سلام همطای پاییزی
این
دومین نامه من است که برایت مینویسم و میدانم که هرگز به دستت نخواهد
رسیدمانند آن دیگری.البته شاید روزی آدرس اینجا را به تو دادم و آمدی و
خواندی و فهمیدی من هرگز تو را از یاد نبرده ام.حتی در این دوران دوری و
هجرانمان از هم.
بگذار مانند کسانی که برای هم نامه مینویسند اول جویای حالت بشوم.راستی حالت خوب است؟؟؟روزگار را خوش میگذرانی؟؟؟
راستش
دلم برایت خیلی تنگ بود و امروز با شنیدن آهنگی تنگ تر شد.امروز با شنیدن
این آهنگ که میخواند رفیقم کجایی؟؟دقیقا کجایی؟؟؟ یاد تو و رفاقتمان
افتادم.مانند ترانه قدیمی ترش که وادارم کرد برای نوشتن نامه اول.
رفیق روزهای خوب رفیق خوب روزها... که آنهم به دستت نرسید.نکند چاووشی هم مانند من و تو رفیقی دارد که هر ازگاهی به یادش نغمه ها میخواند؟؟؟
ما چه روزها و چه شبهایی را گذراندیم و چقدر خاطره ها برای هم ساختیم.آنقدر که حالا که خودت نیستی افتاده اند به جان من.
میدانم
که اینروزها داری خوابم را میبینی چرا که تو هم ماه هاست مهمان شبانه ی
خواب من شده ای.هرشب به خوابم می آیی.چرا انقدر حالت خراب است؟نگرانتم
.دیشب هم مهمان خواب شبانه ام بودی.
مادرت میگفت دلتنگ من شده ای من به او نگفتم من هم...چون خواب دیدنهایم پیش تر دستم را برایت رو کرده است.
برای
خودمان هم عجیب است اینکه هروقت به هم فکر میکنیم و به یاد هم هستیم محال
است خواب یکدیگر را نبینیم.چقدر این روزها و ماه ها به یاد همیم!!!قصه
آدمها جالب است.در خواب با معرفت تر هستیم تا در واقعیتمان.
جالب
است مگر نه؟؟؟هر دو در این شهر و زیر سقف یک آسمان نفس میکشیم و انقدر از
هم بیخبر و جدا مانده ایم.کاش هرگز آرزویمان نبود که بزرگ بشویم و مانند
آدم بزرگ ها رفتار کنیم.کاش به آنزمان برمیگشتیم و قهرکردنمان دوساعت یا
نهایت دو روز طول میکشید.رویای بزرگ شدن اصلا رویای خوبی نبود .
میدانی چند وقت است که از حال هم بیخبریم؟؟؟
وقتی "سولماز" برایم گفت که به او زنگ زده ای و از دلتنگی من گریه کرده ای
راستش...راستش...خیلی خوشحال شدم .نه از گریه کردنت از اینکه هنوز هم به
یادم هستی و مانند من به من فکر میکنی.
چرا ما آدمها فراموش
میکنیم گاهی که اگر از کسی دلخوریم برویم و خودمان از دلش در بیاوریم نه
اینکه حرفایمان را از این و آن به گوش یکدیگر برسانیم؟؟؟آخر دختر خوب،، من
کی تلفن را به رویت قطع کرده ام که این بار دومم باشد؟؟؟کاش خودت با من حرف
میزدی آنوقت شاید آنقدر از پشت تلفن جیغ جیغ میکردیم تا دلمان سبک میشد از
اینهمه حرف تلنبار شده بر روی دلمان.
جایت حسابی در زندگی من خالیست و جای من هم...کسی تا بحال نتوانسته جایت را برایم پر کند همانند من ...
دیوانه
بازی های من فقط برای تو بود و دیوانه بازی های تو فقط برای من.ما در کنار
هم، خودمان بودیم.برای هم ادا و اوصول در می آوریم. میخواندیم شب تا صبح
حرف میزدیم.از تاریخ برایم میگفتی و من هم از کتابهایی که خوانده ام.چقدر
استعداد هایمان در کنار هم شکوفا میشد.یادت هست چقدر مرا تشویق میکردی؟؟؟
خودت
خوب میدانی که چه میگویم.هیچکس نفهمید چه شد و چگونه شد که منو و تو با هم
یکدفعه ای انقدر دوست شدیم.یادت که هست بسیار از هم بدمان می آمد.اول
دبیرستان آغاز دوستی ما بود.سه دختر پاییزی که وعده شان هر روز نوبتی مهمان
کردن دو دوست به صرف بستنی بود.
