سلام بچه ها. این مطلب رو حتما بخونید.یا حرفام براتون آشنا میاد یا اینکه به زودی به سراغ شمام میان.
یه ترم بیشتر با هم نبودیم اما نمیدونم چرا از همون روزای اول دانشگاه همیشه چهره اش تو یادم بود.هیچ وقتم ازش خوشم نمیومد.قبلا البته سر یه سوء تفاهم.
اینو به خودشم گفتم.نه به خاطر چهره اش هاااااکه یه کم بدجنس میزد اتفاقا خیلی دختر پاک و ساده و مهربونی یود.اونو با کسی دیگه اشتباه گرفته بودم.
ترم 4،اونم اواخر ترم 4بود که کمی با هم گرم گرفتیم و فهمیدم دهه هفتادیه .وعجیب بود که من باهاش گرم گرفتم.ریزه میزه بود.اون چن جلسه آخر با عث شد الان سالها از اون روز بگذره و ما همچنان با هم دوست بمونیم.شاید یکی از دلایل دوستیمون این بود که هردو به اجبار وارد این رشته شدیم و پیدا کردن تفاهمات بیشتر...
از اون دوستی های کوتاه مدت که تا حالا ادامه داشته و شاید دوام بیاره.
چندروز پیش داشتیم با هم از طریق تلگرام میحرفیدیم که یهو گفت چیکار میکنی اینروزا رفتی برای اون کار فرم پر کردی؟؟؟
گفتم آره .هزار تا از این فرمها پر کردیم کار کجا بود؟؟؟تو چه کردی؟؟؟
گفت من دارم میرم سرکار.قلبا خوشحال شدم و براش آرزوی موفقیت کردم .یه کم بعد گفت نمیخوای بری سرکار؟؟؟گفتم کو کار؟؟؟من که دنبالشم و اون فراری از من.
یهو گفت میای با کار من آشنا بشی شاید با هم همکار شدیم کار سختی هم نیس.خلاصه انقدر گفت و گفت تا بلاخره من راضی شدم برم و از نزدیک محل کارش رو ببینم!!!
هر قدر تو اون دوسه روز گفتم بگو کارت چیه گفت باید خودت ببینی!!!
صبح راه افتام سمت مترو و همدیگه رو دیدیم و کلی حرررررف تا بالاخره رسیدیم به محل کار.یه جورایی با دیدن ملتی که ریخته بودن اونجا شصتم خبر دار شد که منو داره کجا میبره.چون تو مسیر هیچ حرفی نمیزد من حتی دوسه بار گفتم "ع" نکنه....و اون گفت نه بابا من تو رو جای بد نمیبرم.همین که داشت با سالن هاش منو آشنا میکرد باز گفتم "ع" حسم بهم دروغ نمیگه بهم بگو حدسم درسته یانه؟؟؟گفت نه.یه کم بعد خواهرش اومد و کلی حرف و اونم گفت خاتون وقتی وارد این جا شدی یعنی وارد موفقیت شدی و اله وبله.
طولانیش نکنم.بالاخره نوبت ما شد و بعد از اینکه کارشناس اصطلاحا اومد و حرفید من همون اولش گفتم دیدی "ع"!!!گفتم که گل کوئیسته!!!تو اومدی گل کوئیستی شدی دختر؟؟؟گفت نه و این اون نیست و گوش کن.گوش کردنم فایده ای نداشت درسته تا آخر به احترام "ع" نشستم اما تصمیم قطعی داشتم که بگم نه و گفتم نه.
یعنی جمعیتی اونجا ریخته بود هااااااا.باورم نمیشد بازم مردم این کارو باور کنن.
شرکت بیز BIZ!!!
