بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟
بـخـت خـواب آلـود مـن

بـخـت خـواب آلـود مـن

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت،،،،،انقدر بابخت خواب آلود من لالا چرا؟؟؟

حس خوب من

یکی از مواقعی که حس های خوب که بهم دست میده تو این هوای پاییز و هوای زمستون کلا،اینه که میخوام چیزی بدوزم و برم تو اتاق و بازم شلخته پلختگیام شروع بشه و هر جا رو که نگاه کنی یه عالمه نخ و سوزن وپارچه ریخته شده باشه و من همراه غرغر کردنام مشغول دوختنم و اونوقت مامانم بیاد اتاق و یه جایی پیدا کنه برای نشستن و بعد از کلی اینور و اون کردن الگوها و پارچه ها بالاخره یه جا پیدا کنه واسه نشستن.

من خیلی این لحظات رو دوس  دارم.اینکه مامانم بیاد بشینه و به شوفاژ تکیه بده و چایی و میوه بیاره برام و همچنان که داره به من ایرادمو میگه دستاشم در حال جنبیدنه و نخ جمع کردن از رو زمین و گفتن چند تا بد وبیراه که کی تو منظم کار میکنی  شلخته؟؟؟این سوزنها رو ببین همش رو زمینه .پای یکیمون بره بدبخت میشیم هاااا.اول از همه هم پای خودت میره.منم بخندم و بگم ای باوااااا مامان صدبار گفتم سوزنای من منو میشناسن و تو دست و پای من نمیرن.بهشون گفتم تو دست و پای شمام نرن.و ....بازم غر غر که هرچی من میگم یه چیزی میگه .حالا رفت بهت میگم 

ما از سوزن خاطره خعلی بدی داریم.تو زانوی  پای خواهرم سوزن رفت و بیهوش شد.بعد بردیم دکتر .دکتر گفت اگه اذیتت نمیکنه بزار بمونه تو پات.در آوردنش خیلی بده و ممکنه یکی دو رگت پاره بشه.اینه که اون سوزن موند تو پای خواهرم و الان  سالهاست جا خوش کرده.به خاطر همین بابا و مامانم حساسن به سوزن.برعکس من...

خلاصه که بشینه و هیچ کاری هم نکنه .فقط بشینه و بعد از جمع و جور کردن نخ ها دست به سینه و هی ببینه داری چی میکنی؟؟؟

من عااااااشق این روزام.که مامانم میاد تو اتاق.انگار باخودش اصلا گرما میاره.و اینم بگم که تابستونا اینجور نیس هاااا.فقط این احساس خوب رو تو زمستونا دارم.یا مثلا وقتی یه آفتاب بی جونی میزنه ،بره بشینه ایوون و سبزی خوردن پاک کنه.بعد من از پشت پنجره هردم سرک بکشمو و ببینم داره سبزی پاک میکنه.

یا مثلا تو بعضی شبای زمستون که برامون قصه میگه.من تموم این لحظات رو دوس دارم.اما لذت بخش ترینش همون موقع خیاطی کردنمه که اوففففففففففففف خعلی احساس خوبی بهم میده.دلم گرم میشه همچی.

هععععیییییییییی یادش بخیر خونه قبلیمون شوفاژداشتیم مامانم میموم تو اتاق اینجا البته بخاری داریم اما هعییییییییی


+++دلم خیلی خونه سابقمون رو میخواد.این خونمونو تا چن وقت پیش دوس داشتیدم هااااا نمیدونم چی شد که دیگه دوستش ندارم.

++++پیش از هر زمان دیگه ای احساس پوچی میکنم.اصن من برای چی زنده ام.ای خدااا پاسخگو باش.بیحوصله ام خعلی اوففففففف.


++++اوفففف غم و غصه زیاد شد به مدد الهی شدیدا نیازمندیم.


++++جدیدا دوس دارم هی  قالب عوض کنم ولی یه مدت بعد زده میشم.این شاید آخرین قالب باشه که میذارم بعد قالب خودم رو میذارم که سالهاست قالب وبمه.

