بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟
بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟

سوتی خاتون


یه ماجرایی برام پیش اومد چند روز پیش که کلی خندیدم بعد از مدت های مدیدی.

البته اسمش رو بذارم خنده از روی عصبانیت بهتره

ماه رمضون از اونجایی که روزا بلند بود و سخت میگذشت،من خیلی وبلاگ میخوندم که نفهمم چقدر داره سخت

میگذره.خب یکی از علاقه هامم وبلاگ خوندنه.ولی الان دیگه زیاد این علاقه رو ندارم.چون همش شده شعر و

جملات و ....
بگذریم.تو ماه رمضون یه وبی رو بازکردم که هروقت فرصت شد بخونم.یه دوسه روزی گذشت تا به وبلاگ مذکور

رسیدم و اون آقا فقط یه لینک گذاشته بود و من روش کلیک کردم و وارد تلگرام شدم.

یه محفلی بود تشکیل شده از شاعرها و کسایی که به شعر علاقه داشتن.منم زیاد تو بند شعر نیستم زیادولی میخونم اگه باشه.
خب گروه خوبی بود و شعر میذاشتند و کسی به کسی کار نداشت.منم خوشم اومدو دیگه این گروه رو حذف

نکردم.
مدتها گذشت ودوسه هفته پیش بحثی پیش اومد و این مدیر گروه یه کمی بحث کرد و من اون موقع

آنلاین بودمو ولی فرصت خوندن نداشتم و دیدم یهو اومد تو خصوصی و نوشت عه شما از خوانندگان وب

من بودی؟؟؟حذفت کردم اشتباهی.

منم نوشتم نه فقط یه بار اومدم تو وبتون لینک داشتین اومدم گروه.گفت صبر کن چن دقیقه میارمت

تو گروه گفتم نه ممنون به زحمت نیافتین.اونم نوشت نفرمایین دختر گل گلاب!!!

هی وای من شما نمیدونید چقدر جاخوردم از حرف زدنش آخه شما نمیدونین چقدر مبادی آداب تو

گروه صحبت میکرد و من تو تصوراتم یه مرد خشمگین و عصبی میدیدم که نباید تو گروه جز شعر چیزی

گذاشت.یه چنددقیقه ای گذشته بود که یه لینکی رو فرستاد و گفت بیا تو گروه .

خب منم کلیک کردم و رفتم.

تو این مدت هم شاید 2یا 3تا شعر گذاشتم اونم اونایی بود که دوسش داشتم من جمله

بی تو مهتاب شبی...

نهایت 5تا شعرگذاشتم توگروه.

این مدت روم به دیوار یه خواستگار سمج داشتم هاااا.یعنی سمج میگم سمج میشنوین اصلا.

از اونایی که از در میندازی بیرون از پنجره میاد داخل.آقا ما هم از این یارو خوشمون نمیومد و جواب زنگ

و اس ام اس هاشو نمیدادم.

زد و این یارو گوشی اندروید خرید .از فرداش دردسرای منم شروع شد.کسی رو هم ندارم بگم بهش

بزنگه و شرشو کم کنه.به داداشامم که اصلن روم نمیشه بگم.

خلاصه تو لاین پیام گذاشت بلاکش کردم تو واتساپ گذاشت بلاکش کردم تو وایبر گذاشت بلاکش کردم.

فقط تو وایبر گفتم نمیدونم چرا انقدر مزاحم میشین.منو مجبور میکنین 10باره بلاکتون کنم.لطف کنید مزاحم

نشین .دیدم داره برام مینویسه مهلت ندادم و بلاکش کردم.

بعد از مدتها فاطمه یکی از دوستانم برام یه شعر فرستاد و منم دوبیت اول رو خونده نخونده گفتم بذارم

تو این گروه شعر.

آقا کپی کردیم و تا اومدیم بذاریم تو گروه سروکله این خواستگار سمج پیدا شدتو تلگرام و من به قدری

ناراحت شدم برای اینکه سریع بلاکش کنم نفهمیدم کجا اینو کپی کردم و تازه بعد کپی دیدم چه گندی

زدممممممم.
وای شما فکر کن به کسی که نمیشناسیش اصلا ،یهو یه شعر عاشقانه بفرستید خخخخخخخخخ

یعنی دیدم که تو خصوصی این مدیر گروه فرستادم داغ کردم داشتم از عصبانیت و ناراحتی منفجر

میشدم.بلافاصله نوشتم وااای شرمنده ببخشید اشتباهی فرستادم داشتم میفرستادم تو گروه شرمنده

اومد توخصوصی شما

اونم بلافاصله نوشت نه خواهش میکنم خیلی هم خوب و عالی بود .تا باشه از این اشتباها.

