بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟
بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟

 


سلامممم علیکم.

 خوفید؟؟؟
 عزاداریهاتون مورد قبول حق.
 نمیدونم چرا انقدر حس نوشتنم رفته میباشد.
 امسال بعد از هفت هشت سال ،شایدم بیشتر رفتم هیئت.هیئت خودمون نه هیئت غریبه ها. نه میتونم بگم حس بدی رو تجربه کردم نه میتونم بگم حس خوبی رو تجربه کردم.البته که بیشترش حس خوب بود تا بد.
 
شاید اینی رو که بگم نازاحتتون کنه  با اینکه همیشه قبل رفتن یادم بود دعاتون کنم اما نمیدونم چرا یا حسم نمیومد یا به کل از یادم میرفت.
 نه که نخوام دعا نکنم،دعا کردنم نمیومد اصلا.خیلی وقته نمیتونم بشینم و مثل گذشته ها دعا کنم.قبلنا میگفتن خدا کنه حس دعا از آدم گرفته نشه ،با خودم فکر میکردم مگه همچی چیزی امکان داره؟؟؟حالا میبینم بله امکان داره.حتی اشکمم نمیومد.گریه هم نکردم.
 
این بود که روزها و ساعتها  اومدن و رفتن من هیچ دعایی نکردم.واقعا فکر میکنم تاثیری نداره . دیگه به گوش خدا و ائمه نمیرسه.اینو جدی میگم. خیلی حقیقته تلخیه ولی واقعا انگاری دیگه حتی دعا کردنمونم براش اهمیت نداره.
 
دیروز من و سحر دوستم ، و طاهره خواهرم و فاطمه رفتیم شاه عبدالعظیم.سحر اولین بارش بود که میرفت.موقعی که امامزاده طاهررو زیارت کردیم به سحر گفتم چشمات رو ببند و دستت رو بده به من.هر جا پله بود بهت میگم بیا بالا با احتیاط و هر وقت گفتم چشماتو باز کن اونوقت باز کن.
 
شاید خیلیاتون نرفته باشین شابدوالعظیم.وقتی ضریح امامزاده طاهر رو زیارت میکنی و اون چند تا پله رو میری بالا به نظرم یکی از زیباترین صحنه های دنیا رو میبینی.من بهش میگم تالارآینه.دور تا دور آیینه و راهرویی که به سمت ضریح شاه عبدالعظیم هدایتت میکنه.
 سحر چشماشو بست و منم اون چن تا پله رو بردم بالا و گفتم حالا چشماتو باز کن.وقتی چشماشو باز کرد گفت واااااااااااای اینجا چقدر قشنگه.چنان مسحور اون فضا شده بود که مرتب از زیبایی هاش حرف میزد.من خودم اون یه تیکه رو خیلی دوس دارم.
 
بعد از خوندن نماز زیارت و زیارت کردن و لحظه آخر یادم افتاد بازم دعا نکردم.حتی شوکه شدم خودمم که برای مامانمم فراموش کردم دعا کنم.فکر کن.چون من برای خودمم دعا نکنم برای مامانم دعا میکنم.
 
اون زمون که دستم به ضریح رسید دعا کردم .انقدر مشکلات دوروبرم ریخته که ازشون خواستم یه کمکی کنن بهمون.فقط مشکلات دورو برم رو دیدم و راسش انقدر حالم بد بود که نمیدونستم کدومشو از خدا و شاه عبدالعظیم بخوام.کدومشون ارجحیت داره به اون یکی؟؟؟همشون جلوی چشمام رژه میرفتن و وقتی با فشار مردم رفتم بیرون یادم افتاد اصلا برای مامانم دعا نکردم و باز خیلی چیزا رو نگفتم.عذاب وجدان گرفتم. انقدر جنگیدم با خودم که آخر گفتم اگه خدا بخواد صدامو بشنوه احتیاج به ضریح دست زدن نیست خودش از مشکلات همه خبر داره و مشکل اینه که اون نمیخواد ببینه و بشنوه.بازم حس دعا کردنم رفت و فقط نگاه کردم به مردمی که چقدر عاجزانه از خداشون مدد میخوان.تو دلم گفتم خوش به حالشون که میتونن دعا کنن.
 