نمیدونم چی بگم .هر قدر من خواستم اونو متقاعد کنم که این همونه زیر بار نرفت.نه اینکه قبلا گل کوئیستی باشم هااااا نه خواهرم بود و من اونزمون اول دبیرستان بودم.بنابراین هنوز چیزایی یادم بود.انقدر این بیز فراگیر شده که شاید به گوش شمام رسیده باشه.تو گل کوئیست شما 500-600میدادی و تمام. اینجا ماهیانه باید 1میلیون بدی جنس بخری و خودت جنساتو بفروشی!!!من اگه ماهیانه 1میلیون حقوق داشتم دیگه چرا باید میرفتم تو این کار؟؟؟اونوقت فکر کن5-6نفر از یک خانواده که ماهانه 6میلیون بدن اونم چی بخرن؟؟؟شامپو و رو تختی و اسانس و عطر و چیزای بیخود واقعا!!!یعنی باید دوره بیافتی این خونه و اون خونه که جنس بفروشی.بعد با افتخار هم میگفتن که نصفه روزوقت میزاری و بعد 5سال بازنشسته میشی و لزومی نداره کار کنی و ....همین کار تموم وقت آدم رو میگره کدوم نصفه روز؟؟.بعد جلسه عاطفه گفت نظرت؟؟؟گفتم نه برگردیم دیره.من هیچوقت این کارو نمیکنم .خیلی خواست متقاعدم کنه در همین زمان خواهرش دنبال یکی بود که منو پرزنت کنه مثلا.
دیدم یه پسر جوونی اومد و دوباره همون حرفا رو زد و جالبه هی میگفت خدا خواسته اینجا باشی و ببین چه کردی که الان این راه جلوی پات گذاشته شده و غیره.تو دلم میخندیدم بهش
و گفتم آره تو راس میگی.در آخر گفت موافقی استارت بزنیم؟؟؟برای اینکه از دستش خلاص شم گفتم بد نیست ولی باید با خونواده صحبت کنم .باز این اومد و کلی حرف و حرف دیدم نه ول کن نیستن گفتم من اینایی که گفتین رو به خواهرم میگم اگه گفت آره میام.من انقدر با خواهرم ندارم که اگه بگه آره میگم آره اگه بگه نه میگم نه!!!این حرف آخرمه.بیخود برای متقاعد کردنم وقت نذارید.حالا دوباره از اول شروع کردن که به خواهرت نگو و فلان و ورش دار بیار ما متقاعدش میکنیم.
خلاصه یه 5-6ساعتی کلنجار رفتم تا بالاخره ولم کردن و من اومدم و فرداش با" ل"رفتیم اونجا.میدونستم" ل"وارد بشه میفهمه.اینایی که میگم خیلی خلاصه س.
همین که وارد شدیم و رفتیم تو کلاس "ل"گفت گل کوئیسته؟؟؟"عا" و خواهرش رنگشون پرید و گفتن نه بابا گل کوئیست چیه؟؟؟لیلا لبخند زد و گفت شما خیلی بچه تر از این حرفایید که بگید این چیه و اون چیه بلند شو بریم خاتون من این راه رو سالها پیش رفتم و یه اشتباه رو دوبار تکرار نمیکنم.خلاصه گفتم به خاطر من یه چن دقیقه بشین."ع" گفت "ل"خانوم هر سوالی داشتی بپرس.اینبار یه خانمی اومد و دوباره حرفای دیروزی.اونوقت حرفشم این بود که محصولات داخلیه ولی اسم برند ها و شرکت ها خارجی بود که" ل" گفت پس محصولات ایرانیش کدومه؟؟؟حتما دمنوش هاست.خانمه یه کم دست پاچه شد و "ل" یه نیم ساعتی نشست و گفت "ع"من مشتری دارم باید برگردم.
هر سه نفری اومدیم بیرون و خواهر" ع" رو دیدیم که داره یه نفر رو پیدا میکنه برای پرزنت."ل" گفت آسمون زمین بیاد و زمین بره آسمون من امکان نداره وارد بشم .شمام دارین خودتونو بدبخت میکنین.وایبر و لاین و تلگرام همشون یکیه اما تلگرام اسمش رو زبونهاست .اینم گل کوئیسته اما یه جور دیگه اسمشو گذاشتن.چند تا پسر دورمونو گرفتن که "ل"رو متقاعد کنن.باور کنین بیشتر از 22-23سال سن نداشتند.منم به" ع" گفتم تا دیر نشده برگرد.الان گوشوارتو فروختی ماه بعد چه میکنی؟؟؟هر دوتا خواهر از حرفای" ل" انگاری که بهشون شوک وارد شده باشه وایسادند و "ل " گفت براشون.گفت اینا انقدر رو مخ میرن که تو رودربایستی می مونی.بعد برای اینکه یکی زیر مجموعه ات بشه خودتو میشکنی غرورتو له میکنی به دشمنت رو میندازی.خیلی حرفا شد که شاید تو حوصله نگنجه.فقط یه حرفش جالب بود که میگفت تو خواهرتو میاری خواهرت 6نفر دیگه رو تکلیف اون آخری چیه؟؟؟مثل زنجیر محرم تکلیف آخرین زنجیر چی میشه؟؟؟
تو مغازه داری جنساتو میفروشی این خواهر من چی؟؟؟مغازه داره؟؟؟
خلاصه از اونورم یه عده افتاده بودن دنبال" ل"که متقاعدش کنن که "ل" امون نمیداد و حرفاشو میزد.خواهر "ع" پرسید یعنی من الان دارم اشتباه میکنم؟؟؟"ل" گفت آره.من از این درخته رفتم بالا و افتادم توام میری یا از تجربه من استفاده میکنی؟؟؟اونم گفت خب معلومه از تجربه شما استفاده میکنم.دیدم جمعیت داره زیاد میشه دورو برمون گفتم "ل" بیا بریم داره شلوغ میشه اینجا.
