بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟
بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟

سوتی های نوروزی

عرضم به حضور محترمتون که بازم عیدتون مبارک و امیدوارم تا حالا بهتون خوش گذشته باشه(الکی مثلا انقدر
زندگی خوب عالیه که تا حالا به هممون خیلی خوش گذشته و شادو خندونیم)
میبینم که همچنان در سکوت به سر میبرید.
اومدم سوتی های این چن روزه رو بنویسم براتون.
من زیاد عادت به روبوسی با بزرگا رو ندارم چه برسه به کوچیکتر هااااا."س"نه که مهربونه بچه مچه ها رو هم
میبوسه و این لج منو درمیاره .چون اونوقت منم گردن گیر میشم و میبوسم.شب اول عید که داییمینا اومدن خونمون
نوه اش اومد" س" رو بوسید(پسر بچه بود)بعد اومد نزدیک من رو پاهاش بلند شد منم فقط دست دادم .بعد دیدم
یه جوری نگاه میکنه گفتم دلشو نشکونم خخخخخخخ.

گفتم بیا خاله بوست کنم .حالا داشته باشید سوتی بین الملل منو.خب همونطور که میدونیدوقتی میخوای دوتا ماچ
کنی طرف 3بار میماچه.وقتی سه بار ماچ میکنی طرف دوبار.
منم با نیت سه بار رفتم که دوبارش رو ماچیدم یهو پسره رفت و منو داشته باشید که دست پسره رو کشیدم طرف
خودم و سومیشم ماچیدم خخخخخخخخخ.الانم یادش می افتم خنده ام میگیره.فکر کن پسره بگه نه اینکه
نمیماچید نه اینکه ول کنم نیست .بعد رفتم تو آشپزخونه آی گفتم و آی با زن داداشم خندیدیم هاااااااااا.زن داداشم
میگفت الان پسره میگه چقدر خاله ماچیدن دوست داشت.چقدر خاله مهربون بود منم در حالی که واقعا اشک
داشتم میریختم گفتم" ف"وقتی کشیدمش سمت خودم گفت ای بابا خخخخخخخ.بعد گفتم فکر کن داشته تو
دلش میگفته ول کنم نیس هااااااا بعدش برگشتم به "س"گفتم اصلا همش تقصیر تو.ول کن دیگه تو نماچی اونام
 از من انتظار ماچیده شدن ندارن.کصافطططططططط


+++سوتی دوم رو داشته باشید....مامانمینا رفتن عید دیدنی.منو" ف" و "ل"خونه بودیم.زنگ در به صدا در
اومد."ف"رفت ببینه کیست.همینطور که داشت به تصویر مهمونا از تو آیفون نگاه میکرد بی اراده گوشی رو برداشته
به ما میگه وااااااااای فاطینان.
واویلا تصور کنید که چه حالی پیدا کردن فاطی اینا".ف" از این لحاظ گفت وااای فاطینا که میخواست بگه مامانینا
نیستن حالا ما چیکار کنیم؟؟؟؟(دیدین بعضی از مهمونا عزیزترن یه جورایی و باید انگاری پدرومادر باشن تا اونام
باشن.یه کم انگار رودروایسی داریم باهاشون وقتی بابا مامان نیستن؟؟؟؟فاطی اینا از اون دسته ان)حالا این
"ف" مام هول شده اومده به ما بگه فاطی اینان نفهمیده کی گوشی اف اف رو برداشته گفته وااااای فاطی
اینان خخخخخخخخ.تصور کنید قیافه سرخ و سفید "ف"رو.رفت دم در هر کاری کرد نیومدن خونه.فکر کنم خیلی
ناراحت شدن.البته حق داشتن هاااااا اما خب اینم بهشون گفت که هول کرده وگرنه بنده خداها سال تا سال
میان خونمون.خلاصههههه کم مونده اشک این "ف"در بیاد سر این موضوع .اونام گفتن حالا که حاجی اینا نیستن

میریم یه دور میزنیم میاییم.ولی من میدونستم نمیان و نیومدن.