بعد از زیارت کمی تو بازاراش چرخیدیم و من برای مامانمم و بابام تسبیح خریدم.همین.البته برای سمیرا هم کیف دستی خریدم.
 
ولی روی هم رفته درسته که همیشه دست خالی رفتم و دست خالی تر برگشتم .با دل پر امید رفتمو با دل نا امید برگشتم اما منکر این نمیشم که آرامش رو اونجا میتونم تو اون همهمه و صدای گریه و صدای جیغ بچه ها و صدای هق هق بعضی از خانم ها پیدا میکنم.
 
بعد از نهاری که زدیم بر بدن و چقدر سر موضوعی این سحر خندید اعلام کرد که خاتون من بعد هرجا بری منم با خودت میبری .تو عمرم اینجوری نخندیده بودم.
 آخه بنده خدا چن بار به طرز فجیعی غذا پرید تو گلوش و از بی اکسیژنی رنگ صورتش قرمز شد. انقدر زدیم پشتش نفسش اومد بالا.بعدشم قسم داد که حرف نزنم من اصلا.
 
سرکوچه شابدواعظیم یه پیرمرد نابینا فال میفروشه.من هر وقت میرم، بهش میگم عمو برام یه فال میگیری؟؟؟اونم بسم الله میگه و یکی برام سوا میکنه.دیروز هم من فال گرفتم و هم سحر.
 شمام یه وقتی رفتین ازش فال بگیرین .حس خوبی به آدم دست میده.تو این فالی که من گرفتم برعکس اوندفعه حافظ با ملایمت تر باهام صحبت کرد.و خبر از دلدادگی کسی نسبت من میگفت خخخخخ.نمیدونید چه سوژه شده بودم .سحر میگفت یالا بگو این عاشق دلخسته کیه؟؟؟منم میگفتم والا من نمیدونم. نمیشناسمش.بعد تو فال گفته بود تو خبر نداری اما اون نهانی تو دلش باتو عهد و پیمان بسته و نظری به حال زارش کنکاش میشد حافظ این امکاناتم داشت دقیق تر آدرس میداد.اصن میگفت از کی داره حرف میزنه.سری بعد یادم باشه اول نیت کنم بعد بگم برداره برام.
 

برای سحر هم چیز خوبی دراومد.سری پیش انقدر حافظ بد توپیده بود بهم که گفتم خدارو شکر بی نیت برداشتم و گرنه نیت میکردمو و برمیداشتم به کل از زندگی ناامید میشدم.

اینروزا حال هیچکس خوب نیست.حال من هم.

امیدوارم شماها خوب باشید.


همچو کوهی که درونش نم دریا دارد
در دلم   درد زیاد است   ولی  جا دارد 

اشک دارد به تن هر مژه ام می لغزد
پلک   بر هم بزنم   سیل تماشا  دارد
 
سرخیه چشم من از عادت بی خوابی نیست
خصلت    وقت غروب   است که  صحرادارد

حال من مثل کویریست که از لکه ی ابر
جرعه ای    آب و یا    قطره تمنا     دارد 

زندگی   دایره ای بود  در ابعاد   زمین 
خوب چرخید که مارا به امان وا دارد


نظرات 30 + ارسال نظر
معلم جمعه 23 مهر 1395 ساعت 18:14 http://shirinbeyan.mihanblog.com/

زیارت قبول بانو.....

ممنونم

فاطمه جمعه 23 مهر 1395 ساعت 19:14

سلام عشقووووووولی.
زیارت قبول باشه عزیزم.یه روزم باید منو ببری زیارت.همش تنها تنها خوش میگذرونی نامررررررررررد.من تعریفشو شنیدم.تو شهر ری باید باشه آره؟ خاتون ولی من دعات کردم.هر وقت یادم بهت افتاد.این شعره خیلی غمگینه.
خاتون غمگینه شعر غمگینه هوا غمگینه.زمین اسمان همه غمگینن

سلام عزیزززززم
باسه تو یه روز بیا کرج میبرمت.
آره تو سهر ری هستش.
عزیززم لطف کردی که یادم بودی.
خخخخخ چه هم قافیه.من زیاد تو زندگیم شادنیستم تو که خودت بهتر میدونی

فاطمه جمعه 23 مهر 1395 ساعت 19:15

راااااآااستی حالا اونارو بیخیال به من بگو ببینم طرف کی هست حالا
من محرم اسرارتم.به من اعتماد کن و بگوووووووووو
دوس داشتم برای منم فال بگیری از اون اقای فال فروش

