو ناراحت کرده حذفشون کردم.بازم ممنونم ازت


+++خوووووووب خودتونو بپوشونید سرما نخورید.


+++خب این عکس پلاکام.تو جشن تولم فکرکنم یعنی اگه دقت کرده باشین گوشواره هاش افتاده.اون بالایی نقره اشه که بهم نمیساخت و زخم و زیلیم میکرد.اونوریه هم که دادم ساختنش.


مهم نیست دیگه

میگه فلانی رو یادت میاد؟میگن جدیدا خیلی افسرده شده و هیچی حالشو خوب نمیکنه.

هیچی نمیگم.

اون یکی میگه فلانی همکلاسیمون طلاق گرفته خبر داشتید؟

هیچی نمیگم ولی خبر داشتم یعنی اولین نفر به من گفت.

سومین نفر میگه:برادر فلانی معتاد شده

هیچی نمیگم.


تعجب میکنن.خاتون پرحرف، کم حرف شده .انتظار دارن چیزی بگم بالاخره بعد مدتها نگاه به من و سکوت مرموز میگم خب به من چه؟؟؟من گفتم بره معتاد شه؟؟؟من گفتم بی فکر کاری رو انجام بده و افسرده بشه؟؟؟من گفتم طلاق بگیره؟؟؟نمیخواید باور کنین این خاتون دیگه خاتون سابق نمیشه؟؟؟

باورشون نمیشه اینهمه بی تفاوتی منو.


از وقتی یادمه از 15-16 سالگی شدم یه پا مشاور برای خودم.نمیدونم اونوقتا اون حرفا رو از کجام درمیاوردم میگفتم ولی انقدر اثر بخش بود که خیلی ها رو از یه ذهن بیمار یه راه اشتباه یه تصمیم غلط نجات دادم.


یادم میاد تو بحرانی ترین لحظات کنارشون بودم .کنار اونایی که به خواهر خودشون اعتماد نداشتن و من شدم همه کارشون.نه اینکه من بخوام نه!!! اونا خواستن و این اعتماد رو خودشون بهم کردن .


یادم میاد یه روزی  سوسن بهم گفت خاتون تو وخواهرت بهترین مشاورایی هستین که من تو زندگیم دیدم.پراز حس خوب بود که از خونمون رفت.پر از انگیزه بود که از خونمون رفت.


از این حرفا زیاد شنیدم.انقدر باورم شده بود خودمو که دوس داشتم روانشناس بشم.منتهی نشد.

راسش خیلی وقتا خیلیها رو دیدم و روزها و شاید ماه ها رو مخشون پیاده روی کردم تا نزاشتم بیراهه برن .نزاشتم بی هدف سیر کنن.حتی یکیشون بهم گفت حرفات باعث شده امسال بخوام برای کنکور شرکت کنم.


شما دوستای مجازی من تو زندگی واقعی من نیستید که بدونید مشکلات واقعی من چیه و خب مسلما از شما انتظاری نمیشه داشت اما ادمای واقعیم و درست همونایی که حرف میزنم ازشون واقعین و مشکلات واقعی منو میدونن.


حالا که قراره همه چی یه طرفه باشه از طرف من،به راحتی میگم از این بعد هیچی برام اهمیت نداره.دیگه ساعتای زندگیمو اختصاص نمیدم به اینکه کلی انرژی مثبت و حرفای خوب و وقتمو صرف این و اون کنم.


ودیگه ابدا برام مهم نیست کدوم دوستم افسرده ست و دائم از این و اون پیغام برام میفرسته که دلش تنگ منه...ابدا مهم نیست برام که کدومشون داره طلاق میگیره...مهمم نیست که کدومشون بچه اش مریضه و کدومشون در به  در  دنبال شماره من میگرده.

وحتی سوسنم ( بچه های قدیم میشناسنش) برام مهم نیست که به هرکی میرسه از مهربونی من که نیستم میگه. 


حتی تو دوستای مجازی هم انقدر حرف زدم و نوشتم که فکر نمیکردم انقدر بی چشم و رو باشن که تو لحظات سختی که اینجا ثبت کردم باهام همدردی نکنن.(این برای زمونی بود که بلاگفا بودم)

دیگه مهم نیسسسسسسسست.شاید بگید دور از مسلمونی و این حرفاست ولی اشکال نداره از نظر من بگید.


کسی که تو شادیهاش یاد من نیست بیخووووووود میکنه که تو سختیاش اولین کسی که تو ذهنش میاد من هستم ،می افته.


زین پس خاتون ابدا غصه کسی را نخواهد خورد و دیگر ناراحت کسی نخواهد شد.


+++ نسبت به همه بی تفاوتم جز مامانم و بابام .غم اینارو نمیتونم نادیده بگیرم.ولاغیر


+++ دوتا پست غم انگیزم خیلی از شما رو ناراحت کرده.خودمم هر بار میبنم ناراحت میشم.پاکش میکنم بازم ممنون از اونایی که همدردی کردن باهام.