هر قدر از رفیق بد بگویم میدانی
که جای تو محفوظ است و هرگز تا به امروز کسی نتوانسته برای لحظه ای حتی
جایت را برایم پر کند.هیچ میدانی بهترین رفیقم بودی؟؟؟
کاش آنروزها انقدر سریع نمیگذشتند.کاش روزهای خوبمان انقدر راحت تمام نمی شدند.
رفیقم...به
رسم عادت قدیم میگویم خیلی بی معرفتی.خودت میدانی باعث این کدورت فقط تو
بودی و من دخالتی نداشتم.میدانم...میدانم که خودت هم قبول داری و بارها
گفته ای پشیمانی از این پیشامد اما به که؟؟؟به هرکسی جز من؟؟؟احوال مرا از
همه میپرسی جز خود من؟؟؟
حالا چرا هر بار که مسیرت به خانه قدیمی
مان می افتد میروی و می ایستی رو به رویش و گریه میکنی؟؟؟مگر من مرده
ام؟؟؟میدانم یاد خاطره ها و شب و روزهایمان می افتی...خانه ی جدید ما فقط
کمی با خانه سابقمان فاصله دارد.نترس بیا.شاید بر سرت فریاد بکشم اما هرگز
تو را از خانه بیرون نمیاندازم.
یادت هست هنوز این جمله خودت را که میگفتی خاتون رفیق روزهای خوب آدم نیست.بلکه رفیق روزهای سخت است؟؟؟یادت که نرفته؟؟؟
حالا
که تو باید باشی و رفیق روزهای سختم باشی کجایی؟؟؟حالا که اینروزها سخت به
وجودت احتیاج دارم کجایی؟؟؟حالا که اینروزها حالم خوش نیس کجایی؟؟؟حالا که
میتوانی مرهمی باشی برای دردهای قلبم کجایی؟؟؟رفیقم کجایی؟؟؟دقیقا
کجایی؟؟؟کجایی که مانند گذشته بنشینی و خوب به حرفهایم گوش کنی.تو بگویی من
بشنوم ،من بگویم تو بشنوی؟؟؟
اینروزها و ماه ها حال من هیچ خوب نیست.خوب است که هرشب خوابهای آشفته ای هم از من میبینی.از من نترس بانو.من یکی هستم مثل خودت.
میدانی
باید به گذشته برگشت و از نو این دوستی رو بنا کرد.دوستی که در آن قید
بشود کارهای دیگران نباید تاثیری بر روی دوستیمان بگذارد.باید این دوستی
ازنو ساخت.از اول.نه اینگونه سست.نه اینگونه...
نامه را تمام
میکنم.میدانی این جمله ی کلیشه ای را میخواهم بگویم .خسته ام.خیلی.آنقدر که
حرفهای زیادی برای گفتن و نوشتن داشتم که دیگر نمیتوانم حتی بنویسمشان
برایت.
خسرو میگفت حال همه ی ما خوب است تو باور مکن
من چیز دیگری میگویم
حال هیچکداممان خوب نیس .باور کن...
تا نامه های پست نشده بعدی تو را به خدا میسپارم.مواظب خودت باش و همان "سوسن"شاد و بشاش گذشته باش و بدرخش .حتی بدون من....
+++خب دیگه یه وقتایی از زندگی خسته میشیم و میرسیم به آخر.این الان از اون یه وقتاست
+++آهنگ رفیقم کجایی رو هم گذاشتم همون گوشه سمت چپ.دوس داشتین گوش کنید.
+++قدر
با هم بودنمونو بدونیم.دیروز یکی مرد که خیلیییییییییییی جوون بود.خدا
رحمتش کنه.28سالش بود و یه بچه کوچولو داشت.خدایا مردن چقدر آسون شده.
خیلی زیبا نوشته بودی ، مرا به یاد دوستم ساناز انداختی، با اینکه ازش دلخورم خیلی دلتنگشم. آرزو می کنم کدورت رفع شود و شما دو دوست باز صدای خنده تان فضای خانه را پر کند. ♥
ممنون.نظر لطف شماست بانو.
