فکر کنم قبلا گفته بودم که جدیدا با خریدن کتاب اونم از نوع تاریخیش خیلی علاقه مند شدم.
چن وقت پیش که بابام برای دومین بار به خاطر گرفتن رگهای قلبش راهی بیمارستان شد و رگهاشو باز کردن،یک روز مونده به مرخص کردنش همین طور که داشتم میرفتم سمت بیمارستان،غرفه کتاب رو دیدم .نمیدونم چه مناسبتی هم بود یا نبود که 50درصد آف خورده بود.خلاصه یه چند تا کتاب خریدم و رفتم بیمارستان.موقعی که داشتم برمیگشتم دیدم عه عه عه تو حیاط بیمارستان هم غرفه بوده من این مدت متوجه نبودم.
خلاصه با خودم گفتم:خاتووووون لعنتی فقطططط برو ببین و برگرد .چیزی نخر.بعد برای محکم کاری خودم به خودم قول دادم و بعد به خودم اجازه دادم بره تو غرفه.
دائم هم با خودم میگفتم تو برای 5سال کتاب برای خوندن داری.
الانم فقط داری میری که رفته باشی و حواست انقدر پیش کتابا نباشه
با عزم و اراده ی فولادی برای نخریدن کتاب رفتم داخل غرفه و یه نگاه که مثلا آره و اینا من فقط اومدم تیتر وار عنوان کتابهارو بخونم و برم.نا غافل 5-6تا کتاب بلکه هم بیشتر نمیدونم از کجا جلو روم سبز شدن و از کجا خریداری شده و با من حتی تا خونه اومدن.خخخخخخخ.
بس که من جذابم کتابها هم عاشق خاتون میشوند.به به چه اسم زیبایی.
اگه کسی خواست فیلم بسازه اجازه میدم از این اسم استفاده کنه.
خلاصه چن روز پیش یکی از این کتابهایی که با پای خودش اومده بود دنبالم رو خوندم.خب دیگه حوصله رمان خوندن رو ندارم و این کتاب رو هم فقطططططط به خاطر اینکه نوشته بود ماجرای شهری اسرار آمیز خریدم.
نمیدونم شاید این کتاب و خونده باشین و شایدم نه.
کل کتاب راجع به شهری بود توی ایران با گنج های فراوون که انقدر زیاده که کسی طلا براش ارزش نداره.و همه در آسایش و آرامش زندگی میکنن و خلاصه انقدر راجع به این شهر گفته بود که عادم دوس داشت (مولا)بیاد دستشو بگیره و ببره تو اون شهر.مولا کسی تو داستان بود که اون شهر رو اداره میکرد و آب حیات رو در اختیار داشت.
اونجام کسایی بودن که این آرامش رو نمیخواستن و خواستار طلای زیاد و عیش و نوش در اروپا و دست یافتن به آب حیات بودن که سالیان سال زنده بمونن و خوش بگذرونن.خاک تو سرشون.خوشی زده بود زیر دلشون.والااااااا.کشور به اون خوبی.همه صاحب خونه و ماشین و کار و زندگی بودن.دعوا نبود.تراتفیک نبود،اراذل و اوباش نبود،فقیر و غنی نبود،بیماری نبود،درد نبود،بلا نبود،انار داشت دونه هاش اندازه ی گردو،سیب داشت اندازه طالبی، احتمالا نارنگی هم داشت به وفوررررررررر.جووووووووو نارنگی حیف شد نارنگی هم تموم شد.کاش نارنگی 4فصل بود
مثل خیار
کلی هم از نظر اطلاعات و به روز بودن جلوتر از همه کشورای دنیا بود.
خود مولا 250-300سال عمر کرده بود
من بالاخره از مقدمه نویسنده و کل داستان نفهمیدم اینا خیال پردازی هستش یا راستونکیه.یه جایی تو دل کویر که هیچ کس نمیتونه اونجا رو پیدا کنه.و این کشور کوچیک تمام فناوری های روز دنیا رو داشت.برای همین از چشم نامحرم به دور بود.
به هر حال از مولا میخوام که اگه از آیینه جهان نماش داره ایران و آدماش رو میبینه ، میخوام بیاد و منم به کشور نورستان ببره.
عاقای مولـــــا من قول میدم به آب حیات فکر نکنم و فکر خیانت به شما رو نداشته باشم.
بیا دست منو بگیر و این چند صباحی از عمر باقیمونده ام رو ببر به کشورت تا ببینم همه دنیا بد نشده و یه جایی هم هست برای خوب بودن و خوب زندگی کردن.اصلا مریدت میشم.جون مادرت بیا منم به اون کشور نورستانت ببر.
نویسنده کتاب هم فوت شده.باز زنده بود سفری به اصفهان میداشتم و خلاصه از زیر زبونش میکشدم که ببینم عایا این داستان سرکاریه یا راستونکی.حیف شد واقعا.زود رفتی آقای داد فر زوووووووود رفتی.74سال عمری نبود که.
+++اسم کتاب هست چشمه آب حیات نوشته حمزه سرداد فر.باز اگه کسی از مولا یا کشور نورستان خبری داره به منم خبر بده بارو بندیل ببندیم به سمت کویر و کشور مولا.قول میدم این راز بین خودمو بمونه.
شلوم، اینقدر کتاب میخری چرا دانلود نمیکنی ؟ راستی به ما هم سر بزنین خوشحال میشیم ، اگه هم دوست داشتین میتونیم تبادل لینک کنیم، پس منو با عنوان مهدی عباسی لینک کنید بعد بهم خبر بدید ، منتظرم ...
چرا اتفاقا خیلی هم دانلود کردم اما هیچی به پای کاغذ نمیرسه لامصب.
هه هه منم تازه یک چند وقتی کتاب خون شدم
العان خندیدی یا مسخره نمودی؟
سلام خاتون.الان حرفات جدی بود یا شوخی؟بالاخره تخیلی بود یا راستکی؟چرا به قول خودت حرفات ایهام دارن؟ واقعنی یعنی همچین جایی هست؟ منو با خودت ببررررررررر.
قرصا رو سر وقت بدی هااااااااااا.جون تو جون بابات و عشق من
سلاااااام.
باد به گوش مامانم نرسونه صلوات
والا خودمم نمیدونم چه جوریا بود.گفتم شاید مولا بیاد وبن رو بخونه و منو با خودش ببره.
چششششششم بزار بیاد تو رو هم سفارش میکنم.
قرصا رو هم میدم بیشوووووووور به عشقت
منم میام...
منم ببر....خرج سفر و کرایه اش هم میدم
باعشه .مولا فرستاده اش رو فرستاد عقبم تو رو هم خبر میکنم.اصلا این کتابا باید بخونی.قرونی خرج نخواهی کرد.در این حد بهشته ینی
لینک شدی خودت خبر نداری
لطف کردی
سلوووووم عزیزم!!نمیدونستم اومدی بلاگ اسکای!
کتابی که گفتی باید خیلی جالب باشه اگه پیداش کنح حتما میخرمش
سلااااااام شادی جان.فکر کنم من یادم رفته بود که آدرس ندادم.پیر شدم دیگه دخترم