نظرات 23 + ارسال نظر
parastesh یکشنبه 8 آذر 1394 ساعت 17:15

خاتون هستی؟

یع نی چی؟؟؟
خاتونم دیگه.قالبم عوض شده فقط

نورا یکشنبه 8 آذر 1394 ساعت 18:27 http://eskelet.blog.ir

قالب نو مبارک
چه خوبه که خیاطی میکنی راستش من اصلا میونه ی خوبی با دوخت و دوز ندارم

ممنون.
اییییییییی منم بدم میاداصن.مجبورم میفهمی مجبور

بابا جان یکشنبه 8 آذر 1394 ساعت 21:21 http://http://farhadmehrbina.blogfa.com

سلام انشاالله روزهای خوش خیلی زود بسراغت میان و بعدش تو هم مثل فاطمه و مرضیه و سمیه و نسرین بابا جان رو فراموش می کنی

سلام بابا جان.
ای بابا ...ای بابا....ای بابا
چی بگم....فقط میتونم بگم شما هنوز خاتونتونو نشناختید .منم منظورم چیز دیگه ای بود.

محمد علی یکشنبه 8 آذر 1394 ساعت 22:57 http://tamameman64.blogfa.com/

سلام خاتون خانم
خدا مادرتون رو براتون حفظ کند.قالب نو مبارک.خیلی زیباست و آرامبخش
انشاالله حالتون زود خوب بشه.

سلام سید.
خدا مادر شمارو هم براتون حفظ کنه.
ممنون

یه دونه دوشنبه 9 آذر 1394 ساعت 00:09 http://WWW.bi-esm55.blogfa.com

سلامممم ودرود بر خاتون خیاط بانو
اقا نگو خیاطی میکنی من همس ناله میکنم تودلم ک چرا نزدیک من نیسی وخراب شم روسرت
من عاشق خیاطیم ولی حس خیاطی وحوصله خیاطی وندارم البت ک بلدم نیسم

سلام یه دونه.
کاش بودی واقعا جهنم الضرر میدوختم اما تو بودی حداقل

امیر دوشنبه 9 آذر 1394 ساعت 00:11 http://tanha4all.blogsky.com

دیگه زندگی تکراری همینه آدم هی احساس پوچی میکنه

عاره

مجتبی دوشنبه 9 آذر 1394 ساعت 01:57

سلام, قالب جدید مبارک
منو یاد قدیما انداختین البته الانم همچین لحظاتی رو دور بخاری داریم.
قدیما که بخاری نداشتیم و خونه رو با چراغ نفتی گرم میکردیمم خیلى حال میداد, من انگشتای پام یخ میکرد میچسبوندم به چراغ می سوخت بعضی وقتا و اون چایی چه حالی میداد, هممون بو نفت میدادیم,
ممنون بخاطر یاداوری این حس و خاطرات قشنگ