"ل" برگشت گفت من این همه حرف زدم ولی به محض رفتن به داخل یه جوری شما رو شستشوی مغزی میدن که میگین این یارو داشت اشتباه میکرد.
من این راهو رفتم....
و خیلی حرفای دیگه....
اومدیم خونه و من گفتم دمت گرم "ل".من دیروز نمیتونستم بگم .گفتم یکی رو ببرم که حداقل اگه گفتن تو از کجا میدونی مسئله رو براشون باز کنه.
و طی این چند روز دائم دارم میشنوم که این و اون رفتن.همکارای "س"هرروز تو بیمارستان جنس میارن و التماس که دستمال و شامپو ...از ما بخرید.یا یکی گوشه آرایشگاهشو جنس ریخته و تو رو خدا از من خرید کنیدو افتادن به التماس.
دیگه از" ع"هم خبر ندارم.حالا برم ارشادش کنم کار برعکس میشه و کار بقیه میگیره میگه تو نزاشتی به آرزوهام برسم.آنچه شرط بلاغت است ما گفتیم.خواه پند گیرد خواه ملال.
به نظرم یا یه محصولاتی رو دسشون مونده دارن با اینکارا به فروششون میرسونن یا میخوان شرکتی راه بندازن که تو یه مدت کم بترکونه.این نظز منه.
تموم اونایی هم که اونجا بودن 73-74یعنی وقتی گل کوئیست اومد اونا داشتم اول دوم راهنمایی بودن و چیزی یادشون نمیاد و حالام دقیقا دست گذاشتن رو اونا.اونام ساده...شنیدم حتی تو چند خونواده هم دعوا افتاده سر این شرکت بیز!!!
خلاصه حواستونو جمع کنید حسابی!!!
بیم خواب آلودگی دارد مسیر مستقیم
راه اگر پر پیچ و نا هموار باشد بهتر است...
+++چه بهار مزخرفی تو راهه!!!تابستون بهتره
همش و خوندم.باریکلا به تو و خواهرت.واقعا کار درستی کردید.امیدوارم دوستت هم زود پی به اشتباهش ببره
ممنوووون
امیدوارم به خودشون بیان تا دیر نشده.
آفرین خوب زدی ناکارشون کردی
منم چندسال پیش رفیقم رفته بود تو همین شرکتها که کارت عضویت دارن منم هرچی گفتم قبول نمیکرد منم یه روز که خونشون رفته بودم به بهانه بیا بازی جدید خریدم کارتشو کِش رفتم و فردا رفتم توی شرکت و وقتی دیدم خودشه زنگ زدم به یکی از آشناها و ریختن و اونجارو جارو کردن رفت پی کارش و رفتم و به دوستم گفتم بیا پولات پر کارتتو بگیر
اصولا من مطالب به این مقدار طولانی نمیخونم حالا همین یکبارو خوندم ولی
مرررررررسی


بابا تو که کلا زدی نابودشون کردی.دم شما گرم آقای دوماد
عه حیف شد.من مطالبم اغلب طولانیه
همین یکی دوماه پیشا منم پرزنت شدم
کتابای روانشناسی خوبی رو بهشون معرفی میکنن
ولی قشنگ دارن سفسطه میکنن به قول تو برای منافع شخصی خودشون
یواش یواش یه ولوله داره میافته اصن بین مردم.وما بازم داریم گول میخوریم.
همه حرفهات درست......