انشاالله کدورت بین شمام برطرف بشه
سلام خیلی قشنگ بود
من با هیچکدوم از دوستام قهر نیستم ولی به خاطر بعد مسافت ، ازدواج و هزار ویک دلیل دیگه از خیلی از دوستام بی خبرم و دلم میخواد به همشون دسترسی داشتم و خاطرات گذشته رو زنده میکردیم
سلام.
ممنون.چه خوب.
سلااااااام.
ولی خیلی خوب نوشته بودی.خوش به حال سوسن جون که دوست خوبی مثل تو داره.
چه نامه قشنگی بود.چه با احساس بود.بهت نمیاد با احساس باشی
انشالا که تو واقعیت هم رو ببینید نه تو خواب.
خدابیامرزه.خدا به خانواداش صبر بده.
خعلیم میاد
پاییزیا احساساتشونو بروز نمیدن اما عملی نشون میدن
ممنون خوش به حال توام الکی الکی شدهااااا .چون توام دوست خوبی مثل من داری
راااااستی این اهنگه فوق العاده ست.اولین بار تو سریال شهرزاد شنیدمش.
تو بری افق افق کجا میره اونوخخخخخخ
اینجور که معلومه توام رفتی افق
هرجا من برم اونجا افق میشه
سلام
واقعا این روزا عجیبه چون همه دلتنگ چیزی میشن
نامتون واقعا غم انگیز بود
نمی دونم چرا نقد این روزا غمگینه
سلام.
خب خیلی دلم گرفت.فقط خوندمش.شاید یه چیزایی هم توی ذهنم اومد اما چون تو شرایط نیستم هیچ پیشنهادی نمی دم.ولی درباره خودم باید بگم یه دوستایی داشتم همینطوری عزیز تر از جان.وقتی بینمون فاصله افتاد هر کاری کردم دیگه نشد مثل سابق بشه که نشد.
راستی درباره کامنتت هم باید بگم خیلی لطف داری به من.حرفات بهم قوت قلب داد.
یه چیزی که خراب بشه دیگه هیچوقت مثل سابق درست نمیشه.مثل همون چینی شکسته که مثل بار اول نمیشه.
کامنتم هر چی بود حقیقت بود.
زیبا بود
خدا رحمتش کنه
سلام خاتون خانم
شبتون بخیر و شادی.عجب نامه ی پر احساسی بود.هر کسی با خوندنش به نظر میرسه یاد شخصی تو زندگیش به اسم دوست می افتد.
پر از حس های خوب گذشته و پر از صداقت های پاک .
امیدوارم به زودی زود مثل گذشته بازهم بتونید با هم باشید و لحظه های خوبی رو ثبت کنید.
سلام محمد علی.
ممنون.
ممنونم نظر لطف شماست.بله حرفای دل همیشه دلنشینه.
هعععععی روزگار
سلاام عزیز دلم خیلی ممنون
همچنین با ارزوهای خیلی خوب برای شما
رفیقم کجایی دقیقا کجایی
دقیقا همین جام
سلام
این روزا اینقدر سرم شلوغه یادم نیست برای پستت نظر گذاشتم یا نه ولی فکر کنم یه چیزایی نوشتم
سلام.ببخشید دیر تایید شد
چقد کینه ای!!! چرا دوتادوست صمیمی انقدبایدفاصله بیافته!!! هردو لجباز ویک دنده هسید.کاش یکی بخاطر دیگری کوتاه بیاد.بنظرم کوتا اومدن یه نفر بخاطر شخص مقابل بزرگیه طرف.تواین بزرگواری وانجام بده
باتشکرررررررر.
اگه پای یه عزیز دیگه ای در میون نبود شاید اینکارو میکردم.ولی نمیشه تو بگو کینه ای یا هر چیز دیگه.