والا چی بگمهر کی رو که شما صلاح میدونین
دفعه بعد برات میگیرم

زهرآ جمعه 23 مهر 1395 ساعت 19:44

عزیزم زیارتت قبول، عزاداریت قبول. انشاالله مشکلاتتون حل شه، هر چی که مدنظرته بشه

شاه عبدالعظیم را تعریفشو شنیدم.. مامانم خیلی میگفت

سلامت باشی.
انشاالله مشکلات هنه رفع بشه.
خدا مادرتو بیامرزه.و اینکه ایشالا قسمت بشه با همراه بری زیارت

مسعود جمعه 23 مهر 1395 ساعت 20:51

هربار که به وبت سر میزنم از عکس بالای وبت دلم میگیره و احساس خفقان بهم دست میده.
چرا انقدر غمگینه این دختر؟ نمیشه ع و ض ش کنی؟
زیارتت قبول!!!

اوهوم .خیای غمناکه.راستی چرا باید دلتون بگیره؟؟اینو چن نفر گفتن بهم.
اون دخمله منم
نه عوصش نمیکنم.اما بعدا شاید عوضش کردم.
ممنون!!!

آذر جمعه 23 مهر 1395 ساعت 21:12

سلام دوست خوبم
نبودی
کم مونده بود بیام شهرت دنبالت بگردم
چه اهنگ وبی

سلام آذر جان.
ممنونم.
قابل شما رو ندارههههه

ترانه بهار شنبه 24 مهر 1395 ساعت 02:48 http://taraneh-bahar.mihanblog.com

سلام
خوبی
زیارتت قبول
چند وقتی میشه نرفتم پابوسشون
دلم براشون تنگه

ناامیدیتو دوس نداشتم
و اینکه نوشتی نمیشنوه و براش مهم نیس و ازین حرفها

سلام.
ممنون.
بازم ممنون.
انشاالله به همین زودی قسمت شه بری.

عین حقیقته بانو.چه دوست داشته باشی چه نه.دیگه صدای ما به آسمون نمیرسه.
بعدشم تو اگه منو دوس داری باید با ناامیدیم دوسم داشته باشی

زهرآ شنبه 24 مهر 1395 ساعت 14:32

ممنون خاتون جانم☺
واسه منم فال میگیری

خواهش عزیزم.
سری بعد رفتم باشه

سیاوش شنبه 24 مهر 1395 ساعت 20:25 http://shabhayetangak.blogfa.com

درودبرشما اشتباه نمیکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام.

سیاوش شنبه 24 مهر 1395 ساعت 20:33 http://shabhayetangak.blogfa.com

باسلامی دوباره.....فرمودی که چه وبلاگ غمگینی
بازم عرض میکنم که مطمنی؟؟؟؟؟
اشتباه نمیکنی....
یکروزمطلبی نوشته بودم که دلم گرفته چونان کسی که......وووووووووووو
دوست عزیزوبزرگواری برام کامنت کوتاه امابسیارپرمعنی گذاشته بود
اون سرورارجمندفرموده،بودکه....
مریدعلی ودل پرازغصه؟؟؟؟؟
حالا ازفرمایش شماتعجب کردم
حدساوبلاگ رانخوندید...
اخه دراغاز وبلاگ که شعریست دروصف مولا
وبعداون هم اتفاقاوبلاگ من فقط از داستانهاتشکیل شده واشعار...
مطلب غمگینی .....!!!!!!!...

سلام.میام براتون توضیح میدم منطورمو
در ضمن دوستتو ن کاملا درست فرموده

ترمه شنبه 24 مهر 1395 ساعت 22:50 http://Oriental-lady.blogfa.com

یکی شاه عبدالعظیم، یکی امام زاده صالح.. خیلی فضای خوبی دارن عادم سبک میشه!
حال دلت خوب باشه همیشه

شاه عبدالعطیم بیشتر بهم ازامش میده تا امامزاده صالح.شاید چون اون روزی که رفتم خیلی شلووووغ بود.اما امامزاده صالحم دوس داشتم.
ممنون