حالا نمیدونیم چطوری به مامان اینا بگیم که فاطی اینا اومده بودن و ما چه کردیم و اینا برن عید دیدنی پس بدن.فکر کن از دیروز تا حالا" ف"دو کیلو لاغر کرده.خدایی هم بی قصد و غرض بود .منم تا یه کاری دارم میگم اگه انجوم ندی به مامان میگم چی کردی!!!

البته مدیونید فکر کنید دارم خواهرشوهر بازی در میارم.



+++این سفره هفت سین ما هستش.مدیونید اگه فکر کنید خدای نکرده من چیدم.اصلا من نبودم اومدم دیدم "س"
 چیده.لامصب سلیقه داره که من ندارم.انقدری واسه اینجور چیزا سلیقه و ذوق داره که برای آشپزی نداره برعکس
 من که اصلاااااا به این چیزا و به کارای خونه کلا علاقه ندارم و متنفرم به جز آشپزی کردن.اصلا از تپلیم معلومه

دیگه خخخخخخخخخخ






+++همیشه از بچگی میگفتم آخه من چرا انقدر هنرمندم.و واقعا بودم هاااااااا.خیلی مبتکر بودم و چیزایی درس میکردم
که فکر نمیکردن کار من باشه.الان دیگه درس نمیکنم.
تا اینکه تو ایام عید فهمیدم من به داییم رفتم. این عکسا رو خوب ببینید.این یه سینی هست که داییم با سکه های
 100تومنی درس کرده .چقدرررررررررر این دایی من هنرمنده.هرسال یه چیزای جدید میبینیم ازش.حالا با این
سینی امسال از مهمونا پذیرایی میکردن.حیف فرصت نشد تا از بقیه کاراش عکس بگیرم.با یه تیکه استخوون سه
تا حیوون درست کرده بود که استخون رو میچرخوندی شکل خرگوش و جغد و کانگورو با بچه ی داخل شکمش رو
میتونستی از اون یه تیکه استخوون تشخیص بدی.خلاصه بدونید که من تو هنرم به کی رفتم

قضیه حلال زده به داییش میره و ایناست دیگه.








ایام خوبی داشته باشید.
نظرات 33 + ارسال نظر
معلم پنج‌شنبه 5 فروردین 1395 ساعت 17:58 http://shirinbeyan.mihanblog.com/

اطلاعیه :

اونقدر که آیفون تصویری در ایام عید کارائی داره

تلویزیون و ماهواره و غیره کارائی نداره

جهت یاد آوری گفتم !

مهمان حبیب خداست !

مام نگفتیم مهمون حبیب خدا نیست که.نوشتم که هول کرده هول

فاطمه پنج‌شنبه 5 فروردین 1395 ساعت 18:00

سلااااااام.
وااااااای خاتون شما دوتا چقدر ضایع هستیننننننننننننننن
خدا خیرت بده.مرسی که گفتی بخونم.حالم واقعا ناجور و بد بود.شاد شدم.حالا واقعا میخواید چیکار کنید؟نمیخوای به مادر بگی کاش من اونجا بودم چه دعوایی راه مینداختم.حیف شد

سلاممممممم.
زهر مار بچه پرررررررروخودت ضایعی با اون داداشتفکر نکن یادم رفته
نوششششش جونت.بخند که تو بخندی من خوشحال میشم
دقایقی پیش گفتیم.ما اینشکلی بودیم
مامان اینشکلی
کصااااآاافط خائن.خوب شد که اینجا نیستی

معلم پنج‌شنبه 5 فروردین 1395 ساعت 18:00 http://shirinbeyan.mihanblog.com/

نـحـوه ی روبوسیِ عیــد…! . . . _ اولی:به به به ســـلام سال نو مبارکـــــ _دومی:ســـــلام ســالِ >مـــاچ< نُــوِ >مـــاچ< شماهم >مــــــاچ< مبارکـــ

شنیده بودم

فاطمه پنج‌شنبه 5 فروردین 1395 ساعت 18:05

وای راستی باز یادم رفت.انقدر خندیدم و تصور نمودم حال شما رو یادم رفت بگم چه سفره هفت سین قشنگییییبییی.
دست سمیرا درد نکنه.اگرم میگفتی تو چیدی من باورم نمیشد.
وای بینظیره سینی که دایی درست کردهخیلی زیبا و هنرمندانه و بکرررررررربود واقعا
همه این مقدمه چینا رو کردی که بگی هنرت به داییت رفته؟
واقعا زیبا بودن هر دوشون.مخصوصا سینی هنرمندانه داییت