آخر کار چه دشمنی با بهار داشتی؟؟؟؟؟
اصن خوندی؟؟؟

بخون به دردت میخوره اق معلم
دشمنی خونی فصل بهارم با اون حال و هواش که معلوم نیس با خودش چن چنده
پستت عالی وید ...یعنی درواع حرف های لیلا ابجیت عالی بود!توی این فضای مجازی خیلی از دوستان میان اصرار میکنن بیا توی این کار بعد چند ما حقوقت میلیونی میشه ال میشه بل میشه حتی اونای که از شرکت های هرمی ضربه خوردن هم باز میرن سراغ این شرکت بیز..توی نت سرچ کنی ریس روساشونم میبینی یه جورین که انگار واقعا کارشون درسته !شانس اوردی نرفتی ..اصلا حالا یه جنس بنجول میخره ادم بعدم باس کلی التماس کنی که بیان ازت بخرن اخرم رو دستت میمونه !
کاش تجربه ی لیلا هم مینوشتی که دقیاق چی بود و چطوری از درخت گل گوئیست افتاد پایین و درس عبرت شد
ممنونم.

خدا نیست و نابودت نکنه اون مثلا یه اصلاح بود .خوشبختانه نرفت بالای درخت لیلامون.
یعنی در وداع گفتنت تو حلقم خیلی باحال بود
تازه وارد بود که جمع شد این بساط ها.ولی دیده و شنیده بود این ماجراهارو.
ولی درس عبرت رو خوب نگفتی هااااااا.خوشبختانه درس عبرت نشد برای سایرین.
نخواست که اینا بشن درس عب ت برای سایرین
یعنی الان که من اینجام تو اونجایی ؟!
یعنی الان که باید بیای درو رو من باز کنی گذاشتی رفتی پشت در خونه ی من ؟
یعنی الان که باید از من پذیرایی کنی رفتی اونجا که ازت پذیرایی بشه ؟
یعنی الان تو کجااااااااااااااایی دقیقا کجاااااااااااااییی
دیوونه
برای چی باید ناراحت بشم
شاید از نظر دیگران عشقم لال باشه ولی با من خیلی حرف میزنه . خیلی هم برام احساس خرج میکنه .
دیگه هم نبینم بیای وبلاگ من سیل راه بندازیا
قربوست
عاره الان باز چتر بودم وبلاگت ترانه جووون.



تو با من چه کردی؟؟؟؟دقیقا چه کردی؟؟؟
من از دست تو چه کنم؟؟؟
میخندم میگی غش نکنی
گریه میکنم میگه سیل راه نندازی
تو داری دقیقا با من چه میکنی ترانه
بیشووووور بیا منو عشقت کن.اصلنم لال نیستم و خوب حرف میزنم.ینی در حد نیاز نه بیشتر
دارم برات تور پهن میکنم
میدونی خاتون ؟
نه !
نمیدونی دیگه
رو حرف منم نفس نکش !
میگم نمیدونی بگو چش
لال نیس به خدا
من عاشقشم
در حد نیاز حرف زدنت تو حلقم عمودی !
تو حتی از منم پرحرفتری دختر
البته من هم یه وقتایی سوزنم گیر میکنه و اونوقت دیگه هیچ کس را با من حریف نیس
در ضمن
کد امنیتی وبلاگت هم خر است
هی میگه غلطه
بی سواد : |
چششششسسم رو حرف شما ام نفس نمیکشم.
از دیوار صدا درمیاد از من نه
باور کن.
اصلااااااااا برو دیگه نگام نکن عاسقونه صدام نکن.
عزیزم عشق جدیدت مبارک
واقعا من پر حرفم؟؟؟
عاره خر میشود گاهی.خر است دیگر
خب دیگه من فکردم گل کوئیست یه درخت بوده میرفتن بالاش بعد میخوردن زمین
خب خداروشک درس عبرت نبوده
درد نگیری تو رو دختر .دمت گرم ینی.

لیلون یه اصلاحی رو به کار برد که ینی من تجربه کردم تو تکرارش نکن.
جبران کنیم یه روز حسابی بخندونیمتون بانو
مطلب رو کامل خوندم که از جمله آخرت تعجب کردم..
