بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟
بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟


 

داشتم کتاب میخوندم .یه جاییش خیلی چیز باهالی نوشته بود.اول اینکه پیشنهاد میکنم اگر تونستید و به کتاب خوندن علاقه داشتید همه کتابهای حمزه سر دادور رو بخونید.من شیراز که رفته بودم وقتی تو حافظیه داشتیم غرفه  هاشو میگشتیم،توی یه غرفه ،کتاب فروشی بود و تازه 50 درصدم آف خورده بود و منم که روانی کتاب،دیگه هیچی ندیدم و فقط چشمام کتاب می دید.و اتفاقا منطورمم کتابهای مرحوم سردادور بود .خلاصه فکر کنم 5-6جلد از کتاباش موجود بود و بقیه اشم داشتم.بعد از خریدن وآوردن (چقدر به خاطر وزن سنگینشون فحش شنیدم)به خونمون شروع کردم هر بار یه کتابشو خوندن.


کسایی که کتابای تاریخی میخونن میدونن که یه کم سنگین و یه کم  مستند و سرد نوشته شده.جذب کننده نیس اونقدر در واقع.اما آقای سردادور اینجوری نیست و به قدری قلمشون شیرینه که نمیتونی کتاب رو بزاری زمین.


خلاصه که به یه صفحاتی از این کتاب رسیدم که نوشته بود مردها اکثرا روی دلدار رو تو مرحله ای که دل میدن رو نمیبین و اغلبشون با شنیدن صدای دلدار عاشق معشوقشون میشن بر خلاف خانمها.


خب من اینو چن سال پیش فهمیده بودم و فکر نمیکردم واقعا همچی چیزی وجود داشته باشه.یعنی در واقع حدس زده بودم اما فکر نمیکردم حقیقت داشته باشه.


سالها پیش ،18 یا 19 سالگیم یه آقایی بود که برای پرسیدن یه سری مطلب در مورد کنکور میخواست از سمیرا راهنمایی بگیره که خب چون آشنا بود به خونه زنگ میزد.سمیرا که رفت دانشگاه من سوالا رو میپرسیدم و به سمی میگفتم و سمی جواب و من به ایشون انتقال میدادم.واین حرف زدنه به من کشیده شدو من میخواستم کنکور بدم.صحبتامون در مورد درس بود و گاهی اون از خودش میگفت و از آرزوهاش.بعد یه مدت ازش خبری نشد.و این که هر از گاهی زنگ میزد و میحرفید فکر کنم یه دوسالی شد.از آشناهای دور بودن.جای برادری بسیار پسر زیبایی بود.


ولی من فقط عکسشو دیده بودم.اونم مثل اینکه عکس منو دیده بوده از یه جایی که بالاخره نگفت از کجا.خلاصه اینو بگم که بعد از اتمام درسش و اینکه یه شغل تپل پیدا کرده بودو اونروزی که زنگ زدو به طور خیلی غیر مستقیم بهم فهموند که بهم علاقه مند شده و من انقدر تعجب زده شدم.گفتم تو من  ندیدی و گاه گاهی باهم حرف زدیم اونوقت تو چطوری بهم علاقه مند شدی؟؟؟ گفت خب دخترا رو میشناسم حتی از نوع حرف زدنشون و اینکه تو صدات خیلی قشنگه.دقیقا از پشت تلفن این شکلی شدم

بعداز اون صحبت یادم نمیاد که باهاش حرف زده باشم چون حداقلش من عاشق صداش نشدم و حتی عاشق اون چهره زیبا و یوسف گونه اش. 


نمیدونم چرا این حرفو زدواقعا.دو سه نفری از این دوستان وبلاگی صدای منو شنیدن.من اصلا و ابدا صدام جالب نیست.یک صدای کاملا معمولیه حتی از معمولی هم معمولی تر.


 

+++من عادت دارم هر از گاهی تلگرام رو دیلیت و یه مدت بعد نصب میکنم .علتشم اینه که دائم منو وارد این گروه و اون گروه میکنن و تا نت رو روشن میکنم یه عالمه پیام میاد و منم حوصله خوندن این همه مطلب رو ندارم.گفتنی هم دلخور میشن که چرا میگم منو وارد نکنید!!!فحشمم میدن تازه.منم هر از گاهی کلا پاک میکنم.


حالا دوباره چن وقت پیش باز حدف و باز نصب کردم.چند روزپیش یه اهنگ برام از یه شماره ناشناس اومد امروز بالاخره پلی کردم ببینم چی میخونه.ببینید کسی که اینو فرستاده چقدر باشعور بوده واقعا.

