بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟
بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟

خاتون زرنگ میشود...


چن وقت پیشا من میخواستم برم آزمایش و اونروزم مامانم کلی کار داشت.

من رفتم وبرگشتم دیدم مامانم خیلی شاکیه که همش کارا رو من باید انجام بدم؟؟؟

آقا من همینجا از پشت همین تریبون اعلام میکنم من دخمل زرنگی نیستم.تنبلم نیستم هاااا.اما اونقدرام زرنگ

نیستم.

بعضی وقتا ویرم بگیره ها دیگه کسی جلو دارم نیست.

یــــــــــــَــــــــــــــــــــــــــک زرنگ میشم که.

حالا الان که خیلی خوب شدم قبلا فقط کارای بیرونو میکردم.

خلاصه اونروزم که دیدم مامانم عصبانیه دختر خوب بازی در آوردم و یهو گفتم اصلا هر چی کار داری بگو خودم

انجام میدم. بگو چیکار کنم؟؟؟

مامانم سوء استفاده کرد و هر چی کار داشت بهم گفت

خلاصه خونه رو جارو برقی بکش و ظرفا رو بشور و پله ها رو جارو کن و اوف اوف چه دختر زرنگی شده بودم.

ظرفا رو بشور و در آخرم نشستم سبزی خرد کردم برای ترشی.

سبزیه کار خودش رو کرد دیگه.نه که فکر کنین اصلا سبزی خرد نکردم تا حالا هاااا نههههههه خب کم خرد

کردم.

هیچی دیگه بعد نهارم نذاشتم کسی دست به سیاه وسفید بزنه.

تازه بعدشم در یک عمل انتحاری لباسارم شستم

دیگه آخرت دختر خوب بازی در آوردن بود هااااا

خلاصه شب یهو دیدم تو دست سمت چپم یه چیزی در اومده.

هی فشارش دادم نرفت تو گفتم که حتما جایی خورده شب که آبجیم اومد (تکنسین اتاق عمله)بهش نشون

دام گفت واییییییییی خاتون

گفتم فقط بگو چن ماه زنده میمونم من طاقتشو دارم خخخخخخ

گفت برو بابا تو ام ها منتظری فقط بمیری ما از این عمل ها زیاد داشتیم

گفتم عمل؟؟؟؟؟؟

بیخیال بابا این حتما به جایی خورده. گفت ینی بعد اینهمه مدت من نمیدونم این ضربه است یا کیسته که در

اومده خلاصه فرداش رفت با یه دکتری حرف زد و وقتی اومد گفت دکتره گفت اگه تا 2هفته دیگه نره تو این

کیستش باید بری واسه عمل.عمل راحتی هم هست.

همچین گفت راحت منم گفتم حتما خیلی راحته دیگه

حالا بشنوین دلیلش رو دکتره گفته بود یا از کار زیاده خخخخخخخخخ

یا اینکه یهو کار زیاد کرده.

مطمئنا مال من دلیل اولی صدق میکنه.

مدیونین اگه حرف دومی رو تایید کنین خخخخخخخخخ

آقا این دیگه افتاد تو دهن منو تا یه کاری میگفتن بهم میگفتم بیا ببین هی بگین این خاتون کار نمیکنه اینم مدرک

خخخخخخخ مدرک از این بالاتر؟؟؟

اینهمه سال از خودم تواضع و فروتنی نشون دادم.بالاخره باید حتما تو دستم چیزی در میومد که بهتون ثابت شه

من دخمل زرنگیم بیا اینم مدرک.

اصلا دیگه شرمنده میشدن بهم یه کاری بگن.

خلاصه چه روزای خوبی رو میگذروندم هاااااااا.جاتون خالی

خون به جیگر بچه ها کرده بودم و میگفتم خاله تون داره میمیره.غده در اومده تو دستش.جدا بعضی وقت ها درد

میکرد دستم و بیحس میشد.راستونکی دارم میگم.

"ف" طبق معمول اشک میریخت چه جوری."سا"که مات بود ."ب"هم که قبلا حرفای منو "س"روشنیده

بود.میدونست دارم سربه سرشون میذارم.صبح شبی که "ف"اینا اینجا بودن رفته بود با گریه از مامانم

پرسیده بود خاله خاتون راست میگه میخواد بمیره خخخخخخخخخ.

بعدم آبجیم منو کلی دعوا نمود

خلاصه دیدیم این آبجی "س" ما در حال رزو کردن وقت عمله.بهش گفتم جدی جدی باید عمل شم؟؟چن ساعت طول میکشه؟؟؟اونم گفت عمل راحتیه اما بیهوشت میکنن.

آقا ما کلمه بیهوش رو شنیدیم گرخیدیم گفتم بیخیال چیزی نشده که.این همینجوری در اومده میره خودش.

چیزی نیست خورده به جایی. خلاصه یه 3هفته ای این کیست تو دستم بود تا....

چند شب پیش بابام گفت بیا یه کم پامو ماساژ بده.اولش تو دلم گفتم من دستم مریضه آخهههههه .اگه ازش

کار بکشم بدتر میشه اما به چن ثانیه نکشید که گفتم خب بشه!!به درک!!!نمیخواد بکشه منو که 

    خلاصه دو سه شب من پای بابامو ماساژ دادم هاااااا.

چن وقتی بود پاهاش درد میکرد.من دستای قوی دارم برای اینکه همیشه از بچگی که مامانم مریض بود

ماساژش میدادم.

یه چیز باهال بگم بهتون تو عالم بچگی که انقد دخمل بد نبودم هر شب به خدا میگفتم خدایا یه قدرتی به

دستام بده که هر وقت مامانم درد داشت و من ماساژش دادم خوب شه. جدا که من چه دخمل خوبی بودم

خدایا

.الان اشک به چشمام اومد .پاشم پاشم برم به قول یه بنده خدایی برای خودم اسپند دود کنم.

شاید باور نکنین اما مامانم به همه میگه خاتون دکتر منه.

دستش که بهم میخوره من خوب میشم.

اصن ی وضی

میتونین از این به بعد خانم دکتر صدام کنین خخخخخخ

برای همون من سالهاست که دستهای قدرتمندی دارم.

به چهارمین شب نرسیده بود که بعد از ماساژ بابام رفتم که دستمو از پمادی که زده بودم بشورم دیدم کیست

توی دستم نیست!!!

بازم بگین معجزه نیست.

وجدانی چن شبه از این کیست دست من که از 3هفته بیشتر تو دستای من بود خبری نیست.

عاشقتممممممممممممممممم خداااااااااااا.

فکر عمل منو برداشته بود هااااااااا.

البته آبجیم میگه زیاد خوشحال نباش.دوباره که زیاد کارکنی در میاد.اول آخر باید عمل کنی.

حالاااااااااااا کوووووووووووووووو تا دوباره دربیاد.

 

++دوستای خوبم من از تک تک اونایی که پست قبلیم رو خوندن ممنونم.واقعا نظراتتون بهم انرژی داد.فقط

خواستم بگم اونجوریام که فکر میکنین نیستم.همین که گوشه چشمی هم خدا حواسش بهم باشه راضیم.

ایشالا حال مادر اسما هم خوب شه و خبر سلامتیشو بهتون بدم.

 

+++چن وقتی نیستم.مواظب خودتونو خوبیاتون باشید هاااااااااااااا

 

تادرودی دگر بدرود

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.