بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟
بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟

بگذر که جهان جای گذر است و گذرگاه...


بافتن را

از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم

که نه اسمش در خاطرم است نه قیافه اش

اما حرفش هیچوقت از یادم نمی رود می گفت:

زندگی مثل یک کلاف کانواست از دستت که در برود می شود کلاف سردرگم.

گره می خورد میپیچد به هم گره گره می شود

بعد باید صبوری کنی گره را به وقتش با حوصله وا کنی زیاد که کلنجار بروی گره بزرگتر میشود

کورتر میشود یک جایی دیگر کاری نمیشود کرد باید سر وته کلاف را برید

یک گره ظریف کوچک زد بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد

محو کرد

یک جوری که معلوم نشود

یادت باشد گره های توی کلاف همان دلخوری های کوچک وبزرگن

همان کینه های چند ساله باید یک جایی تمامش کرد

سروتهش را برید

زندگی... به بندی بند است به نام"حرمت" که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است

 

                                                                                                        "بانو سیمین بهبهانی"

تموم این چیزایی که میخوام بگم توی همین متنه.

زندگی یعنی همین.

اینکه باید یه جایی بگذری و این مشگل به وجود اومده رو گنده نکنی.

باید رهاش کنی.با یکی حرفت میشه انقدر کش دارش نکن.

زندگی هامون شده چشم وهم چشمی.شده قهر وقهر بازی.

بابا جان با یکی حرفت میشه وقتی دلت باهاشه،وقتی همش تو فکرته،منتظر چی هستی پس؟؟؟

قرار نیست که تمام عمرت منتظر بشینی طرف مقابلت بیاد جلو.یه بارم تو برو جلو.

یه بارم تو گذشت کن.یه بارم تو کوتاه بیا. دیدی تو زندگیت یکی تا دوساعت پیش زنده بود ها یهو 2ساعت بعد

تمام..تو می مونی ویه عمر حسرت.تو می مونی ویه عالمه محبت که تو دلت می مونه واسه همیشه.

یه عالمه حرفی که قرار بود بهش بزنی.. و حالا...

حالا هی برا خودت بگو.هی سر مزارش برو.حالا برای جسم بی جونش بگو.

اونوقت هزار تا ای کاش میگی و ای کاش که 2ساعت پیش رو قدر میدونستم ها.

کاش نگاهش رو دیده بودم ها.کاش حواسم بهش می بودها.کاش اینبار من میرفتم برای آشتی.

کاش اینبار من کوتاه اومده بودم.وکاش های دیگه که هر گز التیام بخشت نیست.

رابطه ای که به هم میخوره میشه همین کلاف.همین که پیچیده میشه.

یه جایی باید دست نگه داشت و واقعا یه قیچی برداشت و این کلاف سر در گم رو قیچی کرد.

به خدا که گاهی اوقات کوتاه اومدن چیزی از ما کم نمیکنه.

امروز با قاطعیت تموم میگم که دنیا ارزش اینهمه کینه وغرور و قهر رو نداره.

کافیه یه نگاهی به دور وبرمون بندازیم. هممون تنهاییم هممون داریم گله میکنیم از این دنیا...

از این دنیایی که که یه بخشیش رو ما داریم تشکیل میدیم.این همه سردی انعکاس رفتار ماست.

این سردی های بینمون از همین هاست. یه جایی تو زندگی باید نگاهتو عوض کنی.

یه جایی باید خودت رو بزنی به فراموشی . به خدا که شدنیه.

یه جایی تو فیلم شرک هست که شرک میگه:یه جای باید چشمتو ببندی و یه رابطه رو از نو شروع کنی.

الحق که یه حرف درست وحسابیتو این کارتون ها زده شد که یعنی کل این همه چیزایی که من نوشتم

لعنت به این غرور که هرچی بگی سر این غروره. سر این حرفه که اگه من برم کوچیک میشم.

سر اینکه من چی هستمو اون چی هست.هیچکدوممون هیچی نیستیم.

اصلن دوستی این حرفا رو برنمیداره. هیییییییییییی.

خودمم از این حرفایی که میزنم دور نیستم.خاتون چند سال پیش با الانش زمین تا آسمون فرق میکنه.

نگاهمو عوض کردم. به این رسیدم که واقعا واقعا واقعا دنیا ارزش نداره که بین دو تا دوست که

سالها دوستن یه حرف یه کار باعث شه کار به جدایی و قهر چند ساله بکشه.

اگه با کسی قهری،اگه با کسی حرفت شده.اینبار تو برو جلو.تو از دلش درآر.دنیا ارزش اینهمه

دور موندن از هم رو نداره.

آخر حرفام میرسه به اینکه میگه

بگذر که جهان جای گذر است و گذر گاه

والسلام...

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.