 

توآن  عشقی،تو را باید پرستید

چوگل باید هزاران بار بویید

به رویت چون گلی مستانه خندید

 

تورو باید نوازش کرد آرام

تو را باید تماشا کرد در جام

به یادت قصه گفت و(نمیفهمم اینجا چی میگه)

 

تو رویایی،تو تعبیری،تو زیبایی

تو تصویری،تو معنایی،تو تدبیری

تورو چون غنچه باید دید

ز روی برگ هر شاخه تو رو چید

تو رو باید که فهمید...

 

حتما انتطار ندارید که 6دقیقه آهنگو بنویسم؟؟؟تا همینجا معلومه باشعور بوده.



+++مطمینا این شعر رو اون اقا نفرستاده.چون سالها بعد ازدواج کرد و این شماره ام رو نداره.این یه باشعور دیگه س که منو فهمیده خخخخ.

 

+++بالاخره "د" دوروز  پیش گفت عمهههههههه 




نظرات 18 + ارسال نظر
زمزمه باران.... دوشنبه 18 مرداد 1395 ساعت 18:35 http://www.baran-bahari.mihanblog.com/

سلام خاتون کتاب خون حرفه ای
به به
عقشه کتابی

من اصن تاریخ دوج ندالم (ایییی از این سوسول بازی ها در آوردم )

عشق در یک نگاه
عه
همون صدا

علاقه چه جوری بوجود میاد؟
اگه علاقه با دیدن ظاهر و یا شنیدن صدا باشه الکی هست؟(ممکنه این علاقه اگه مدیریت بشه نتیجه خوب بده؟

عجب متنی
عه
همون عجب آهنگی
نمیشه بذاری تو وبلاگت
ما هم بشنویم

مبارکه عمه شدی
اوه اوه
حواسم کجاست
دانیال جون گفته عمه

دانیال جان از طرف عمه خاتون عاشقتم

سلام قاصدک بانو.
منم چند سالیه تاریخی خون شدم.
والا مگه داریم مگه میشه.اونم صدای معمولی من
والا فکر کنم مجاز نباشه که بخوام بزارم.چون یه خانمه میخونه این آهنگو.
سپاس سپاس.
بعله بالاخره زبون باز کرد و گفت عمه جاااان

ترمه دوشنبه 18 مرداد 1395 ساعت 18:51 http://Oriental-lady.blogfa.com

چه عجیب... مطمئنم که هزار جا خوندم که میگن مردا اول از طریق جلوه های بصری جذب یکی میشن... یعنی قلبشون تو چشمشونه... واسه ی همین زیبایی زن مهمه
و بر عکس خانما از طریق شنیداری عاشق میشن و برای همین مردا سعی میکنن با حرف زدن طرف رو خام کنن :)))
ولی خب این نظریه رو کاملا نقض کرده
+حالا اون بیچاره رو چرا ضد حال زدی؟ :))))))

من اینی که تو میگی رو نشنیده بودم البته حدس زدنش سخت نیس مردای امروزی تو کار مخ زدنن و دخترای امروزی عاشق هیکل و زیبایی.این عشق گفته شده در کتاب برای زمانهای گذشته اس.مثلامثال زده بود عشق فرهاد به شیرین که فرهاد فقط صدای شیرین رو شنیده و عاشق شده بود.
کاش همون زمون اون جمله رو برمیداشتم و اینجا عینا مینوشتم.

+++گاهی صلاح بقیه رو میخوام فقط

بابا جان دوشنبه 18 مرداد 1395 ساعت 19:03

بله همینطوره یه مرد گاهی با یه چشمک هم عاشق میشه ، درک می کنم حال و روز عاشقها رو

مردا موجودات جالبین کلا.
با یه چشمک عاشق و با چشمک دیگه ای به یک نفر دیگه از اون عشق فارغ و باز عاشق میشن.