فاطمه یکشنبه 25 مهر 1395 ساعت 11:01

واقعا هر کی رو که من صلاح بدونم؟یعنی داره این اجازه رو بهم میدی که انتخاب کنم برات؟بگم؟دیگه نزنی زیر حرفتا

نخیر اصلا .اونو همینجوری گفتم فضا عوض شه

یه دونه یکشنبه 25 مهر 1395 ساعت 17:54

سلامممممممممممممممم
زیارتت قبول.
منم گاهی وقتا که نه بیشتروقتا زبونم بندمیاد ونمیتونم هیچی بگم موقع زیارت یا اصلا خابم میاد موقع دعا یا حال دعا ندارم نمیدونم چرا.
خدا درهمه حال وهمه جا صداتئداره چه توزیارت چه توخونه.
انشالا مامانتم خیلی زودخوب بشن

سلام عزیزم.
ممنونم.

تو دیگه اخرشی ننجوووون
خوابت میگیره؟؟؟پاهات خواب نمیره؟؟؟دستات نمیلرزه؟؟

سلامت باشی عزیزم.ننجونم

ღدوستانهღ دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت 09:40 http://doostaneh7985.blogsky.com

سلام خاتون عزیز
زیارتت قبول باشه خانمی
همین که همه گرفتاری ها و مشکلات خودت در حین زیارت جلوی چشمت رژه میرفتند یعنی خودش دعا کردن یعنی طلب کردن پس خودتو سرزنش نکن برای دعا نکردن
منم هروقت میرم زیارت حضرت معصومه تمام افراد میان جلو چشمم ولی نمیتونم به زبون بیارم و دعا کنم

سلام زهرا خانم گل. ممنوووونم.
اوهوم درسته حرفتون.
پس اینبار که رفتید منم بیارید تو ذهنتون

سیاوش دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت 17:41 http://shabhayetangak.blogfa.com

درودبرشما...انشاا....که خانه دلتان ازغصه خالی باشه زنده باشی

زنده و سلامت باشید

امیر چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت 20:43 http://tanha4all.mihanblog.com

سلام وبلاگ جدید درست کردم

گمشده چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت 22:29 http://light-star.blogsky.com

سلام
کجا بودی؟ دلم برات تنگ شده بود. هی می اومدم هی می دیدم ننوشتی
زیارتت هم قبول

سلام به دوست عزیزمهمین دوروبرا.زبر سایه شما.خو خودت چرا دست به قلم نمیشی و نمینویسی؟؟؟
ممنونم.قسمت شمام بشه

بابا جان جمعه 30 مهر 1395 ساعت 08:23

سلام خاتونم زیارت قبول منم دعا کردی ؟

سلام بابا جان.
نه دعا نکردم.هیچکسی رو دعانکردم.نوشتم تو پستم اگه میخوندید

مجتبی جمعه 30 مهر 1395 ساعت 10:21

سلام

زیارتتون قبول باشه,تاحالا شاعبدالعظیم نرفتم یعنی اصلا ری نرفتم هرچند که مدتهاست دیگه حس زیارت ندارم ولی کلا تو اون فضا بودن حس خوبی بهم میده.
امیدوارم که امید به زندگیتون برگرده چونکه امید آخرین چیزیه که آدم تو زندگی داره.


یعنی فال حافظ بیرون از شیرازم جواب میده ؟
لابد همه جا جواب میده,چه سوالیه من میپرسم

سلام.
ممنونم.اتفاقا من جدیدا خیلی میرم زیارت.دو سه بار تو هفته اینو اونورم در حال زیارتم.حالمم مثل قدیم خوب نمیشه که نمیشه که نمیشه.

فکر نمیکنم برگرده.امید رخت بربسته از این خانه.

پس چی!!!فکر کردین حافظ برای شماست فقط
فقط گاهی خیلی رک جواب میده که ادم از زندگیش ناامید میشه.