خوش اومدی
نه نخررررررر اونوقت همش چشمت دنبال مولا میمونه بیاد ببرتت نورستان
سلام خاتون خانم.شبتون بخیر. چقدر جالب...ولی اینا همش رویاهستش و افسانه.
همچی جایی وجود ندارد.همه جا اسمون همین رنگه.
سلام سید.صبحتون بخیر


آخییییییی حالا چرا انقدر نا امید.
رویا و افسانه کی هستن حالا
عاره وقتی مولا اومد که این یارو رو ببره اونم همینو گفت.گفت همه جا آسمون همین رنگه.بعد یارو رفت نورستان و بالاخره دید و فهمید که همه جا آسمون این رنگ نیست.
سلام.چه کتاب باحالی.یه کم فاز کتاب خوندنو به منم منتقل کن لفطن
سلام زهرآ

چشششششششم
فااااااااااز
فااااااااااااز منتقل شو به زهرآ.
منتقل شدعایا
یه وقتایی خود به خود این حسه میاد.نگران نباش توام حسشو پیدا میکنی
سلام
خوبی خانم گل ؟
چه خطرها از کدوم ورا ؟!
چرا این روزها هر جا میرم هر کار می کنم دست به هر چی میزنم اسم هر کیو می برم خلاصه میخوام نفس بکشم پا و دست و اسم و رسم اصفهان میاد وسط ؟!
جل الخالق!
آخرش تا منو بدبخت نکنن ول کن نیستن که :|
اصصصلا حوصله ی خوندن اینجور کتابهارو ندارم . حالا اگه یه کتاب شعر بود یه چیزی
خوب من برم دیگه
هنوز یه چند تا کار ریز و درشت دیگه دارم .
دست خط بیانتو دوس دارم خاتون
یه چیزیه تو مایه های کلا دری وری(به من چه خودش این اسمو روش گذاشته ) های نویسنده وبلاگ توانا بود هر که با ما بود .
فردا میام دوباره میخونمش .
سلام ترانه جوووووون




