بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟
بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟

حضرت عزرائیل

بدون شک دیروز یکی از روزایی بود که فکر میکردم باز زمان مرگم رسیده.

حالم به شدت خراب بود و وقتی حسی تو دستها و پاهام نمونده بود منو بیشتر به این باور نزدیک میکرد که واقعنی نکنه دارم میمیرم و آخراشه؟؟

حالت تهوع و بی حس شدن بدنم چیزی جز این نمیگفت.و این ماجرا ادامه داشت تا امروز صبح.و من بازم زنده ام هنوز و حضرت عزائیل بازم بهم فرصت داده.

نظرات 1 + ارسال نظر
فاطمه دوشنبه 1 تیر 1394 ساعت 14:41

بازهم معده ات؟؟؟؟؟
چرا مواظب خودت نیستی؟؟؟؟؟

آره بازم معده ام
باور کن مواظبم اما پیش میاد دیگهههههههه

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.