بهار به این قشنگی دلت میاد باهاش دشمنی میکنی؟؟؟
والااااااااااااااااااااااا
خو من اینو اخر آخرش نوشتم .نمیخوندی هم نا خودآگاه چشمت بهش می افتاد وقتی میخواستی نظر بزاری
کجاش قشنگه؟؟؟همش روزای طولانی و بی حوصله گی.مال تو اصن .متنفرم از بهاررررررر دیگه.دست خودم نیس.
سلام بر خاتون مهربان خودمان
خب چون قبلا برام تعریب کردی چیزی برای گفتن در این مورد ندارم جز اینکه خوشحالم که لیلا تجربه هاشو در اختیار دوستت گذاشت.و اینکه حرفاش عالی بود.
امیدوارم عاطفه جان استفاده کنه و نزاره کار به پشیمونی بکشه
سلام بر بانو فاطمه ی جان.
عاره .امیدوارم سرعقل بیاد
روزهای تابستان که طولانی تره....بی حوصلگی اش هم بیشتره.......مخصوصا بوشهری هم باشی
تابستوناش داغ.........
عاره.ولی چون از بهار روزای بلند شروع میشه مسببس بهاره
عاره واقعا شما هامیتونین این گرمی رو تحمل کنید.
اصلا بهار و تابستون مزخرف است.
یعنی ناموسن من انقدر خنددارم
رفیقم کجایی دقیقا کجاییی
اره خوفه که
یعنی دقیقا کدوم رفیقت من همینجامممم رفیق جان
اهنگ وبتو زمزمه کردم
آهاااان
سلام و شب بخیر


خوبه عادمی زاد عقل داره
«پت من»، چهره ای که مدیر آموزشی این سازمانه خاتون میگه :دیگر موضوع گلدکوئست در ایران یک مساله صرفا اقتصادی نیست و ما باید به دنبال تحریم های حقوق بشر باشیم.
جوانان ایرانی علاقه مند به مهاجرت به کشورهای آزاد هستند. بر این نیاز پافشاری کنید و سعی کنید که خروج از کشور را با کسب دارایی از طریق توسعه گلدکوئست تثبیت کنید.
از سوی دیگر مهراب صدوقیان زاده، دیگر عضو این سیستم که نقش تعیین کننده ای در انتقال آموزش های غیرانسانی داشتِس، نیز گفته بود: "فقط رشد سیستمی و درآمد بازی ما را اداره می کنه. دیگر مهم نیست به این فکر کنید که آن پایین شبکه چه رخ می دهد. آن ها هم خدای خود را دارند و باید خودشان تلاش کنند. آن ها هم می توانند به ثروت ما دست یابند و اگر نمی توانند مشکل خودشان است. بنابراین ربطی به گلدکوئست نداره.
ما به شما زندگی کردن را می آموزیم. امید به حیات در مملکت شما کم شده است. بنابراین این خدمتی که ما به شما ارائه می کنیم، بیش از حد انتظار شما می ارزد
خاتون حسین غفوریان، سرکرده بخشی از هرم شوم گلدکوئست میگه :از ما خواسته می شد که برای حفظ درآمد خود افراد جدیدی را دائما به سیستم اضافه کنیم. در گلدکوئست تیمی تشکیل شد تا علیه مواضع نظام کار فکری کند و هر لحظه در افکار جوانان نسبت به نظام بدبینی و نسبت به هسته اصلی گلدکوئست امیدواری ایجاد کند. ما وظیفه داشتیم در کارهای آموزشی فکری خود دائما با هسته اصلی هماهنگ باشیم. ما بایستی به گونه ای عمل می کردیم که علی رغم اطلاع رسانی دولت و رسانه ها از مردم پول بگیریم و آن ها را وارد شبکه کنیم. ما بایستی جوان هایی را جذب می کردیم که حتی تا کنون برای گرفتن پاسپورت اقدام نکرده بودند و با وعده های پوچ تورهای مسافرتی واهی را با قیمت های غیرواقعی ارائه کنیم.ما دائما سعی می کردیم ارتباط غیر مجاز جوانان با جنس مخالف را ترویج کنیم و از این محیط آزاد افسارگسیخته برای عضوگیری استفاده کنیم. بسیاری اوقات به اعضای شبکه خود ماموریت می دادیم که به سراغ جوانان شهرستانی و روستایی رفته و با دعوت به دفاتر مرکزی پنهانی آنان را ساعت ها در جلسات مختلط مورد هجوم فکری و روانی قرار دهند. اگر امکان مالی برای عضویت و جذب را داشتند، همان جا کار را تمام می کردیم. در این صورت آن ها مجبور بودند برای زنده کردن پول از دست رفته خود اعضای جدیدی را به شبکه وارد کنند و اگر توانایی مالی نداشتند از آن ها می خواستیم مشخصات مالی اعضای خانواده و بستگان نزدیک خود را به ما ارائه دهند تا ما به شیوه ای فریبکارانه هزینه های عضویت را از آن ها تامین کنیم.ما به خانواده برخی از افراد می گفتیم که مثلا فرزندشان دچارسانحه شده و نیازمند پول است. و از این طریق اقدام به اخاذی و تهیه پول برای عضویت می کردیم. با به راه انداختن گروه های 10، 15 نفره به سراغ خانواده افراد رفته و آن ها را تحت فشار روحی مجبور به عضویت و پرداخت پول می کردیم.