سلام خاتون جان خوبی
اومدم دیدم دوتا پست جدید داری
میرم بخونم
خوندم
خوش بحال ایت دوستت
اما اجازه بده بقیه حرفامو خصوصی برات بنویسم
لطف کردی.من اون یکی پیامتم تایید میکنم .چرا همیشه باید پیامای خوبت خصوصی باشه؟؟؟وقتی وبم نداری جوابشو بدم.پس تایید میکنم
نمیدونم بعضی از نوشته هات واقعا دلنشینه یا من دلم گرفته و باهاش حس نزدیکی میکنم
داشتم فکرمیکردم که چی بنویسم که یهو نفس عمیق کشیدم
گاهی دلت پره و نمیدونی چی بگی
منم دلم برای دوستام تنگ شده
اینکه کاش اونروزا تموم نمیشد
منم یروزی یکیو خیلی دوس داشتم و همونطور اون
و الان دلم میخواست بغلش میکردم و گریه میکردم
بهترین دوست ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان
خاتون نوشتت با دل ادم بازی میکنه
من اگه جات بودم میرفتم سمتش بااینکه مقصر این دعوا اون بوده اما اگه اینقدر دوسش داشتم من میرفتم طرفش
به این فکرنکن که با رفتنت خودتو کوچیک کردی به این فکرکن که زودتر به ارامش میرسی
زودتر ته دلت اروم میشه
شاید بقولت این دوستا روش نمیشه که بیاد طرفت
کسی از فرداش خبر نداره خاتون جان
هیچ چیز ارزش قهر بودنو نداره
گاهی یه دوست میتونه بهتراز هرکس دیگه ای بفهمتت
تو بزرگ و بخشنده باش و اگه دوسش داری دنبال زمانی نباش که اون بیاد طرفت
گاهی ما باید قدم جلو بزاریم اگه ارزششو داره ما باید پیش قدم اشتی بشیم حتی اگه انتظار از طرف مقابل داریم
خیلی دوسش داری که براش نامه نوشتی و خیلی دوست داره مه بخاطرت اشک میریزه
قدرشو بدون و زمان از دست نده
من علت اختلافو نمیدونم اما اگه چیزخاصی نیس حتما پیش قدم شو
بازم ببخش اگه دخالت کردم اونا حرفای دلم بود
خصوصی لطفا
نوشته هام دلنشینه
میدونی آذر جون این مسئله خانوادگیه.نمیتونم قدمی بردارم سمت اون.ساید اگه یکی از بستگان نبود راحت تر میشد کاری کرد ولی الان دیگه نمیشه.
کاش هیچوقت دخالت نمیکرد.
خیلی خوب حرف میزنی.و حرفایی هم که خوب میزنی میگی تایید نکن.حیف نیست واقعا حرفای به این خوبی تایید نشه؟؟؟
ببخش که تایید کردم
ای روزگار
ای داد بی داد
قشنگ نوشتی
اونم مرگ جوونا
خدا خودش به خیر کنه واقعا باید قدر عزیزامونو بدونیم و از لحظه لحظه حضورشون بهره ببریم
منم زیاد خبر مرگ به گوشم میرسه
ممنون
سلام و عرض ادب و احترام
زیبا نوشتی
خاتون تو از فراموشی عادم ها گفتی و مرا یاد فراموشی هایی انداختی که از این فراموشی اولی تر است.عادم ها عادم ها را که فراموش می کنند هیچ ،گاهی رب خود را نیز فراموش میکنند.
به همین راحتی.
در قرآن آمده مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و در نتیجه خدا هم آنها را فراموش کرد.
یقین دارم این که فراموش کردن خدا سبب "خود فراموشى" مىشود.خدا کند که فقط فراموشی ها از این قسطی باشد که ذکر کردی و خدا را فراموش نکنیم که آن مصیبت است.
وقتی میگویی ای کاش آن روزها نمیگذشت مرا به یاد قیامتی می اندازی که میدانم هست و توجه نمیکینم.میدانم میمیریم ولی باز غافلیم.و در همان روز مثل همین الان فقط افسوس میخوریم که ای کاش ره توشه ای بر میداشتیم یا خداوند ما را دوباره باز میگرداند تا جبران کنیم.ولی مثل همین الان نمیشود که نمیشود که نمی شود.
پستت از جهاتی تکان دهنده است.امیدوارم به خود آییم.
التماس دعا
سلام و عرض ادب متقابل.
کاش خدا هیچوقت مارو فراموش نکنه حتی اگه ما فراموشش کردیم.اونوقت فاجعه ست فاجعه.
ممنون.
برخلاف اکثر پیامهایی که میذاشتین برام و کای انرژی مثبت داشت اینبار این پیامتون انرژی منفی داشت.
دلمان حسابی گرفت
محتاجیم به دعا
چه دلنشین بود!!!
ممنون خانم شین
سلام ابجی خودم خاتتووونی
چه خبرا؟بهتری؟
منم ی دوست داشتم همینطوری حسوحالامون بهم انقدر نزدیک بود ک حد نداش
اشکو اهو ناله سر میداد از غم دوریمان خخخ
منتهای مراتب شوهر کردو بکل عوض شد
ماهم خیلی پاپیچ عقایدشان نشدیم
ایشالله همه چی بینتون درست شه
مامانم همیشه میگه مرگ از نفس هم بهت نزدیک تره
سلام مهسا جان.