گر و گر عرق میریختم.

نوشتم به هر حال شرمنده .نوشت بله پیش میاد ولی نه دشمنتون شرمنده دختر گللللل گلاب خودتو

ناراحت نکن عزیزخیلی هم خوب بود

منم گفتم نکنه این یارو فکر کرده من برای اون فرستادم نوشتم جناب آقای فلان البته هر چند این شعر

کپی بود و حالا که خوشتون اومده قابل شما رو نداره ولی من داشتم میفرستادم به گروه و بلافاصله هم

فرستادم به گروه

بعد دیدم نه مثل اینکه متلفت نشده نوشتم ممنون شما لطف دارین شبتون بخیر من باید برم کار دارم خخخخخخخخخ

تا چند روز آفتابی نشدم تو گروه اما اونشب به خاطر همین یارویی که باعث شد اشتباهی به یکی

دیگه پیام بدم عصبانیتموسرش خالی کردم و تهدیدش کردم من همه جوره حتی پیامک هاتونو بلاک کردم

و قسم خوردم اگه اینبار مزاحم بشه میدم بابام صحبت کنه.

حالا بماند که افتاده بود به غلط کردن و ببخشید و این حرفاااا ولی منم بلافاصله بلاکش کردم و نذاشتم ادامه بده.
ولی از عصبانیت داشت خون خونم رو میخورد حالا بعد از همه این حرفا تازه رفتم شعر و خوندم.

تازه یه کمی داشت یادم میرفت که بلافاصله با خوندن شعر دوباره داغ کردم و انقدرررررر به خودم و اون

یارو بد وبیراه گفتم تا بالاخره آروم شدم.

بعد به خواهرم میگفتم شیطونه میگه حرفای خودم و مدیر گروه رو عکس بگیرم بفرستم به گروه و بگم

منو ومدیر سخت گیر و عصا قورت دادنتون همین الان یهویی خخخخخخخخ

خدایی اونشب خیلی حرص خوردم اصلن.حالا ببینید من چه گندی زدم و چی فرستادم برای اون آقای مدیرررر


آسمان وقت قرار منو تو ابری بود
تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد
این متانت به دل سنگ تو تاثیر نکرد
بلکه برعکس،فقط رابطه ها بدتر شد
چاره دارو و دوا نیست،که حال بد من
بی تو با خوردن دارو ودوا بدتر شد
روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت
آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد


الان دیگه میتونین درک کنین من چه حالی داشتم.

از اون روز به بعد کلا همه چی رو تا به آخر میخونم و با احتیاط برای کسی میفرستم.


یعنی من با این تلگرام هاااا خدای سوتی دادن شدم.دوباره دو روز پیش تو همین گروه بحث افتاد و اینبار

آقای مدیر خودش رو از گروه حذف کرد.منم گفتم خب خدارو شکر که این گروه هم پرونده اش تموم شد

که چند دقیقه نگذشته بود که دیدم وارد شدم تو یه گروه که باز مثل اینکه گروه تشکیل داده بود و اینبار

فقط چند نفر رو دعوت کرده بود .همین چند نفر 60نفری میشدیم از گروه 200نفری گروه سابق

راستش دیگه دل و دماغ این گروه بازی ها رو نداشتم.شعرها و متن های خوبی داشت حوصله نداشتم

بنویسم رفتم تو خصوصیش نوشتم آقای فلان با عرض سلام واینا منو از گروه حذف کن.نوشت چرا دختر گل

گلاب چرا میخوای بری؟؟؟
گفتم حوصله ام نمیکشه بخونم.لطف کنید حذفم کنید مطالبم نپره.باز اگه خواستم وارد میشم.

بعد نوشت باشه ولی لینک رو بهت میدم هر وقت خواستی بیا.

بیا هاااااا.نوشتم باشه سر فرصت .خوشحال شدم از آشناییتون و خداحافظ

آخیششششششششششششششش راحت شدمااااا.


خلاصه از من به شما نصیحت حواستونو خوب خوب جمع کنین و اینجوری سوتیییییییییی ندین.هنوزم

یادش می افتم از خجالت آب میشم


اوففففففففففففففففففف


هفته خوبی داشته باشین


نظرات 1 + ارسال نظر
دل آرام پنج‌شنبه 23 مهر 1394 ساعت 12:25 http://mrs-delaram.blogsky.com/


عجب شعری فرستادی.

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.