خوده من طی سال 77 مقاله ای در همین مورد در نشریه نصف جهان خاتون به چاپ رسوندم و حتی تحقیقات میدانی زیادی در این مورد به افراد منتقل کردم.حتی یکی از ملی پوشان هم رشته ای خود من متاسفانه درگیر این گروها شد و خودش هم سر گروه و پول بسیار مفتی هم به دست آوُرد.اما از اونجا که بار کج به منزل نمیرسه با این که اون زمون یعنی سال 77 بنز سوار بود و توی الهیه تهران خونه خرید کرده بود هیچکدوم از این اموال به نام خودش نبود ومجبور بود اونا را به نام مادرش بزنه و هر هفته خطشو عوض کنه و یه جورایی آلاخون بالاخون بشه و آخرش بگیرندش و طلبکارا هم با چاقو بزننش و تحویل نیرو انتظامیش بدن.اینکه الان در حال حاضر هیچی نداره و وجه اجتماعیش توی جامعه هم خراب بشه یه طرف این که دیگه کار دولتی و یا کار عادی هم بهش نسپارن یه طرف.گذشته از روش های غیراخلاقی این شرکت ها از جمله استفاده از اختلالات جنسی غیر مجاز و فضای آزاد غیر اخلاقی برای عضو گیری که بعنوان راهکار اساسی در دستور کار قرار داشت، استفاده از مشروبات الکلی جهت تخمیر ذهن مخاطب و القا عمل های غیرهوشمندانه جهت منافع گلدکوئست نیز بعنوان چاشنی این گونه اقدامات میتوان تصور کرد چرا که در بسیاری از دفاتر منهدم شده، مشروبات الکلی به میزان قابل توجهی کشف شدِس.
یه پیشنهاد هم بهت میدم خاتون اگر آدرس دقیق اون مکان را داری حتما به شماره 113 اعلام کن.این جور جاها فقط عمر جوون های مارا تلف میکنن و اونا را به خاک سیاه مینشونن.
خوشحالم که توی دام چنین جاهایی گرفتار نشدی.
سلام و ظهر بخیر
خیلی ممنونم از اینهمه اطلاعاتی که خیلیهاشو من نمیدونستم و نشنیده بودمش. پس اینطور...
خوب شد زندگی کردنم یادمون دادن
یا للعجب
ادرسش که تهرونه.ولی جالبه آقای محمودیان که کلانتری بغلشون بود.و به خاطر همین میگفتن اگه کارمون غیر قانونی باشه ما رو دستگیر میکردن پس کارمون قانونیه و حتی سایت هم داشتن و میگفتن رهبر اجازه اینکارو داده و حتی میگفتن تو اموزش پرورش هم یواش یواش دارن اینو درس میدن.
ممنونم از شما بابت اینهمه اطلاعاتتون
سلام و شب بخیر خانون خانوم
.
مگه بازم شروع به کار کردند؟من خبر نداشتم.البته خب به شهرستان ها اغلب دیرتر رسوخ میکنند.
خوب شد لیلا خانم این تجربه ها رو داره وگرنه با این وعده و وعید وسوسه انگیزه واقعا.بعد از 5سال ادم بازنشسته بشه عالیه
دارم وسوسه میشم
سلام محمد علی.
عاره بازم افتادن به جون ملت.
وسوسه نشوووووووو.نابود میشی
پس هر چه ما بگیم باز هم بهار مقصره؟؟؟؟
عاره...
