بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟
بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟

عنوان نوشتن سخته خیلی

دیروز از صبح که بیدار شدم حالم باز به طرز عجیب و غریبی بد شده بود.انقدر بد که نمیتونستم چند دقیقه ای سرپا وایسم.

 یه کم دردم که آروم شد نزدیکیهای شب رفتیم خونه یکی از آشناها که مهمونم داشتن.


دردم شروع شد.انقدر این دردم زیاد شد که دیگه حتی برای ثانیه ای آروم نمیشد.صدتا قرص و شربت و چایی نبات بهم دادن اما دریغ از آروم شدن.


یه خانم مسنی بود که در اخر گفت دکتر بهم قرص داده که هر وقت دردم اروم نشه یه نصفه قرص میندازم.منم که از درد به خودم میپیچیدم و گر گر عرق میکردم گفتم تو رو خدا بده بخورم دارم میمیرم.با شک و دودلی و تردید نصفه قرصی بهم داد.بعد از 10 دقیقه حالم بهترشد.اما باز درد اومد سراغم.


حاضر بودم نصف قرص رو هم بخورم تا باز 10 دقیقه آروم بشم.آخه از صبحش یه ریز در حال درد کشیدن بودم و اون ده دقیقه غنیمت بود.گفتم تو رو خدا خانم بده نصف دیگه اشم بخورم.


خانمه نمیداد میگفت همونشم نباید میدادم.گفتم دارم میمیرم نمیبینی؟؟؟خب اون مسکن رو بده من .گفت بیشتر از این برات ضرر داره .گفتم شما بده باقیش با من.


خلاصه انقدر زجر کشیدم و حالم خراب شد که راضی شد نصف دیگه اشم بده.خوردم و یواش یواش دردم آروم شد و گفتم تا شروع نشده بریم خونمون.سریع بلند شدیم و اومدیم. بعد از زیارت عاشورا خوندن کنار بخاری دراز کشیدمو و یواش یواش احساس کردم چشام داره خواب میره و انگار تو ارتفاع هستم و صداها کمتر به گوسم میرسه.


داشتم خواب میرفتم که دیدم خیلی تشنه مه.بلند شدم که برم اب بخورم دیدم چشام دو دو میزنه و سرم حسابی داره گیج میره و هر آن عین اینایی که مست میکنن در حال افتادنم.یهو مامانم دستمو گرفت و نشوند زمین که نیافتم.خلاصه یه نیم ساعتی گذشت بدتر شد و بهتر نشدم.


زنگ زدن از طرف پرسیدن چه قرصی بهم داده که سرم گیج میره؟با هزار تا من و من گفته بود ترا مادون یا ترامادول نمیدونم درسش کدومه.یه قرصیه که فکر کنم مواد مخدر توش باشه .از اینایی که درد رو اروم میکنن.


هیچی دیگه الان من به نام خدا. خاتون 1 روز میشود که معتاد هستم.

عایا از این به بعد به ز باید بگویم ژ

خلاصه شروع کردن به اب قند دادن به من چون فشار رو میندازه این قرص تا حالم بهتر بشه .ولی خواب راحتی کردم.

اما الان باز احساس میکنم که دردم داره یواش یواش شروع میشه.من بازمممممممم قرص میخوامممممممم.چرا نمیفهمید من معتادمممممم پول ندارم من ترامادون/ترامادول میخواممممم

شماره حساب من.بریزید به حسابم من الان خمارم.

12345678987654321

دیشب تو اون بحبوحه وصیتامم میکردم.میگفتم کتابامو مال لیلا .پارچه هام مال طاهره یه ذره طلاهامم برای سمیراخخخخخ



+++دوستای گلم ممنونم بابت کامنتای خوبتون و معذرت از اینکه تاییدشون نمیکنم.ممنونم که کنارم بودید و دلداریم دادید.

مامان سحر بهتره.هنوز عمل نشده و معلومم نیس که کی عمل شه.تا اونجایی که من میدونم و خبر دارم قرار بود29 عمل شه ولی دکترا گفتن کمی دیرتر.ولی نمیدونم دقیقا کی؟

نظرات 16 + ارسال نظر
خانم یار پنج‌شنبه 27 آبان 1395 ساعت 13:06 http://64-72.blog.ir/

سلام وبلاگ زیبایی دازیدخوشحال میشم بمن هم سربزنید

سلام.
ممنون.باشه

زهرآ پنج‌شنبه 27 آبان 1395 ساعت 13:14

سلام خاتون. شرمنده سر فرصت میام کامنت میذارم و میخونت الان دارم میرم خونه . حالت چطوره؟
مواظب خودت باش عزیزم. التماس دعا

سلام عزیزم.
خوبم ممنون.
چشم شمام همینطور

معلم پنج‌شنبه 27 آبان 1395 ساعت 13:33 http://shirinbeyan.mihanblog.com/

شلام خاتون.....
ژنگ بژنم 110

شلام آقامعلم.
نه ژنگ نژن گیر میافتم من عادم ترک کنی نیشتم

بهار پنج‌شنبه 27 آبان 1395 ساعت 13:59 http://likespring.blogsky.com

ای خدا نکشتت معتاد جون.البته ژووووووووووون...خاتونی جدا از شوخی نکنه درد آپاندیس و اینا باشه؟؟؟جدی بگیر دختررر...دختر خاله من درد وحشتناکی داشت که بعد از کلیییییی دکتر سونوگرافی تشخیص داد کیست بوده.البته بعد از ترکیدنش.بیچاره حالش خیلییییی بد بود.به عبارتی از مرگ برگشت.
یا سنگ کلیه؟سنگ که نداری؟
سعی کن بجای مسکن خوردن حتما علتش رو کشف کنی.حتماااااااا برو پیش دکتر.باشه؟؟؟بریاااااااااا