عاره خیلی قشنگن.
دوتاشونم هنرمند هستن.داییم اعجوبه س..
عاره دیگه حلال زاده به داییش میره خوووو

فاطمه پنج‌شنبه 5 فروردین 1395 ساعت 23:05

منو داداشم چمونه بیشعووووووررررررر
خیلی هم خواهر و برادر نرمالی هستیم.اصلنم اندازه تو سوتی نمیدیم.
میگم سامان رو مسخره مون میکنی هااااآ

چیزیتون نیست.
فقط محض یادآوری گفتم سوتی هاتونو یادمه
بگو سامانو

محمد علی جمعه 6 فروردین 1395 ساعت 12:23 http://tamameman64.blogfa.com

سلام خاتون خانم.
اول صبحی مطلبتون رو خوندم و به خاطر خنده هایی که کردم از کاراتون ازتون ممنونم بالاخره فرصتی به دست اومد تا پیام بزارم.سینی محشره.واقعا چه دایی خلاقی دارید.کاش عکس بقیه کاراشم میذاشتید.
امیدوارم از این به بعد خوش بگذره بهتون

سلام سید.
خواهش میشود.بخندید بخندید
ممنونم.فرصت نشد.دفعه بعد میندازم

vahid جمعه 6 فروردین 1395 ساعت 14:33 http://vahidmahmoodiyan.blogsky.com

سلام و احترام
همه چی به کنار
چایی رو بگو چاییییییییی
البته چن سالیست ما رو به سوی دم نوش هایی چون آنخ و کاکتوی و آویشن و گل گاو زبون آوُردیم
پَ هـــــــــــــورتِش کو پَ؟

سلام قارداش
آخ اخ آخ ببین چه عکسی گذاشتم و خبر نداشتم.
چایی=وحید
وحید=چایی
وحید =چایی=زندگی
خوبه بخور بخور انقدر چایی نخوز.
اینم هوررررررررتش فقط به خاطر شما
البته درسته چایی خور اندازه شما نیستم اما بخورم لیوانیه نه اینجور فسقل فنجون

یه دونه شنبه 7 فروردین 1395 ساعت 01:26 http://WWW.bi-esm55.blogfa.com

سلام خاتونی شیطون خوبی؟
چه سینی قشنگی! باچی بهم چسبونده شدن اینا ک انقدمحکم ومقاوم هسن؟

سلام یه دونه جون کاشونی
فکر کنم لهیم کاریه.نپرسیدم

ترانه بهار شنبه 7 فروردین 1395 ساعت 02:23 http://taraneh-bahar.mihanblog.com

سلام خاتون جونم سال نوتمبارکصدسالبه این سالا

خوب بسه دیگه !
صورتمو شستی

بچه حلال زاده رو میدونم به داییش میره اما حلال زده فکر کنم یه ذره دچار لهیدگی شده باشه واسه همین کسی گردن نمیگیره رفتنشو

سلام ترانه جونعیدتمبارکایشالا کهسال خوبی داشتهباشی
ترانه درت
ترانه درتتتتت
ترانه درتتتتتتتتتتتت

مسافر شنبه 7 فروردین 1395 ساعت 15:12 http://sensor2.blogfa.com

سلام خاتونه عزیز
سال نومبارک خانم

سلام مسافرجان
سال نو شما هم مبارک

فاطمه یکشنبه 8 فروردین 1395 ساعت 01:39

پروبن واقعا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نه واقعا چرااااا اینکارو کردی؟؟؟؟؟؟؟؟

گیر نده دخمل.اس بده اذیت نکن.