فاطمه دوشنبه 18 مرداد 1395 ساعت 22:44

سلام خاتونی.اون اقای م ............د رو میگی؟همون که جریانشو برام یه بار گفتی؟
الان باز یادم افتاد اعصابمو خورد کردی.پسر به اون خوبی .اخه چرا ردش کردی چراااااااااا؟

خخخخخخخخخخخخخخ هنوز چیزی نفرستاده؟باور کن خود فرهاده.مگه نمیگی تو اسمش نوشته فرهاد.خوب فرهاده دیگه

سلام فاطمه خانممممممم.آره اون اقاهه رو میگم
گفتم دیگه من عاشقش نشدم.
نه بابا فرهاد نیست .تو پروفایلش نوشته فرهاد ولی اون نیست.بهت که گفتم اسمشو.اینجا اسم مستعارگذاشتم براش

فاطمه دوشنبه 18 مرداد 1395 ساعت 22:47

میگم خاتونی نکنه میخوایم ترشی بندازیمت ترشی لیته اون همالان که این متنتو خوندم با خودم گفتم من خواستگارای تو رو داشتم تا حالا سه تا بچه هم داشتم.
چرا عکس دانیال رو نمیزاری؟الهی فداش بشم من بالاخره تورو به ارزوت رسوند

عارهههههه نههههه فقط ترشی بادمجون کبابی
خالی نبند دیگه.نزار یکی یکی بشمرم ا نایی که گفتی بهم رو.
میزارم عزیزم.لطف داری تو عاره تنبل خان بالاخره گفت عمه

زهرآ دوشنبه 18 مرداد 1395 ساعت 23:25

سلام چه عجب با یه پست جدید مواجهمان کردی خاتون جان

مردا موجودات عجیبی ان خیلی خیلی عجیب.. نتونستم بفهممشون!! منم توی دانشگاه پسرایی را میدیدم که برای یک دختر جون میدادن و میگفتن خیلی زیباست در حالیکه تمام دخترها متفق القول میگفتن چهره معمولی داره اون دختر

آخی دانیییییییییییییال خدا براتون حفظش کنه

سلام.دیگر به رویمان نیاورید تنبلی مان را
یه کمم همیشه خانم ها خانم ها رو زیباتر از خودشون نمیبینن و همچنین مردا خودشونو مرد تر از بقیه میبینن
سلامت باشی عزیزم

مارال سه‌شنبه 19 مرداد 1395 ساعت 10:04 http://maralvazendegi.blogfa.com

وای این پستت خیلی حال داد.اون باشعوره رو بگو.دمش گرم.
جالبه اکثر آقایونی که خوش صدا هستن اصلا قیافه خوبی ندارن.

نوش جان
خدا زیاد کنه این باشعور ها رو
نه این اقاهه هم بسیار زیبا بود هم صداش جالب بود.

یه دونه سه‌شنبه 19 مرداد 1395 ساعت 10:49

به به خانم کتاب خون
خاتون من اینطوری فرض میکنم که تو از اونایی که عینکشونرو نوک بینیشونه
واز بالای عینک بات حرف میزنن
لگد به بختت زدی این باشعورو دیگه ول نکن.
معمولا پسرا اینطورین که حتی اگه بدترین صداروهم داشته باشی براشون بهترین صداست.چون براشون مهمه صدا خودشونم پشت تلفن که با یه غریبه مخصوصا بادختر بخوان حرف بزنن ظریف میکنن صداشونو

به به یه دونه خانم.
احتمالا مثل مامان بزرگا تصورم نکردی؟؟؟
عینکی که هستم اما نه اونجور که تو میگی بزارم سر بینی
این باشعور رو فعلا نمیدونم کیه.شاید در باطن بیشعور باشه.
خخخخخخ باریکلا چه تجربیاتی داری خانممممم

زمزمه باران... سه‌شنبه 19 مرداد 1395 ساعت 19:39 http://www.baran-bahari.mihanblog.com/

سلام
همه مردها این طوری نیستن
عشق قشنگ ترین اتفاقی هست که می افته

سلام.
اکثریت اینجورین.اون خوباشم قسمت ماها نمیشه خیالت راحت
عشق زیباترین چیزیه که خدا آفریده...

زمزمه باران... سه‌شنبه 19 مرداد 1395 ساعت 19:44 http://www.baran-bahari.mihanblog.com/

یادمان باشد تا هستیم به یاد هم باشیم هنگام رفتن فریاد صدایی ندارد.

اوهوم

زمزمه باران... سه‌شنبه 19 مرداد 1395 ساعت 19:44 http://www.baran-bahari.mihanblog.com/

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است.

