یادم آمد شب بی چتر و کلاهی که به بارانی مرطوب خیابان زدم آخر...
آهسته بگفتم چه هوایی ست خدایی...
من و آغوش رهایی...
سپس آنقدر دویدم طرف فاصله تا از نفس افتاد نگاهم به نگاهی..
دلم آرام شد آنگونه که هر قطره ی باران...
غزلی بود نوازشگر احساس که میگفت فلانی!!!
چه بخواهی ،چه نخواهی به سفر می روی امشب!!!
چمدانت پر باران شده امشب....پیراهنی از ابر به تن کن و بیا ...
پس سفر آغاز شد و نوبت پرواز شد و راه نفس باز شد و قافیه ها از قفس حنجره آزاد و رها در من شاعر...
من بی تاب تر از مرغ مهاجر....به کجا می ر وم اقلیم به اقلیم؟
خدا همسفرم بود و جهان زیر پرم بود سراسر...
که سر راه به ناگاه مرا تیشه ی فرهاد صدا زد:نفسی صبر کن ای مرد مهاجر...! قسمت می دهم ای دوست!
سلام من دلخسته ی مجنون شده را نیز به شیرین غزل های خداوند،به معشوق دو عالم برسان...
باز دل شور زد آخر...
به کجا می روی ای دل؟؟؟
که چنین مست و رها می روی ای دل؟؟؟؟
مگر امشب به تماشای خدا می روی ای دل؟؟؟؟
مشغول همین فکر و خیالات پر از لذت پر جاذبه بودم که مشام دل من پر شد از عطر غریبی که نوشتند، قبل اذان سحر جمعه پراکنده از آن دشت خدایی ست...
چشم وا کردم و خود را وسط صحن و سرا...عرش خدا...کرب و بلا....مست و رها در دل آیینه جدا از غم دیرینه ولی دست به سینه....
بله دیدم من سرتا به قدم محو حرم ....بال ملک دور و برم...یک سره مبهوت به لاهوت رسیدم....
چه بگویم که چه دیدم....
که دل از خویش بریدم...به خدا رفت قرارم...
نه ...به توصیف چنین منظره ای واژه ندارم....
سپس آهسته نشستم و نوشتم...
فقط ای اشک امانم بده تا سجده شکری بگذارم...
که به ناگاه نسیم سحری از سر گلدسته ی باران و اذان آمد و یک گوشه از آن پرده،در شور عراقی و حجازی به آمیخته را پس زد و چشم دلم افتاد به اعجاز خداوند....
به شش گوشه ی معشوق
خدایا تو بگو ...این منم آیا که سراپا شده ام محو تمناو تماشا؟؟؟
فقط این را بنویسید رسیده ست لب تشنه به دریا...
دلم آزاد شد از همهمه دور...از همه مدهوش...غم و غصه فراموش....
در آغوش ضریح پسر فاطمه، آرام سرانجام گرفتم...
+++از متن بالایی توی یه وبلاگی مدتها قبل،نمیدونم کی بود این متن رو خوندم و کپی کردم
شب سوم هم رسید.چه شبی...مثل هرسال.این ده روزم گذشت.بقیه روزها ش هم میگذره.
نمیدونم شما هم تا حالا به این فکر کردین که اصل عزاداری تازه بعد از دهه اول محرمه یانه؟؟؟
اما من الان 5-6سالی هست که بعد از عاشورا میگم اصل عزاداری تازه باید از امروز به بعد باشه نه ایام گذشته.مصیبت بعد از ده روز شروع میشه نه قبلش.
ایشالا که عزاداریهاتون مورد قبول خدا واقع بشه و تونسته باشیم این ایام رو یه کم بهتر و بیشتر از قبل درک کرده باشیم.
امسال خیلی حال و هواش خاص بود.همچی هواش مرحم بود واسه دل من.
کاش همیشه دلم اینجور حال و هوای زیبا داشت.
هععععععییییییی روزگار...
اول!
مدال طلای این پست با افتخار تقدیم میشود به....