اعتیاد بیماری نیست عادته
نه اپاندیس نیست.معدمه.احتمالا تیکه ای چیزی گیر کرده.
اگه تا فردا آروم نشه باید برم حتما عژیژم

مارال پنج‌شنبه 27 آبان 1395 ساعت 17:47 http://maralvazendegi.blogfa.com

وای خدای من منم به چندین ساعت خواب آروئم نیازمندم خخخ خواهر دست منم بگیر.راستی خاتون جان من اصلا آدرس بیمارستان و بلد نیستم خخ بخوامم آدرس بدم چیزیه که تو نت هم می شه سرچ کرد.ولی بی تعارف می گم رو من حساب کن اگر اومدی و کاری چیزی داشتی بگو بیام سراغت

اره خدایی خیلی خوب و توپ خوابیدم.بزار قرصشو پیدا کنم حتما به شمام میدم
ارهمیشد پیدا کرد ولی کسی که تو تهرانه و رفته و میشناسه بهتر میتونه کمک کنه.
ممنونم.حرفتون خیلی برام ارزشمند بود
قربان شما مارال جان

گاو مش حسن جمعه 28 آبان 1395 ساعت 01:37 http://kolandarivari.blogsky.com

تکلیف ما هم مشخص میشود با درد در شب

سلام از من با ادبهسلام علیکم
اوهوم

فاطمه جمعه 28 آبان 1395 ساعت 12:12

سلام بر خاتون معتاد خودم خاتووووووووووون عاخه چراااااااااااااا خودتو نابود کردی؟حیف تو نبود؟نکنه بمیری؟برو دکتر دختر .من فهمیدم تو از دکتر رفتن میترسی خاتون مگه نه؟

سلام زشتو.
مسخره نکن شرت میادهاااااآ.
نه نمیترسم از معده امه.بهتر شدم

گاو مش حسن جمعه 28 آبان 1395 ساعت 20:42 http://kolandarivari.blogsky.com

گاو که سلام بلد نیس گاوه دیگه
ولی سلام از منی بی ادبِس
تنت همیشه سالم

اسمتو دوس ندارم
اسم خودتون بهتره.
علیک سلام.خوش اومدین آقای محمودیان.ممنونم

ترانه بهار شنبه 29 آبان 1395 ساعت 00:51 http://taraneh-bahar.mihanblog.com

سلام
خاتون درررررررررت

مال اعصابته
سعی کن یه کم اروم باشی ، حل میشه
ازین آت و آشغالا هم نخور .سوای همه ی ضررهاش ، معده رو داغون میکنه

سلام
ترانه ممنوووووووون.
به غیر اعصاب یه چیزی تو معده ام مونده بود.ردشد.
معده ام داغون هست خودش

زهرآ شنبه 29 آبان 1395 ساعت 09:54

خدا خفت نکنه خاتون ترکییییییییییییییدم. پس چی چی بخوردت دادن حالا واسه چی درد داری موظب خودت باش دختر ژوووووووووووووون الان چند روزه ای خاتون؟؟

قرص اعتیاد
از معده ام بود و تیکه ای توش گیر کرده بود که با ماساژ ردش کرد مامانم
الان من به نام خدا خاتون 4-5 روزه معتادم
مرشی عژیژم

یه دونه شنبه 29 آبان 1395 ساعت 17:51

سلامممممممممممممممممممم
تو معتاد نیسی تو بیماری معتاد یک نوع بیمار است
خاتون حالا بگو سوسیس ببینم بلدی
حالت الان چطوره دوست جان؟

سلاممممممممم
عارههههههههههه من بیمارممممممممم
شوشیش خوب گفتم؟؟؟ شوشیش شوشیش
خوبم الان.

نورا سه‌شنبه 2 آذر 1395 ساعت 08:17 http://eskelet.blog.ir

خاتون معتاد شدی رفت

عارههههه

فروغ پنج‌شنبه 4 آذر 1395 ساعت 08:18

ای معتادِ افیونیِ رفیقِ ناباب

+خدارو شکر که حالشون بهترهایشالا خوبِ خوب بشن

تو ترکم فروغشخته شخت

انشاالله

دوستانه دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت 15:54 http://doostaneh7985.blogsky.com

وااای خدای من آخه هر قرصی رو آدم میخوره ؟
مگه دکتر نرفته بودی دردت واسه چی بود ؟
اون خانمه خودش معتاد بود ؟

وقتی مجبور باشی سنگم میخوری
یه تیکه ای مونده بود تو معده ام رد شد
نه .معتاد نبود.اون بنده خدا همیشه درد داره همیشه

دوستانه پنج‌شنبه 11 آذر 1395 ساعت 19:18 http://doostaneh7985.blogsky.com

سلام. حلول ماه ربیع الاول رو بهتون تبریک و تهنیت میگم

سلام بانو.ممنونم
بر شما هم مبارک

آبگینه دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت 07:37 http://abginehman.blogfa.com

خوش به حاله سمیرا طلاها واسه اون شد

بیشتر از اینم داشتم بهش میدادم

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.