فاطمه چهارشنبه 20 مرداد 1395 ساعت 01:27

میگم خاتون کامران نیس احتمالا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمیدونم شاید.شایدم نه
حساس نشو حالا تو .بالاخره یه باشعوری هست دیگه

زمزمه باران... چهارشنبه 20 مرداد 1395 ساعت 18:48 http://www.baran-bahari.mihanblog.com/

سلام
سلام
از قلبم پرسیدم فرق عشق و دوستی چیه؟؟

قلبم جواب داد: کار من تامین خون بدنه
سوالای چرت و پرت از من نپرس

والا.همه چی رو به عشق ربط میدن

زمزمه باران... چهارشنبه 20 مرداد 1395 ساعت 19:03 http://www.baran-bahari.mihanblog.com/

عمه خاتون به دانیال جون
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎﯾﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪﻩ ﮐﻪ ﺗﺎﻭﺍﻧﺶ ﺭﺍ من ﻧﺪﻫم
امضاء : عمه

(شوخیه.امیدوارم نارات نشی)

اصن همه حرفات راسته.
بیچاره عمه ها اینقدر مهربونن باز براشون حرف در میاد

ترانه بهار پنج‌شنبه 21 مرداد 1395 ساعت 22:04 http://taraneh-bahar.mihanblog.com

خاتونی !

عرض سلام و طول کلام !
خودت مساحت ارادتمو حساب کن
دوس داشتی میتونی محیط دلتنگیمو به دست بیاری

خوبی؟

سلاممممم ترانه جووووودن.
دلمان برایتان تنگ گشته بود بسی
خوبم عزیزم.

یه دونه جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 10:45

سلام خاتون
بحث عمه میزنید!!
ئاقعا با اینکه عمه ها مهربنن چرا باز براشون حرف درمیارن
من نیز یک عدد عمه هستم بسیار مهربان

سلام یه دونه جونی
عزیزم همیشه پشت سر بزرگا حرف میزنن.والاااا بزار انقدر بگننن جون عمه شون
من نیز هم

وحید جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 14:46 http://kolandarivari.blogsky.com

سلام و شب بخیر
الله وکیلی بیبین از کتاب رفتی تو باقالیا سر درعاوردی ینی از اصل جنس رفدی کوجا...!!! تو باقالیا...
یه روزم یه اصل جنس داشته تو یه راهی میرفته،
یهو یه طقّی میخوره به یه طوقّی، میرن تو همدیگه،
این بنده خدام سرعتش زیاد بودِس میره تو باقالیا،
باقالیا چپ چپ نگاش میکنن از خجالت آب میشه میره تو زمین،
تا بیست هزار فرسنگ زیر دریا میره اقلکندش!!!...
سالها همونجا ول میگرده برا خودش،
تا یه روز بختش میزنه آ از تو یه آتشفشان زیر آب،
قاطی فوران مورانا میاد بیرون آ دست آ پا میزنه تا نزدیکای سطح آب،
که متأسفانه، علی‌رغم میل باطنی، یه نهنگی که اتفاقا،
خیلی به زندگی امیدوار بودِس میاد میگیردِش، میخوردِش،
یه قُلُپ آبم روش... اینه که از اون موقع به بعد، بین بچه‌ها،
یه ضرب المثلی باب شُدِس که میگن: اصل جنس، تو دل نهنگِس!!!...
و واقعنم همینطوریِس... ینی نه که اصل تمام جنسا تو دل نهنگ باشه،
ولی یه اصل جنس هس یه جای جهان، که تو دل یک نهنگیه که،
معلوم نیس مُرده س، زنده س، زن آ بچه داره، سربازی رفتِس اَصَن،
مَرده اصن، زنه، چیِس، کیِس؟؟؟!!!...
ولی هرکی هَس، اصل جنسی در دل دارد!!!...

سلام و ظهر بخیر.
من درست جایی رفتم که باید میرفتم اما شما !!!فکر نمیکنم.

شما یادتون نمیاد قبلا یه آقای محمودیانی داشتیم که مطالب رو میخوند و درمورد همون مینوشت برامون و بیشتر از پیش ازش یاد میگرفتیم.
البته شما یادت نمیاد.

گاو مش حسن شنبه 23 مرداد 1395 ساعت 19:02 http://kolandarivari.blogsky.com

پس منحیثالمجموع متوجه نشدید من چی گفدم...!!!
من دیگه باقالی ماقالی ازم گذِشتِس...
العانم در مورد همین مطلب کامنت گذاشتم..!!!
خب دیگه منم پیر میشم آلزایمر میگیرم و خیلی چیزها یادم تو را فراموش..!!!
حالا این چیزا مهم نیس مهم اینِس که عایا او گل را به زلف کودکی عاویخت تا او را بخنداند یا نع..!!!

همین که شما متوجه بشین بسته!!!عاره گفتم که شما یاوت نمیاد!!!
مانیز یادم شما رو فراموش میشیم به علت پیرشدنمون.

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.