فروغ یکشنبه 8 فروردین 1395 ساعت 04:08

زبون بسته فریبا خانوم من همینطوری که داشتم میخوندم دوکیلو کردم خودش چی کشیده الللههههیییی
آها راستی روبوسی رو خوب اومدی خاتون وای عجب گرفتاری شدیم با این بندو بساطا
هفت سین و سینی هم لایک دارن آفرین

فریبا دیگه جان به جان تسلیم آفرین کرد
آره والا این روبوسی بد پیله ای شده و حیثیت بر
مررررررررسی

تازه وارد یکشنبه 8 فروردین 1395 ساعت 21:58

تازه وارد
سلام عید و اینات مبارک، خیلی زود بگم اینقده تعریف سلیقه سمیرا اینا رو نده، مگه چیه این سفره که چیده، من بهترشو بلدم.
تازه چای داغ رو گذاشته توی سینی روی سکه های نقره ای. فک نکرده ادم یاد نقره داغ و اینا میفته.
ولی بازم خوشا بحال تو که با سمیرا ایام عیدی رو حال کردی. من بدبخت روز دوم فروردین رفتم غلامرضا رو ببینم که خونه نبود ولی زن دایی دسمو گرفت بزور برد توی خونه برای پیاز پوست کند و اینا.
میگفت امروز کلی مهمون داریم باید یه چیزی مثل آش درس کنیم، خانوما مشغول سبزی پاک کنی بودن و حبوبات پاک کنی و اینا به منم گفتن توهم پیازو رو پوست بگیر. من بدبخت هم خجالتی چاره ای جز اطاعت نداشتم. تازه بعدش گفتن اونارو خرد کن که کردم. آخرش هم کاشف بعمل اومد موضوع تقسیم کار و اینا در بین نبوده، خانوما نخواستن دست و لباس و ایناشون بوی پیاز بگیره.
اینم عید ما با آش چی میدونم پشت پای عید . چی بگم والا.

سلام و عید و اینای توهم مبارک.
تعریف سمیرامونو میکنم ،خوبشم تعریف میکنم.
سمیرا=خدای سلیقه.بعله!!! آی من بهتر میچینم و فلان،همش تو حرف قشنگه.
سکه نقره ای نیست و طلاییه.خوبه دیگه یه کم یاد اون دنیات بیافت پس.
چیییییییمیگیییییییییییی واسه خودت
یه روز حالاپیاز پوست کندی داد و ناله ات رفته به هوا .پس قدر بدون کار خانومها رو.خوب کردن کع دست نزدن.خوبت شد اصلا.
آش هم نوووووش به جان

Lady دوشنبه 9 فروردین 1395 ساعت 14:51 http://writtenbylady.blogsky.com

واییییییییی ماچیدن عذابه هااااااا
ول کن پسر مردم نبود هاااااااا
سوتی دومت خیلی باحال بود ترکیدم از خنده فکر کن
عکسات هم برام باز نشد نتونستم ببینمشون

عذاب الیم است و بس
برای شما خنده داره برای ما مصیبته مصیبت

بهار سه‌شنبه 10 فروردین 1395 ساعت 21:56 http://likespring.blogsky.com

سلام عشقمممممم
سال نو مبارکککککک
من سه تا ماچت کردم توام منو سه تا بماچ
وای خاتون کلی به سوتیت خندیدمممم...به سوتی فریبا هم....خدایی بد وضعیتیه...حق داره طفلی....حالا بیا بنویس ببینیم مامانت اینا رفتن خونه فاطی اینا و چی شد؟

سلام بهار جوووووووووون
ای قربونت که تکلیف ما رو مشخص کردی .والااااااا
عیدتمبارکبهارجان
ببین ما از اونروز به اینور از خونه متواری شدیم

آذر چهارشنبه 11 فروردین 1395 ساعت 14:26

سلام خوبی خاتون جان
خوش میگذره
داشتن خواهر هنرمند همین خوبی هارو هم داره که خیالت تخته
کار جالبی برد که با سکه سینی ساختن
طفلی زن داداشت حق هم داشته هول شده
امیدوارم بهت خوش گذشته باشه

سلاااااااام آذر خانم
عاره .خوب شد تک دختر نشدم اونوقت خونه همیشه ریخت و پاش بود
ممنونم.ایشالا به توام خوش گذشته باشه تو این فصل محبوبت