به........
بهههههههههه......
جلبک خاتونننننن برای اولین نظر.
به افتخارش
هوووووووووم....چه شعر قشنگی بود...
اول فک کردم خودت نوشتیش بعد که یکم بیشتر رفتم جلو گفتم نه بابا این عقلش نمیرسه اینجوری بنویسه :)))))
اره دقیقا مامان منم میگفت اصل عزاداری بعدشه که باید خودمونو نگه داریم....
قبول باشه خاتونی برای ما هم دعا کن با دله پاکت...دعای تو قبول میشه حتما :)
درتتتتتتتتتت...همون درد خودمونه


مرض مگه من چمه که نتونم شعر بگم بیشورررررر
چشششششم.حتما اگه قابل باشم حتما دعا میکنم برات خواهر دوقلوی من.
تو چقدر گاهی اوقات باشعور میشی از من تعریف میکنی.چی میشد همیشه همینجور میموندی بیشوووور
هوای عاشورایی و محرمی بود دقیقا... :))
اوهوم

عزیزکممم...قبول حق باشه....ایشالا کربلایی بشی
انقد دلت پاکه حتما منو دعا کن
سلام عزیززززززززم.
ممنوووونم.ایشالا قسمت همه دوست دارانش بشه.
حتماااااا دعات میکنم اگه قابل باشم
دیشدام دیرام دان دان دان...
اول شدم...
بده بده رد کن بیاد وگرنه گازت میگیرم میدونی که وحشی ام :)
شوکولو رد کن بیاد
همش مال تو.توش شکلاته.
بشین سر جات بابا دیوونه....
روانی!
خواستم یکم ازت تعریف کنم دلت خوش شه بدبخت افسردگی نگیری :))))
به خواهرت اینا رو میگی
غلط کردم :)
:)
ایشالا که همیشه دلت سبز باشه دوستم . حال و هوای محرم واقعه آدم رو حالی به حالی میکنه .
سلام آقا مهدی
ممنوووونم.
بله واقعا...مرحمه مرحم.
سلام
عزاداری هاتون قبول باشه خاتون:)
چقدر شب عاشورای امسال (شایدم هرسال) حالم خراب بود... خیلی شب و روز عاشورا سنگین بود
موافقم! مصیبت تازه از عاشورا به بعد شروع میشه.
سلام عزیزم.
اوهووووم.امسال حال و هواش فرق میکرد اصن.
کامنتارو که خوندم دیدم حرفی نمونده من بزنم
ممنونم ازت شانای بابت حضورت.
انشاالله هر چه زودتر به حرم آقا مشرف بشی
انشاالله
سلام، این سبک بحرطویل واقعا قالب شعری جذابی هست البته اینکه نثر موزون هست یا نظم جای بحث داره ولی بسیار زیباست
محتوا هم که جای حرف نداره، عالی
در مورد قسمت دوم واقعا برای من هم عجیب هست چرا تا دهه تموم میشه همه چیز ، تموم و فراموش میشه در حالیکه این باید تازه آغاز باشه، و البته پاسخش باید این باشه که عاشورا باید در قلب و فکر و زندگی ما باشه وگرنه فوقش تلوزیون و هیئت ها و ... ده روز بعدشم به سر و سینه بزنن و سیاه پوش باشن ، بازهم تمام خواهد شد.
ولی :
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ..
به عشق حسین زنده باشید همیشه
سلام
هر سبکی که هست من عاشق اینجور متن هام.
ممنووووونم
هرکجا دلتون شکست . برای منم دعا کنید.
حتما براتون دعا میکنم.
سلام خانوم
خوبی
وبلاگ نو مبارک
آره حق باتوست آدمای خوب دورو برت که زیاد باشن غصه کم کم فراموش میشه مثل شما برای ما.. .. ..
نوشته ی قشنگی بود.
چیزی نفهمیدم از محرم امسال هم.. ..
خوش به سعادتتون.
التماس دعا
سلامممممم مسافر جووووووون

خوبم ایشالا که تو و بچه های گلتم خوب باشین.
وااااای تو چقدر باشعوری از من تعریف میکنی .به بوس بده
محتاجیم به دعا.حتما براتون دعا میکنم
شعرش فوق العاده بود.
منم عمیقا ب این مصیبت فکرکردم درحالیک هیجوقت فکرشم نبودم وفکر نمیکردم
چقد واقعا سخت گذشته بهشون.واقعاسخته خیلی سخت
یعنی میخوای بگی حرفای من باعث شد فکر کنی یا همینجوری فکر کردی و به من ربطی نداره
اوهووووووم سخت برای یه لحظه شه.
دلم میخواد بغلت کنم فقط بچلونمت و هی بوست کنم با این زبون درازی هات :)))
چلونده شدم اصن.
من؟؟؟منو زبون درازی؟؟؟چه تهمت ها
من عاشق این زاویه عکس هستم.
منم موافقم که عزاداری باید از بعد عاشورا باشه نمیدونم کی رسم کرد از قبلش!!!
اوهووووم.منم همینطور.
شعرش زیبا بود
من با شعرها نمیتونم ارتباط بقرار کنم اما این خاص بود
عزاداری شماهم قبول
اره بقولت اصل عزاداری بعد عاشوراست
منم اینجورررر شعرها رو دوس دارم.
عزا داری های شماام مورد قبول حق.
اره به قولم