فاطمه جمعه 30 مهر 1395 ساعت 12:18

حوصله مون سر رفت

با کفگیر کف روشو بگیر خوووو

آذر دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت 20:40

سلام خاتون عزیز
خوبی
پست جدید که نزاشتی
اومدم سلام و احوال کنم و برم

سلام عزیزم.
خوبم .
لطف کردی .انشاالله حال توام خوب باشه

فروغ دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت 23:40

چه عکس خوشگلی دلم وا شد اصن

امیدوارم حال مامان گلت زودی خوب بشه

نمیدونم چرا احساس کردم مشکلی هست

شایدم همیشه همینطوری واسه مامانت دعا میکنی

سالم و سلامت باشن و سایه شون سالهای سال بالای سرتون باشه

فال حافظ دوس دارم

.به به ببین کی اینجااااستمدرسه تون تعطیل شد؟؟؟قابل شما رو نداره.
دوسال از سن من کم،مامانم مریضه یعنی 25 سااال.قبلا گفته بودم تو با دقت نخوندی بیتربیوتپست تولدم.
سلامت باشی.انشاالله سایه پدر و مادر توام بالای سرت باشه.
اونم تو رو دوس داره

بابا جان سه‌شنبه 4 آبان 1395 ساعت 14:03

سلام قضیه این تلگرام چی بود ؟

سلام.میخواستم از طریق تلگرام براتون اهنگی بفرستم که پیدا نکردم تو مخاطبینم.البته اسمتون بود اما تلگرام نداشتید.متاسفانه منم باز دیلیت اکانت کردم

زهرآ چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت 10:36

سلام
کجایی خاتون. خوبی؟

سلام.
تو خوبی عزیزم؟

نورا پنج‌شنبه 6 آبان 1395 ساعت 11:29 http://eskelet.blog.ir

سلام خاتون خانوم خوبی ؟؟؟
عزاداری و زیارتتون قبول
چقدر دلم برای خودت و نوشته هات تنگ شده بود

به به ببین کی اینجاست
شما کجا اینجا کجا؟؟؟کجایی تو دخمل؟؟
منم دلم برای تو تنگ شده بود و گاهی سر میزدم وبت.چرانمینویسی دیگه؟؟؟

یه دونه پنج‌شنبه 6 آبان 1395 ساعت 13:08

سلام
هنوز نیومدی بنویسی ک
من گفتم الان خاتون چندتا پست گذاشته
کجایی؟

سلام چطوری یه دونه خانم؟

صنم چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت 09:17 http://shabdal.blogfa.com

سسسسسسسسسسسسسسسسسسلللللللللاممممممممم اجی جووووووووون جوووووووونممممممممم خووووووووووبیییییی؟؟؟؟؟؟خوشمززززززززززززه ؟? ؟? ؟? ؟?
امااین دررررست نیستتتت !!!!!!!!!بنظرخودت اینکارت دررررررستههههههه؟؟؟؟؟؟؟
بنظرت اینکارت توهین به من محسوب نمیشه؟؟؟؟؟؟

سلام صنم جان.

صنم چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت 09:28 http://shabdal.blogfa.com

ببین صنم تشریف اورده به وبلاگ شما....تااینجاش که درستههههه دیگههههه ....
حالا صنم تشریف اورده وبلاگ شما....وش؟انه واسش گلریزونی......نه واسش طاقی آذین بستید...ونه شمع وچراغی وچراغانی واسش نکردید.....
نه شربتی نه شیرینی.....ونه واسش قربونیی ......
بنظرت اینکارت درررررستههه؟؟؟؟؟
نه خودت بگوووووواین رسمشهههههه؟؟؟؟؟
صنم تشریف آورده وبلاگ شما ودقیقامثل یک ......
اصن انگارکه ریس جمهورافغانستان اومده که هیچ کس تحویلش نمیگیررررره این درررررستههههههه؟؟؟؟؟.....

خوش اومدی عزیزم

صنم چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت 09:36

حالا اجی جوووووونمممم اینمرتله اکشال ندارهمذارم به پای اینکه اطلاع نداشتی که صنم خانووووووم تشریف میاوردومنم بیخبر ....امااگه بازم تکراربشه گفته باشم بعدنگی نگفتیااااااا اگربازتکراربشه دیگه من عصبانی میشم واونوقته که دیگه مجبورم فدات بشم ودیگه ای چاره ای نیست ....گفته باشم بهرحاللللل

متاسفانه زمانی مهمون وب من شدی که حالم اصلا خوب نیست صنم جان

مارال یکشنبه 16 آبان 1395 ساعت 10:05 http://maralvazendegi.blogfa.com

سلام لب تار دار شدم دارم می خونمت.

خوشحالم برگشتین و باز مینویسین.

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.