سلام بح بح آقا مجتبی.راه گم کردین
هوووم.خوبه که یاد خاطرات خوبتون افتادین

فاطمه دوشنبه 9 آذر 1394 ساعت 10:31

فاطمههههههههه چرا من نمیمیرم

vahid دوشنبه 9 آذر 1394 ساعت 11:37 http://vahidmahmoodiyan.blogsky.com

با سلام و احترام
بهترین موهبت های خداوند متعال پدر و مادر هستن.امیدوارم همه حال قدر این نعمت های خُب را بدونیم.
و اما باجی این که گفتی احساس پوچی میکنی!
کلا نهیلیسم یا همون پوچ انگاری بیشتر ریشه روانی داره تا ریشه منطقی چون هر موجود زنده ای ذاتا دارای حب نفسِس.حب کمالات ،حب بقا لایق مرتبه وجودی خودِشِس آ حرکت به سوی خلافِش به معنای مقابله با غریزه ذاتییِس. در مرحله اول باید ببینی چرا و برای چی گرفتار چنین اندیشه ای شدی؟
برخی از موارد میتونه تاثیر گذار باشه از جمله فشارهای زندگی آ مشکلاتِش و همچنین بی صبری در برابر ناملایمات زندگی.
یکی دیگه از موارد خاتون میتونه نشناختن فلسفه صحیح زندگی باشه و همچنین نداشتن مفهوم درستی از کمال و همچنین در سر نداشتن مفهوم نادرست نسبت به تکلیف و اُونو یه امر دشوار و فوق توان به حساب آوردن.
همچنین ندانستن کرامت‏ها و فضایل انسان و جایگاه بلند و مقام خلیفة‏اللّهی او در هستی نیز باعث چنین تفکراتی در درون ذهن میشه خاتون.
نداشتن آشنایی دقیق با الطاف بی‏کران الهی نسبت به انسان و او را موجودی رها و سرگردان در کویر خشک زندگی دیدن. حالا خاتون اگه در هر یک از موارد فوق با سیر مطالعاتی منظم دیدگاه خود را تصحیح کُنی ریشه این اندیشه خشکانده می‏شه.
اولین مبنایی که در ساختمان فکریت خاتون شاید وجود داره این اصلِس که: «آدمی در این جهان بایستی آسوده آ راحت باشه وقتی این چنین نیست پس زندگی مفهومی نداره.
ولی اگه خاتون یه کمی عمیق‏تر به حیات انسان بنگریم، خواهیم دید که رشد و سازندگی و تکامل مادی و معنوی انسان در زمینه سختی‏ا آ رنج‏ها شکل گرفته و می‏گیره. تمدن‏ها در نقاطی به وجود آمدن که شرایط زندگی دشوار بوده و انسان مجبور به مبارزه با طبیعت شُدِس.
رشد علمی مرهون درگیر شدن بشر با مشکلاته خاتون.اگه بشر، جهانی همواره روشن داشت، هیچ‏گاه به فکر کشف الکتریسته نمی‏افتاد و اگر بیماری‏ها وجود نداشتن هیچ‏گاه اندام خود و عوامل مؤثر بر سلامت و یا بیماری آن را نمی‏شناخت.این بنای کار جهان و متناسب با روندیه که برای بشر در نظر گرفته شدِس:لقد خلقنا الانسان فی کبد ؛ما آدمی را در رنج و فشار آفریدیم اینو خاتون توی سوره البلد، آیه 4 خداوند میفرمایند. پس کمال انسان در سختی‏هاس.چه در عرصه مادی و چه در عرصه معنوی. اگر جهانی بدون مشکل در برابر انسان بود، آدمی به جهت خصوصیاتش آن را بر هم می‏زد تا مشکلی پدید آورد و آن را حل کند.
برداشتن رنج و مشکلات از زندگی بشر، مساوی با رکود و سکون اوست پس وجود مشکل خاتون زمینه ‏ساز رشد و پیشرفت بشره.
یه چیزی را هم خاتون مد نظرت قرار بده که انسان با مرگ فاصله‏ نداره آ بالاخره با آون درگیر میشه.پس معنای زندگی چیست؟!
آره اگر مرگ فنا باشه نظر شما کاملاً منطقیه ولی آیا مرگ پایان کار انسانه یا مرگ مرحله ای هست برای عبور انسان به حیاتی برتر؟ آیا دنیا همه چیز است یا دنیا مزرعه آخرت است؟
آیا انسان زندانی در این دنیا است یا مرغ باغ ملکوت است و پس از مرگ با جهانی بزرگ‏تر رو برو میشه خاتون؟
خاتون مرگ برای کسی که معاد را نبینه جز تباهی چیز دیگری نیست؛ ولی آن کس که مرگ را پلی می‏دُونه که او را به حیات برتر انتقال خواهد داد، برای او مرگ نه تنها تباهی و موجب یأس نیست؛ بلکه عاملیِس برای تحرّک بیشتر و ثمر فزون‏تر بردن از زندگی دنیوی.
البته مقصود از ثمر خاتون خانه و ماشین و... نیست؛ بلکه آن متاعی است که آدمی با آن ارزش واقعی پیدا می‏کند؛ یعنی، معرفت و عمل نیک.
خاتون برای اینکه از زندگی لذت ببری هدف خود را از زندگی مشخص کن مثلا رشد علمی و معنوی و مادی و حد آن را هم در نظر بگیر و برای رسیدن به آن اهداف برنامه ریزی کن و با نشاط و جد و کوشش و اراده به سمت آن اهداف حرکت کن و هیچ گاه از شکست و مشکلات نهراس در ضمن به ورزش و تفریحات سالم مانند کوه نوردی، شنا و شرکت در اردوهای علمی و تفریحی بپرداز.
انسان در طول حیات خود خاتون همواره از خود می‏پرسد: از کجا آمده است؟ به کجا می‏رود؟ در کجا هست؟ چگونه باید باشد؟ چه باید بکند؟ دلیل این سؤالات خاتون کاملا روشنِس.انسان فطرتا به دنبال کشف راز وجود و هستی خودِشِس. همواره درجست و جوی یافتن پاسخ این سؤالات است که مبدأ من کیست و کجا است؟ مقصود من چیست؟ مقصد من کیست و کجا است؟ به راستی خاتون چه ضرری، بیشتر از فراموشی خود است؟! آنانی که چنین دردی ندارن، همانند کسانی اند که از بویایی محروم‏ن خاتون آ نیمیتونند بوی خوش عطر وگلاب را استشمام کنن. شما حتما افرادی را دیدی که چیز کوچکی را گم می‏کنن آساعت‏ها به دنبال آن می‏گردند؛ اما خودشان را گم کردَن آ هرگز به فکر این نیستن که به دنبال گم شده اصلی و حقیقی خود بگردند.
زیاد شد نوشته هام.به هر حال آرزوی توفیق براتون دارم.امیدوارم خاتون مطالبم برات مفید فایده بوده باشه.
دلت گرم صفای حضرت حق