فکر کنم هرچی بدت بیاد سرت میاد باشه قضیه این اصفهون








خطر سلامتی دوستان
خوبم.ایشالا توام خوب باشی
حالا چرا بدت میاد اون مهمه
منم کلا نمیفهمم شعر رو
دستت درد نکنه واقعا.این کجاش شبیهه کلن درب وری آقای محمودیان بود نامررررررررررد
البته خو شاید اون قارداش منه و منم باجی اون ربط پیدا کنه
الان جاداره بگم عمق مطلب را خب نفهمیدی ترانه خانم
عایا فردای تو همان امروز است یا فردای تو ساعت 3صبح روز یکشنبه است
حیا کن حیا کن دیر خوابیدنو رها کن خووووو
من که بانو نیستم.......
درووووغ میگی
هی واااای من
بیا اینهمه میگم بابا اسمتونو بنویسید همین میشه دیگه.خو نوشتی معلم منم گفتم حتما خانمی دیگهههه.حدافل بنویس آقای معلم
خوبه که اهله کتابی
...فکر میکردم دخترا فقط رمان عاشقانه میخونن
..
درمورد اون آدرس متوجه شده بودم ولی این اون نبود.بازم مرسی
عاره میخونم حسش بیاد.
رمان برای چندین سال پیش بود.
سلاااااااام بحححححححح خاتون کتاب خوان
کتاب خونی که خیلی خوبه و ذهن آدمی رو خیلی باز میکنه
هرچند اون کتاب مثل اینی که توصیفش کردی بی محتوا و خیالی باشه
بححححح زهرا خانم.
دست شما درد نکنه .یعنی من بیمحتوا خون شدم
بذار مولا بیاد منو ببره اونوخ بهتون میگم
سلام خاتونم اگه اشتباه نکنم این آقای حمزه سردادور سرلشکر بازنشسته است که قبل از انقلاب بازنشسته شده و قلم گیرایی هم داره ، من یه کتاب اوائل انقلاب ازش خونده ام به اسم شاه جنگ ایرانیان در چالدران و یونان که بسیار حجیم و زیبا بود ، تو هم قشنگ می نویسی ها
سلام بابا جان
والا انقدر که شما میدونید من نمیدونم.تو مقدمه و زندگینامه مولف اینارو ننوشته بود و حتی اسم این کتابی که شما میگین رو ننوشته بود.یه معرفی کوچیک از آقای نویسنده نوشته بود.
ممنونم باباجان
مسخره میکنی بیشوووووووور
من جدی ازت پرسیدم
نه باوا چه مسخره ای آخهههههههه.
خب من راسشو گفتم دیگه
مررررررررررض
.
بدجور رفتی تو کتاب و نوشته هاش هاااااا.
خدا نکشتت
میگم خاتونی من سه باره متنت رو خوندم یه جاش خیلی خندیدم
یعنی یه جوری نوشتی دونه های انارش اندازه یه گردو انگار رفتی ودیدی و خوردی
بیا از کتاب بیرووووووووون
چرا خووووووو؟؟؟؟


عاره راس میگی خخخخخخخخخخ
دیگه انقدر تعریف کرده بود اصلا حل شدم تو کتاب
آقای معلم......

از همسایه ها می پرسیدی خووو
درددددد
باز که نوشتین معلم!!!
کدوم همسایه باوا.
سلامممم برخاتون .خوبی؟
منم کتاب خوندن دوسدارم ولی برعکس توروانشناسی بیشترمیخونم.ی ساله میخام برم کتابخونه اسم بنیسم کتاب بگیرم ولی همت نمیکنم.خوشم میاد کتاب زیادمیخونی
تو ک کتاب خوندن دوسذاری کتابخونه ثبت نام کن وکرایه کن ک دیگ انقد پول کتابم ندی
سلام یه دونه جوووووووون
منم کتاب روانشناسی میخونم.
راسش یه بار رفتم.کرج یه کتابخونه معروف داره.نزدیکمون بود.منتهی هربار بعد ثبت نام رفتم که کتاب بگیرم گفتن یا سیستم در حال پردازشه یا امروز نمیشه و هزار تا حرف دیگه.منم نرفتم.ولی تو فکرشم باز برم برای ثبت نام.
سلااام
همین بی ارادگیمونه تپلمون میکنه دیگهههه
وگرنه خودمون که بی گناهیییم
ای بی اراده
امیدوارم پدر همیشه سالم و سلامت باشن و دیگه هیچ وقت پاشون به بیمارستان باز نشه
سلاااااام

یعنی زدی تو خال هاااااا.دقیقا بی ارادگی کار دستمون میده.
ممنونم عزیزم
سلااام بر خاتون عزیز
خوبی خوشی
من زیاد کتاب نمیخونم
بیشتر رمان اونم با گوشی
اونم چی دیگه نمیخونم ازبس تو خواب داشتم ادامه رمان دنبال میکردم
اخه نارنگی چی داره که انقدر دوس داری
قبلا هم بنظرم تاکید کردی
سلام بر آذر خانم گل