خوبم ممنون
امان از دست این دوستای بیمعرفت امان امان
راستی اجی خودم اینم بگم که با خوندن نوشتت بی دلیل اشک توی چشام جا خوش کرد....
مراقب خودت باش...
وقتی بهت سر میزنم عجیب حالم خوب میشه
چه خوب که نوشته های منم باعث خوشحالی حداقل یه نفر میشه
ایشالا که همیشه حالت خوب باشه
هیچ وقت "قرص هایی" که حال آدم را "خوب" می کند
جای "خوب هایی" که دل آدم را "قرص" میکند
نخواهد گرفت..
سلام صبح بخیر . الان خودت کجایی ؟ دقیقا خودت کجایی ؟؟؟
سلام عصر روز پنج شنبه تون بخیررررررررررررررر
الان دقیقا میخوام بیام وب شما
بین من و دوست صمیمی ام کدورتی پیش اومده. هر چند جدا نشدیم ولی روابطمون سرد شده.
اینجور که تعریف می کنی اون پشیمونه. من اگه دوستم همچین چیزی بگه خودم می رم واسه آشتی. چرا با یه بغل محکم نمی بخشیش؟
ببین بین عزیز و عزیز تر من باید یکی رو انتخاب کنم.مطمئنا عزیزتر رو انتخاب میکنم.اگه کسی جز این عزیزتره بود شاید همین کارو میکردم.
اون باید بیا جلو.از دست من کاری برنمیاد
واقعا عالی ...
یادتان باشد که نامه ها همیشه سرگردان نیستند و شاید بخواند صاحب نامه ..
ولی زیبا نوشته بودید و ساده
ممنون
شاید...
لطف دارین
حداقل نظرات را تایید کنید که بدونیم حالتون خوبه ولی حس نوشتن ندارید!!!!نه اینجوری .نه میایید نه میرید نه تایید میکنید نه مطلبی میزارید
امیدوارم که خوب باشید.
محمد علی ببخش واقعا.برات میام میگم.
خوبم ممنون
خاتوووووووونم کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
رفتی افق سلام مارو هم برسون به رفقا
دقیقااااااا کجاااااااایییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خو کجایی تو
بیا لطفا
تو که میدونی کجام و دقیقا کوجام
اوففففففف صفایی بود افق.جات خالی
رفیقم کجایی؟؟؟؟؟؟/دقیقا کجایی؟
خاتونییییییییییییییییی کوشیییییییی
دلم تنگتهههههههه بیا دیگهههههههههههههه
ای جووووووونم.اومم دیگههههههههههههههه
عزیزم کجایی؟
دقیقا کجایی!!
عزیزم همینجام
دقیقا همینجام
رفیقم کجاااااااااایی؟؟؟؟
دقیقا کجااااااااااایی؟
ای جووووووون.یکی یه دونه همتون اینو نوشتین هاااااا
دوستیه ساده ما غیرمعمولی شد ...
نمیدونم اون روز تو وجودم چی شد ...
نمیدوم چی شد که وجودم لرزید...
دل من این حسو از تو زودتر فهمید....
توکه باشی پیشم دیگه چی کم دارم ...
چه دلیلی داره از تو دست بردارم ؟
دیگه دست من نیست بستگی داره به تو...
بستگی داره که تو تا کجا دوسم داری؟
بستگی داره که تو تا چه روزی بتونی
عاشق من بمونی منو تنها نذاری...
خب شما بزرگی کن برو رفع کدورت کن
خاتووووووووووووووووووووووووون


گمشوووووووووووووووووووو
بیااااااااااااااااااا
میدونم اصلا حالت خوب نیست اما مگه همیشه خودت نمیگفتی که با نوشتن حالت خوب میشه؟خوب بازم بنویس شاید درست شد حالت
خاتون دلم برای نوشتنت تنگ شده
سلام
خوبی خاتون خانم..
امیدوارم
نامه ی پر مهری بود چون همیشه پر بار..
قسمت اینجوریه
این روز ها!!
سلام مسافر جان.
خوبم ایشالا که حال تو و دوتا دخملاتم خوب باشه
نیستی خانمی
په جان اومدم
کجایین؟
لطفا زودتر برگرد!!!