سلام قارداش
عاره اصن من روووووانیم
من دیگه حالم خوب نمیشه

مگه میشه حرفاتون مفید نبوده باشه؟؟؟بازم مث سابق دردهای نهفته منو باحرفاتون تسکین دادین.
قارداش چه جوری تشکر کنم بابت حرفای خوب و نابتون؟؟؟
تقدیم شما:گل:

مهسا خاتون قصه ها دوشنبه 9 آذر 1394 ساعت 12:45 http://htt

سلام ابجی خوبی
قالبمو عوض کردم
تازه آپم
خوشحال پیشم بیایی
▒▒▒▒▒▒█▓▓█▒██▓▓▓██▒█▓▓█
▒▒▒▒▒█▓▒▒▓█▓▓▓▓▓▓▓█▓▒▒▓█
▒▒▒▒▒█▓▒▒▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▒▒▓█
▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓█
▒▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓█
▒▒▒▒▒▒▒█▓▓█▓▓▓▓▓▓█▓▓▓█
▒▒▒▒▒▒▒█▓▓██▓▓▓▓▓██▓▓█
▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▒▒█▓█▒▒▓▓▓▓█
▒▒▒▒▒█▓▓▒▒▓▒▒███▒▒▓▒▒▓▓█
▒▒▒▒▒█▓▓▒▒▓▒▒▒█▒▒▒▓▒▒▓▓█
▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓▒▒▒▒▒▓▓▓▓▓▓█
▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓███▓▓▓▓▓▓█
▒▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓█
▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓█
▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓█
▒▒▒▒█▓▓▓█▓▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓█▓▓▓█
▒▒██▓▓▓█▓▒▒▒██▒██▒▒▒▓█▓▓▓██
▒█▓▓▓▓█▓▓▒▒█▓▓█▓▓█▒▒▓▓█▓▓▓▓█
█▓██▓▓█▓▒▒▒█▓▓▓▓▓█▒▒▒▓█▓▓██▓█
█▓▓▓▓█▓▓▒▒▒▒█▓▓▓█▒▒▒▒▓▓█▓▓▓▓█
▒█▓▓▓█▓▓▒▒▒▒▒█▓█▒▒▒▒▒▓▓█▓▓▓█
▒▒████▓▓▒▒▒▒▒▒█▒▒▒▒▒▒▓▓████
▒▒▒▒▒█▓▓▓▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓█
▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓█
▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓█
▒▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓█▓█▓▓▓▓▓█
▒▒▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓█▓▓▓▓▓█
▒▒▒▒▒████▓▓▓▓▓█▓▓▓▓▓████
▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓▓▓▓█▓▓▓▓▓▓▓▓▓█
▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓▓▓█▒█▓▓▓▓▓▓▓▓█

آدرس بزار نمیتونم بگردم آدرس پیدا کنم.

محمد علی دوشنبه 9 آذر 1394 ساعت 17:06 http://tamameman64.blogfa.com

بهتر شدیدخاتون خانم؟

چی بگم

بهار سه‌شنبه 10 آذر 1394 ساعت 08:27

ای جونمممممممم..خدا مامانتو برات نگه داره...تو رو هم واسه مامانت...اصلا پاییز و زمستون فصل احساس های خوبه...انگار همه خوبیا تو این دو تا فصل جمع شدن.
ولی مراقب سوزنا بااااااااش

ممنووووووونم.