آذر چهارشنبه 11 فروردین 1395 ساعت 21:25

ممنونم
اما تو هنرمندی خاتون
راستی اخرای جمله اخر متوجه نشدم چی نوشتی

درستش کردم

آذر پنج‌شنبه 12 فروردین 1395 ساعت 00:07

موچکرم همچنین برای تو دوست خوبم
من ادیبهشت ماه رو دوس دارم :)

بابا جان جمعه 13 فروردین 1395 ساعت 10:31

سلام عیدت بازم مبارک خاتونم انشاالله همیشه شاد باشی خاطراتت مثل همیشه زیبا بودن

سلام باباجان
ممنونم.نظر لطف شماست

روانشناسی برای زندگی جمعه 13 فروردین 1395 ساعت 21:09 http://hamed-jabbari.blogfa.com/

دوست عزیز وبلاگ زیبایی دارید خوشحال میشم اگر تمایل داشتید باهم تبادل لینک داشته باشیم :)

ღدوستانهღ جمعه 13 فروردین 1395 ساعت 21:44 http://doostaneh7985.blogsky.com

سلام خاتون عزیز
دلم برای پستای قشنگت و صد البته برای خودت یه ذره شده
سر فرصت میام همشو میخونم
خیلی دعاگوتون بودم

سلاااااااام بانو.
ممنووووووووونم
به خودتون زحمت ندید چیز به در بخوری ننوشتم

زمزمه باران... شنبه 14 فروردین 1395 ساعت 12:34 http://www.baran-bahari.mihanblog.com/

چراااااااا؟؟؟؟؟
سیزده بدر آتیش نسوزوندی؟؟

نهههههه.
انقدر سرد بود که از خونه نیومدیم بیرون

یه دونه شنبه 14 فروردین 1395 ساعت 17:47 http://WWW.bi-esm55.blogfa.com

پست جدید کو !!!!
نبیبنم بی پست بشی
دفه بعد بیام وبی پست نبینمت صلوات

نیست.
دیدی؟؟؟منو بی پستی محال بود
چششششششم

ღدوستانهღ یکشنبه 15 فروردین 1395 ساعت 09:31 http://doostaneh7985.blogsky.com

سلااااااااااام خاتون هنرمند که به داییش رفته ولی خودش هنراشو نمایش نمیده میترسه که ریا بشه

سفره هفت سین قشنگی بود . کار داییت هم عالیه . بعد این سکه ها رو چه جوری بهم وصلیده ؟؟؟؟

سلااااااااام کبلایی خانم
ای بابا دیگه از ما گذشته .مال سالها پیش بود که انداختم رفته.
ای ول .اصن شما خیلی خوووووب منو میشناسید
فکر کنم لحیم کاری کرده.

فاطمه دوشنبه 16 فروردین 1395 ساعت 19:15

خاتون؟
باز حالت بده؟؟؟؟؟؟

بله؟
نه خوبم

فاطمه دوشنبه 16 فروردین 1395 ساعت 19:27

خدا بیامرزه.....
امسال چقدر خبر در مورد مرگ و میر میشنوم. بنده خدا اونوقتم که بمیریم کلی عذاب در انتظار ماست.اما اون راحت شدنه رو خوب اومدی.من از مرگ خیلی میتررررسم.خیلییییییی.مامان منم راحت شد
درسته معلمها خیلی تاثیر دارند.منم نه دوسشون داشتم نه متنفر بودم.برام فرقی نمیکرد.فقط دوست داشتم زود تموم بشه.تلگرامتم که حدف کردی و منو آواره کردی.یه 4کلام باهات حرف میزدم اه اه اه اه اه اه
ناراحت نباش باشه؟

خدا نازنین مادر تو رو هم بیامرزه.
آره خبر مرگ و میر زیاده و اسم ما توش نیس.منظورم خودم هستم هاااا.
منم از مرگ میترسم اما خب دوسشم داره.بهتر از این زندگی و زنده بودنه.
از اول تو فراری بودی اما این معلم های بیشعور با کازاشون فراریم دادان از درس.
بیخیال تلگرام.پیامک خوبه باواااا.
ناراحت نمیسم باشه

بابا جان سه‌شنبه 17 فروردین 1395 ساعت 17:04

پست بالا چرا جای نظر نداره؟ خدا رحمت کنه تیام رو ولی باز یه اتفاقی افتاد خاتون من رفت تو لک

خدا رفتگان شما رو بیامرزه باباجان.
نه نرفتم تو لک.خوبم.