این یک دستور نیست و یک خواهشه
به به ببین کی اینجاست؟؟؟؟


چه عجب از اینطرفا بیشور جان
باز این تیکه کلام رو گفتیدی؟؟؟
کجایی تو اینهمه مدت خبری ازت نیست.میدونی چن بار برایت پیام گزاشتم
سلام خاتون خانم
آخه کجایید؟
کاش زودتر بیایین.کاش بودین یه کم باهاتون حرف میزدم
جاتون حسابی خالیه
سلام محمد علی.
آمدم باز آمدم و با ماشین بنز آمدم همچین چیزایی.
سلام
چه دردناک
یه عالمه خاطره برام زنده شد که یه روزی شیرین بود و اما الان مثل زهر هلاهل میمونه :|
این اهنگو خیلی دوست دارم
یه چند وقت شده بود کرم مغزم !
سلام به روی ماهت

لامصب همه هم از این خاطره ها دارن ها همه
کرم مغز؟؟؟؟چه بامزه میحرفی توووووو
کجایی که میشنوم اشکام بی حساب کتاب روونه میشه مخصوصا اونجاش که میگه بیا تا رگامو تو خونت بریزم
آقا من همیشه فکر میکنم چرا میگه بیا تا رگامو تو خونت بریزم نمیگه بیا تا خونمو تو رگهات بریزم؟؟؟
نمی نویسی؟
په پوی مهربون
واای عالی بود
کاملا درک کردم چیزایی رو که نوشتی منم یه دوست جون جونی داشتم که یه روز رفت و بعد از مدتها که دیدمش دیگه نمیشناختمش اون آدم قبلی نبود چون دوست جون جونی من همون روز که رفت واسه همیشه از صفحه روزگار پاک شد اونی که من دیدم یکی دیگه بود
به به نورا جان
ممنونم.ببین چقدر دوستیهامون کم دوامه که انقدر زود عوض میشیم و همه چی رو فراموش میکنیم
سلام
چرا نیستی ؟
نمی گی نگرانت میشیم
سلام عزیزززززززم
نگران نباشین خاتون باهوش اومده
سلام
خوب هسین؟
بعله متاسفانه هیچوقت این ناله ها نمی رسد به دست صاحبش
ولی زیباس ولی باید گفته شه تا آدم خالی شه
سلام گل پسرم.
خوبم ایشالا توام خوب باشی
خاتون کجایی شما
خوشت میاد دوستاتو نگران کنی
لااقل میگفتی یه مدت نیستی
بیا دیگهههههههههه
خااااااااااااااااااتون :((
عه واااااا آذر تو هم خواننده قدیمی هستی هاااا تو دیگه چرا؟؟؟
نوشتم که تا درودی دیگر بدرود یعنی تا مدتی نا معلوم نیستم و نمینویسم.
خوبم عزیززززززززم
دیگه نمینویسین؟ هرروز بهتون سر میزنم.انقدر نیامدین که روشن شدم.نوشته هاتون رو دوست دارم.
کاش دوباره بنویسید
به به ماهم خواننده خاموش پیدا کردیم

خوش اومدین.
نوشتنم نمیاد
شما لطف دارید.با اینکار بالاخره روشن شدین
روانییییییییییی کوجاییییییییییی
دقیقاااااااا کوجایییییییییییی
واقعا با این احساسات زیبا و دلنشین شرمنده ام میکنی فاطمه
سلام مطالبت خیلی زیباست موفق باشی اگر فرصتی شد به وب من هم سر بزن
مررررررررسی
سلام
الان دقیقا کجایی که چند وقته نیستی ؟
و اینکه دقیقا چرا نیستی ؟
و اینکه دقیقا کی میای ؟
میخوام تصمیم بگیرم دقیقا باهات چیکار کنم بهتره
سلامممممم بانوی بهاری



الان دقیقا همینجام
دقیقا امروز اومدم
ووووویییییییییییی تصمیمتو عو ض میگرخم باز میرم هااااااا
ماشالا متن چه قدر طولانی بود ببخشید یک دنیا عذرخواهی می کنم ... الان وقت ام تنگ است ان شاالله در فرصت بعد کامل شما رو می خوانم ..
با تشکز از نظرتون..
جدی میگین؟؟؟؟



معلوم شد نخونده بودین این پست رو وگرنه اینو خونده و برام نظر گذاشتین قبلا هاااااا!!!
چوبکاری نفرمایین کمتر از شما نوشتم که
ممنون از نطر شما