. سه‌شنبه 10 آذر 1394 ساعت 12:03

سلام خاتون جان خوبی
اتاق شلوغ ازتو بعیده
یعنی سوزن تو پاش فرو رفته ؟ چندسانت بوده که هنوز هست؟ چقدر بد

سلام.
اتفاقا من خعلی شلخته ام
سوزن دوخت معمولی بوده.

ف چهارشنبه 11 آذر 1394 ساعت 18:04 http://harfhaye-man1.blogfa.com

این قالبم قشنگه...

مسافر پنج‌شنبه 12 آذر 1394 ساعت 20:21 http://sensor2.blogfa.com

قشنگ ترین لحظه های زندگیه هر دختری زمانیه که با مامانشه..
کاش قدرشونو بدونیم..

اوهوم.
کاش...

علی......پیرو شنبه 14 آذر 1394 ساعت 03:34 http://donyababa.blogfa.com/

بیستون یار من آنجاست حواست باشد....
اونشان کرده ی اینجاست حواست باشد....
یارمن موی سرش قیمت صدشیرین است....
قصه اش قصه ی لیلاست حواست باشد....
گرچه بد جور شکسته دل تنک مرا ....
همچنان شاه غزلهاست حواست باشد....
حرف یک عشق قدیمیست که برعکس شده....
درد من درد زلیخاست حواست باشد....
آنچه فرهاد نوشته ست به روی تن تو....
شرح یک روز غم ماست حواست باشد....
همه ی دلخوشی و زندگی ام بودن اوست....
برود آخر دنیاست حواست باشد....
نگذاری احدی تیشه به رویت بزند....
شیشه ی عمر من آنجاست حواست باشد....

بسیار زیبا بود

. شنبه 14 آذر 1394 ساعت 17:25

خاااااااااتون جان بی خبر میری :((
شما و یدونه باید با هم ازینجا میرفتید
نمیگید ما غصه دار میشیم :((

کجا میرفتیم منو یه دونه جووون؟؟؟ماکه جایی نرفتیم
غصه نخور تا خاتونو داری.حال و روزم خوش نیس آذررررررررر

محمدعلی شنبه 14 آذر 1394 ساعت 18:19

سلام خاتون خانم.بهترین؟ چقدر خوشحال شدم دیدم برام پیام گذاشتید.ولی خیلی آشفته به نظر میرسید.حرفاتونم یه جور آشفتگی رو نشون میداد.بازم میگم واصرار نمیکنم اما دوست داشتید میتونید رو من حساب کنید.با اینکار هم خودتون احساس سبکی میکنید و هم من خوشحال میشم اگه تونسته باشم براتون کاری انجام بدم.

سلام سید.عه انقدر آشفته یعنی نوشته بودیدم.
عارهدرست حدس زدی.آشفته ست حال و روزم
هعیییییی.مشکل منم اینه که نمیتونم به راحتی دردودل کنم
ولی ممنونم ازتون

. شنبه 14 آذر 1394 ساعت 21:48

واااای چراااااا خاتون

نیدونم.
نوشتم که احساس پوچی دارم همیافسرده گشته ام هععععی روزگار

مجتبی شنبه 14 آذر 1394 ساعت 23:03 http://everything-i-am.blogsky.com

شما و افسردگی !
البته زندگی گاهى برای همه تلخ و سخت میشه و غم میاد ولی باید حواستون باشه که به غمتون دامن نزنید و نزارید بمونه, سعی کنید خوب باشید, حتی ظاهری, مؤثره
امیدوارم این دوره رو خیلی زود سپری کنید ب وباز بشید همون خاتون پر انرژی
همه خوبیها و شادیها رو براتون آرزومندم.

بهله منو افسردگی این چند وقت اخیر یهویی.
خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است
کارم از گریه گذشته ست،به آن میخندم
ادای افسردگی رو درمیارم
ممنووووووونم

. یکشنبه 15 آذر 1394 ساعت 00:01

انشالا که ابرای تیره و افسردگی از آسمون دلت دور بشه

. یکشنبه 15 آذر 1394 ساعت 00:02

ان شالا که ابرای تیره و افسرگی از آسمون دلت دور بشن

ممنون

مارال چهارشنبه 18 آذر 1394 ساعت 07:00 http://maralvazendegi.blogfa.com

مامانا عشقن...

اوهوم

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.