نه از م که هر دیقه یه بار پست میزارم نه از تو ؟
کجای بابا
ای گل کوئیسته میوه دادا
خانم ما مثل شما زرنگ نیستیم که زود به زود پست بذاریم

تنبلم تنبل
نمیزاریم میوه بده خیالت راحت
قاصدک خوب شاگردیه خووووووووووووووووووووب
( با صدای امیر جعفری بخون در سریال بدو ن شرح )
اونوقت منظورتون چیه؟؟؟اونو بگو.
آره خاتون جون...میدونم...یکی از دوستای منم داشت میرفت توشون...به من زنگید و گفت بیا و ...گفت تی وی هم تبلیغشون کرده و جالبه که از اون فیلمه هم استفاده میکنن و ...وای به حال صدا سیمای ما که اونا رو تبلیغ میکنه بعد ربنای شجریان...یعنی انقد خنگن که نمیدونن؟
آره بهار جان. دوست منم میگفت تو برنامه تلویزیونی پخش میکردن اگه اشتباه نکنم برنامه پالایش.
منظورم مردم آزاری قاصدکه
آهاااان پس از شما تعلیم میگیره.
معلم خبیث
چراااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خب چون شما داری یادش میدی دیگههههه
خودتونم داری میگی خوب شاگردیه
همه اش شوخیه........
ناراحت شدی؟؟؟؟؟؟؟
قصد ما ناراحت کردن کسی نبود هااااا
نه!!!
فقط گفتم حوصله این جینگولک بازی ها رو ندارم.
خوش باشید
سلام. همیشو خوندم. احسنت به تو و خواهرت بخاط اینکارتون و واقعا وسیله بودید که دوستت را از گمراهی و ضرر بیشتر از این در بیارید
سلام لطف کردی عزیزم
امیدوارم که بفهمن واقعن و ول کنن اینکارا رو
خاتون من یه جور دیگه شنیدم. اینجام یه شرکتی هست که اتفاقا تو خبر شبکه یک هم تاییدش کرده بودن. اینجوریه که مثلا من ثبت نام می کنم. بعد میرم لوازم و مواد مورد نیاز خودمو ازشون می خرم. اگه بیشتر از یه میلیون مثلا خرید کنم حدود سی هزار تومن جایزه بهم می دن و امتیاز برای دریافت جایزه ی بیشتر. بعد من به تو هم این شرکت رو معرفی میکنم. تو هم از طریق نام کاربری من تو شرکت ثبت نام می کنی و من و تو میشیم یه گروه. بعد هر چی تو خرید کنی هم واسه تو امتیاز داره هم واسه من. منم هر چی خرید کنم واسه هر دومون امتیاز داره. وقتی امتیازها زیاد بشه به هر دو تامون جایزه میدن. حالا اگه گروه من آدمای بیشتری عضو داشته باشه حتی اگه من خرید آنچنانی هم نکنم بخاطر سایر اعضا بهم امتیاز می دن و ماهانه مقداری پول جایزه بهم میرسه.
من اینجوری شنیدم. ولی اسمش همین بیز بود.
میدونم گفتم توی یکی از کامنتها که تو برنامه پالایش بود مثل اینکه که این برنامه پخش کردن و دائم هم میگفتن رسمیت داره .ولی تو فکر کن ماهیانه 1میلیون جنس بخرن.حالا حساب کن توی یه خانواده 5نفری ماهی 5میلیون.خدایی من 1میلیون درآمد داشتم به این کار چه احتیاجی بود که دوره بیافتم و خواهش کنم که بیایید از من جنس بخرید؟؟؟
سلام
میخواستم نظر بذارم یه دفعه چشمم به ساعت افتاد گفتم ولش کن الان باز خاتون واسم میره بالای منبر که خواب نداری و ...!!!
ولی دیگه با این زحمت تا اینجا اومده بودم نشد در سکوت برگردم .
هیچی دیگه غرض عرض اندام بود که به طول شریف رسید .
الهی خواب بهار ببینی
سلام.عه مام دیشب با زن داداشم تا ساعت 4بیدار بودیم.اینبار نمی رم پای منبر
خواب تو رو ببینم اما خواب بهار رو نههههههههههه
کاملا باهات موافقم. منم زمان گل کوئیست بودم و هرچقدر بهم گفتن زیر بار نرفتم. آفرین به ذکاوتت.
ممنون