عاره قبلنم گفته بودم عاشششششق نارنگی هستم.
خوبم ایشالا که توام خوب باشی
من 6-7سال پیش رمان میخوندم.همش یه جوره.دیگه دلمو زد.
واااااااااای نارنگی یعنی زندگی یعنی عشق یعنی امید و آرزو
منم خوبم به لطف شما
همیشه شاد باشی
خداروشکر.
ممنون
یکسالی میشه کتاب جدید نخریده ام، دلم شدیدا هوس کتاب کرد، چه کار خوبی کردید، خوشبحالتون. ضمنا منم ببرید قول میدهم خیانت نمیکنم!
خوبه کتاب خوندن.یه کمی میشه از دنیای اطراف برای ساعتی غافل شد.
باوشه تا حالا که 4-5 نفر شدیم.منتظر فرستاده مولاییم
ممنون بابت این معرفی جانانه خاتون جان
سلام و احترام
حالا کتاب و اینا هیچ اَقَلِکَندِش نمیدونم، اینکه من نسبت به نمونه های مشابه خارجیم،
سه چار هزار دلار ارزونترم، خُبِس یا بَدِس خاتون؟!!!...
سلام قارداش



کیفون یاخچیدی؟
بده دیگه برادر من بده.کیفیتت پایینه
کیفیتتو ببر بالا.جنس ایرانی اینروزا تو سرش خورده
و در ضمن پستاتو چرا تو نظر هامیذاری آقای فراموشکار؟باز مدرک جور کنم برات که قبلا اینی که گذاشتی پستت بود؟
سلام باجی
اصی هم فراموش کار نیسَم
ساغ اول سیز نئجه سیز
میخوام ببرم بالا اما نیمیتونَم آ نمیشِد آ عاخِر دیوونه میشم حج خانومی دسه
به جا گفتم حالا تو پست باشه یا تو کامنت به جا گفتن مهمِس
جلل خالق از تو خاتون حرفا به جاش زدم اونجا هم به جاش بود
سلام قارداش
ساغول واریخ بیز ده.
چرا انقدر فشار میاری قارداش به خودت راحتتتتتتتت باش .بگو نجه سن.انقدرم تلفظش سخت نیست هاااا
آهاااااان از اون لحاظ.چه کنیم دیگه برادر من .بیسوادیم و منظور رو نمیگیریم.صد بار گفتم زیر دیپلم بحرف خووووو
اتفاقا تو عمق مطلبت غرق شدم
ایندفعه زود اومدم که دعوام نکنی
بابا خواب چیه
من و خواب دو قطب هم نام اهنرباییم شادیم دو خط موازی !!!
نگران من نباش بانو
بالاخره یه روزی منم راحت میخوابم انگار که هیچوقت بیدار نبودم
غریق نجاتتتتتتتتتت بیاااااااااااا یکی داره غرق میشه


خدانکنه بیشوووووووووور
کصاااااااافط خواستی راحت بخوابی منم بیام با هم بخوابیم
توتو هی بهم می گفت اینقد سرتو نکن تو گوشیت چشات ضعیف میشه ها. من گوش نمی کردم. پست به این گندگی رو ندیدم! عزیزم بی خیال از خوب و خوش بودنش معلومه تخیلیه!
شایدم نباشه!!!
سلام منم معتقدم که سرزمین نورستان وجود داره!
نخوندم ولی میخونم .ممنون
http://www.google.com/url?q=http://mahdiyar.ir/mahdi/%25D9%2585%25D8%25AA%25D9%2586-%25DA%25A9%25D8%25A7%25D9%2585%25D9%2584-%25DA%25A9%25D8%25AA%25D8%25A7%25D8%25A8-%25D8%25AE%25D9%2588%25D8%25B1%25D8%25B4%25DB%258C%25D8%25AF-%25D9%2585%25D9%2587%25D8%25B1-%25D8%25AD%25DA%25A9%25D8%25A7%25DB%258C%25D8%25AA-%25D8%25B3%25D8%25B1%25D8%25B2%25D9%2585%25DB%258C%25D9%2586-%25D9%2586.php&sa=U&ved=0ahUKEwib18bjpr3RAhUHvRoKHYcYDoIQFggLMAA&usg=AFQjCNE8DfH9qjHxagHr7m6urAhr1WcovA
همیشه در طول تاریخ,واقعیات را در درون افسانه ها جاسازی میکردند.هیچ چیز به طورکامل قابل رد نیست و هیچ چیز به طور کامل قابل پذیرش نیست.
مطالبی که دراین کتاب هست,نشانه هاییست که باید به آنها توجه شود!
بله بله