محمد علی سه‌شنبه 17 فروردین 1395 ساعت 20:21 http://tamameman64.blogfa.com

سلام خاتون خانم.خدا بیامرزه
ناراحت نباشید.دنیا همینه دیگه.یکی میاد و یکی میره.

سلام سید.
خدا پدزتونو بیامرزه.
ناراحت نیستم .عادت شده برای همه.اما درس عبرت نه!!!

یه دونه چهارشنبه 18 فروردین 1395 ساعت 02:14 http://WWW.bi-esm55.blogfa.com

اون بنده خدا همچین راحتم نمرده.ی عالم درد کشیده وسختی تا مرد.ی بجه ۱۳ساله تحمل درد نداره.
ب خونواپش صبربده
اون راحت شد والان تازه دردای خونوادش شروع میشه

نگفتم که یه دونه جانم ،پسرک دردنکشید.
مطلب و منظور من این نبود.یه چیز دیگه بودمنظورم.
آره اون خانواده دیگه خانواده نمیشه.دیگه سرپا نمیشه.و دقیقا منظورم اینه که خودش راحت شد بدون هیچ گناهی.

پــرویــز ستــوده چهارشنبه 18 فروردین 1395 ساعت 08:56 http://www.binazirha.blogsky.com

چی بگم والاخدا بیامرزدشایشالا غم آخرتون باشهواقعا از دست دادن کسی که برامون عزیزه سخته خیلی درد داره اونم توی این سن

حالا شاید خودش راحت شد اما پدرش و مادرش چی میکشن

خیلی ناراحت شدماونقد که آهنگی که گوش میدادم رو قطع کردم

میرم اما باز برمیگردم

خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه.
دقیقا.کسی که فوت میشه تموم میشه ،ولی وای از از درد ناتمومی که خانواده در نبودنش میکشن.

پــرویــز ستــوده چهارشنبه 18 فروردین 1395 ساعت 09:08 http://www.binazirha.blogsky.com

خب خوب بوده که بهتون کلی خوش گذشته
خوبه تونسته 2کیلو لاغر کنه توی دخترا نوبره
سفره تونم قشنگ بود و به شادی باشه سال جدیدتون

کجا خوش گذشته.عابرو حیثتمون رفت.
بچه پررررررررو اصلنم نوبر نیس.خیلی هم راحته
ممنونم.ایشالا شمام سال خوب و پر از شادی داشته باشید

ღدوستانهღ چهارشنبه 18 فروردین 1395 ساعت 12:42 http://doostaneh7985.blogsky.com

واااای خاتون جان دقیقا تو پست بالایی حرف دل منو زدی
میدونی زیر گنبد امام حسین اولین دعام چی بود ؟
اینکه تا وقتی زنده باشم که باعث ناراحتی و آزار کسی نباشم و رو پای خودم بایستم .
آرزو کردم ایستاده بمیرم
تو یکی از پستهای وبلاگ قبلیم هم راجع به این مسئله مفصل حرف زدم
به هرحال سنی ازم گذشته و قطعا کوله بارمم از گناه سنگینه فقط از خدا میخوام یه مرگ راحت داشته باشم طوری که همه انگشت به دهان بمونن

سلام زهرا جان.
چه عالی.چه خوب.و چه زیبا احسنت کاش مردنمون باعث آزار و اذیت کسی نشه.
احسنت لذت بردم از کامنتتون.

مهسا خاتون قصه ها چهارشنبه 18 فروردین 1395 ساعت 15:53 http://mahsakhanomi.blogfa.com

سلام زشتکم
عیدت ک مبارک بود
سال خوبی داشته باشی
چه سینی قشنگی
جه دایی باسلیقه ای
خوبی
خوشی
کم پیدایی؟

سلام عزیزم
منظورت همون زشتو گفتن خودمه؟؟
عید شمام مبارک.سال خوبی برات ارزو میکنم.
خوبم.ما هستیم شما کم پیدایی

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.